ابوي ميگويد: اين بسته خروج ركود مسكن را ندادند تا ما بتوانيم يك نفس راحت از دست صاحبخانه بكشيم. مرديم از بس به خاطر صاحبخانه، تظاهر ميكنيم كه در خانه نيستيم. گاهي حتي از ترس نفس هم نميكشيم.
ميگويم: باز پاي شبكههاي خودي نشستهايد و فيلم وحشت تكراري ديدهايد كه اين همه اغراق ميكنيد؟ چرا پدر من. وام جور شد فقط يك شرط دارد.
ميگويد: درود بر دولتِ... اسمش يادم رفت چي بود؟ حالا هرچي؟ اصلاً صد تا شرط داشته باشد. بشود آدم در زير سقفي از خودش نفس بكشد، آن شرط مرگ هم باشد ميپذيرم.
ميگويم: بانك مركزي براي افزايش سقف تسهيلات خريد مسكن به ۶۰ ميليون تومان فقط يك شرط دارد.
مي گويد: بله. نرفتهام گل بچينم. اينجا هستم؛ بله! سه مرتبه بله. وكيليد. جاري كنيد. بگو. لال از دنيا نروي شرطشان را بگو. هلاك شدم بگو.
ميگويم: اي پدر من. مشاور وزير و طراح صندوق پسانداز مسكن گفته بانك مركزي مشكلي با افزايش سقف تسهيلات مسكن ندارد به شرط آنكه دولت منابع آن را تأمين كند. شرطش اين است كه دولت منابعش را تأمين كند.
ميگويد: ما را گرفتهاي؟ 80 ميليون را كردي 60، بعد هم شرط گذاشتي براي دولت؟ مرا مسخره كردهاي يا دولت را يا بانك را؟ مسخره!
ميگويم: درست ميفرماييد. حسين عبده تبريزي گفته درخواست وزارت راه و شهرسازي افزايش سقف تسهيلات خريد مسكن تا 80 ميليون تومان بود اما ظاهراً بانك مركزي رقم 60 ميليون تومان را پذيرفته است.
ميگويد: پس شرطي نيست، بانك مركزي قبول كرده. خدا را شكر. ظاهراً همان باطناً است لابد. نميشود كه خودشان از خودشان خبر نداشته باشند و گمانه زني بكنند فقط. ميشود؟ نميشود؟
ميگويم: بانك مركزي معتقد است چنانچه دولت منابع افزايش سقف تسهيلات خريد مسكن را تأمين كند مشكلي براي افزايش تسهيلات ندارد. از اين جيب ميگيرد ميدهد به مردم. 10 برابرش را از مردم ميگيرد ميگذارد جيب خودش، بعد ميرود كارخانه پفك و لواشك ميزند.
ميگويد: بيخيال. اينها از كم تحركي خوششان ميآيد. نميخواهد سر صبحي با بيتحركي دولت، تحريكمان كني... سايه صاحبخانه را ديدي. برق را خاموش كن. حركت نكن. نفس نكش. هيس!
ميگويم: گربه است. نترسيد... اتفاقاً عبده گفته دولت علاقه مند به ايجاد تحرك در بخش مسكن ارزانقيمت است. در واقع دولت علاقهمند است شرايط خانهدار شدن زوجهاي جوان يا افرادي كه داراي وضعيت نامناسب مسكن هستند را تسهيل كند.
ميگويد: يعني 60 ميليون بدهي يك خانه بگيري. اينكه خوب است. بريم طرفهاي ولنجك خانه بگيريم كه به دولتيها نزديكتر باشيم. چطور است؟
ميگويم: مسكن ارزان قيمت. با اين شصت تا در ولنجك قبر هم نميتوانيم بخريم. فقط ميتوانيم لايك بزنيم.
ميگويد: همهاش تقصير توست. نه استخدامي، نه بيمهاي، نه وامي. نه، بعدش هم با اين شصت لايك نميزنند با آن شست لايك ميزنند.
ميگويم: هيس! سايه صاحبخانه را ديدم. عصباني هم به نظر ميرسيد...
... ابوي ساده من ساكت ميشود. خدا كند خيلي نترسد و لااقل نفس بكشد... ترس برم ميدارد. روي دستم نماند يك وقت. فكري به سرم ميزند...
ميگويم: چمدانتان را برداريد برويم.
ميگويد: فرار كنيم آيا؟
ميگويم: نه. ميرويم تجارت. بعد پولدار ميشويم. بعد در ولنجك خانه ميخريم.
ميگويد: چگونه؟
ميگويم: مگر نشنيدهايد براساس گزارش گمرك ايران در چهار ماهه نخست سال جاري بيش از ۲۵ ميليون دلار تجارت چمداني وجود داشته است. برويم ما هم سهيم شويم.
ميگويد: برويم. ميخواهي به صاحبخانه هم بگوييم بيايد؟
ميگويم: اين مرامتان مرا كشته است...