روزهايي كه بر ما ميگذرد، تداعيگر سالروز شهادت آيتالله حاج شيخ فضلالله نوري (قده) است. از مهمترين بخشهاي كارنامه شيخ شهيد، تحصن تاريخي آن بزرگ در حرم حضرت عبدالعظيم(ع) است كه اين مقال، به ابعادي از آن نظر افكنده است. اميد آنكه مقبول افتد.
پس از آنكه مبارزات ضد استبدادي، عدالتخواهانه و قانونطلبانه مردم ايران، به رهبري علماي دين به اوج خود رسيد، مظفرالدين شاه قاجار در تاريخ چهاردهم جماديالثاني 1324 برابر با 13 مرداد 1285 در اجابت به خواستهاي مردم، فرماني را بهرغم ميل باطني درباريان و رجال مستبد كشور صادر كرد. (1) اين فرمان بدون آنكه نامي از مشروطه در آن باشد به فرمان مشروطيت معروف شد. در اين فرمان آمده بود:
براي رفاهيت و امنيت قاطبه اهالي ايران و تشييد و تأييد مباني دولت، اصلاحات مقتضيه به مرور در دوائر دولتي و مملكتي به موقع اجرا گذارده شود، چنان مصمم شديم كه مجلس شوراي ملي از منتخبين شاهزادگان و علما و قاجاريه و اعيان و اشراف و ملاكين و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشكيل و تنظيم شود. (2)
پس از انجام مراحل مقدماتي و تمهيدات لازم در تاريخ هجدهم شعبان 1324 (14 مهر 1285) مجلس شوراي ملي با حضور مظفرالدينشاه افتتاح شد. (3) يكي از وظايف مهم اين مجلس تدوين قانون اساسي بود. نمايندگان با نظارت رهبران انقلاب اين مهم را انجام دادند و مظفرالدينشاه اولين قانون اساسي ايران را در51 اصل در تاريخ چهاردهم ذيقعده 1324 (8 دي 1285) امضا كرد و ده روز بعد از آن فوت نمود و فرزندش محمدعلي ميرزا در چهارم ذيحجه 1324 (28 دي 1285) به سلطنت رسيد. (4) چون در قانون اساسي كمبودها و نقايصي وجود داشت، نمايندگان مجلس از اواسط ماه ذيحجه 1324 درصدد تهيه و تدوين متمم قانون اساسي برآمدند. (5)
آغاز اختلاف!
به هنگام نگارش بعضي از اصول متمم قانون اساسي اختلاف رأي و نظر بين برخي از رهبران انقلاب مشروطه و نمايندگان تندرو و غربگراي مجلس در گرفت. منشأ اصلي اين اختلافات ناشي از دو طرز تفكر و تلقي از دين و سياست بود كه تحت دو عنوان مشروطهطلبان و مشروعهخواهان با يكديگر به چالش و ستيز درآمدند.(6)
رهبري مشروعهخواهان را آيتالله شيخ فضلالله نوري به عهده داشت (7) و نمايندگاني را كه مشروطهطلب بودند آيتالله سيدمحمد طباطبايي(8) و آيتالله سيدعبدالله بهبهاني (9) حمايت و پشتيباني ميكردند. اين سه تن پيش از اين با اتحاد و وحدت، رهبري انقلاب را در داخل كشور به عهده داشتند. متأسفانه پاي فشردن رهبران مشروطه بر مسائل مورد اختلاف و اتخاذ بعضي مواضع غير لازم از يك سو، توطئه و كارشكنيهاي محمدعليشاه مستبد و دربار ضدمشروطه او از سوي ديگر و دسيسه كساني كه با هر دو طايفه مزبور در نهان دشمن بودند اما در ظاهر خود را هوادار اين و آن گروه ميناميدند، تندرويهاي افراطيون هر دو طرز تفكر، دخالتهاي پيدا و پنهان سفارتخانههاي خارجي به ويژه سفارت انگليس و ايجاد شكاف و تفرقه در بين رهبران انقلاب سرانجام باعث شد تا چالشها در اين آشفته بازار به اوج خود رسيد و تبديل به دشمنيها شد.
بدين ترتيب زمينه مصالحه و تفاهم و وحدت و يكدلي از ميان رفت و فضاي سياسي و اجتماعي آكنده از سوءبرداشتها، سوءتفاهمها، تنديها و تفرقهها گرديد. گرايش به دفع و طرد به ميان آمد و هيجان و ناآرامي در بين طرفداران پديدار شد. پس از مدتي كشمكش سرانجام در روز جمعه نهم جماديالاول 1325 (30 خرداد 1286) جمعيت زيادي از مشروطهخواهان در مدرسه صدر تهران اجتماع كردند و خواستار برخورد با آيتالله شيخ فضلالله نوري و تبعيد ايشان از تهران شدند(10) در اين هنگامه كه جمعيت درصدد عملي كردن تصميم خود برآمدند:
«آقا ميرزا سيدمحمد طباطبايي با جمعي علما وارد مدرسه مزبور شدند، بعد از چند دقيقه كه از مقاصد ملي مستحضر شدند برخاستند شخصاً بر منبر آمدند و جماعت را امر به صبر و سكوت فرمود». (11)
جمعيت پس از استماع سخنان آيتالله طباطبايي از حركت منصرف شدند و قبول كردند كه اقدامي انجام ندهند، اما در آن شرايط بحراني و پرالتهاب بروز هرگونه حادثهاي امكان داشت: «به آن اندازه كه براي شيخ نوري خطر و ضرر جاني فراهم بود». (12) لذا آيتالله شيخ فضلالله نوري به توصيه تني چند از همفكران، ماندن در تهران را مصلحت نديد.
آغاز بستنشيني در حضرت عبدالعظيم
سرانجام آيتالله نوري و همراهان در شب دهم جماديالاول 1325 (31 خرداد 1286) در باغ كربلايي عباسعلي در شهر ري مستقر شدند. سپس به مرور در عرض چند روز جماعتي به شيخ پيوستند:
«بعد از سه چهار روز كليه جمعيت به هزار نفر ميرسيد، هجده نفر از علما بودند، سي نفر نيمه مجتهد بودند، پنجاه نفر از طبقه وعاظ و ذاكر و روضهخوان جزء و كل بودند، سيصد نفر متجاوز از طلاب بود، دويست نفر از كسبه و نيمه تاجر بودند و قريب صد نفر نوكر باب بودند. دويست نفر هم اطرافي و پلوخور و سوري بود، اما عمده اين جمعيت علما و طلاب بودند، باقي ديگرشان را بيمصرف ديدم». (13)
در اين هنگام تفرقه و دودستگي در بين رهبران ديني انقلاب مشروطه شكل علني به خود گرفت و در مقابل دشمنان داخلي و خارجي به دو دسته تقسيم شدند و نيروي عظيم آنان به جاي آنكه صرف مبارزه با دشمنان شود، خرج خنثيسازي يكديگر شد. آثار مخرب اين تفرقه بعداً خود را نشان داد و به زيان همه طرفهاي درگير در اين قضيه تمام شد، چراكه جدا شدگان از اردوگاه مشروطه به ويژه آيتالله شيخ فضلالله نوري كه مجتهدي طراز اول بود در ميان مردم ارج و قرب داشتند و جدايي آنان باعث شكاف بزرگ در بين مردم شد:
«اين يكي از پيشامدهاي بزرگ (در متن اصلي بزرگي) در تاريخ مشروطه بود و دنباله بسياري پيدا كرد، تا اينجا كشاكش در ميان مشروطه و خودكامگي ميبود و تنها درباريان و پيروان ايشان با مشروطه دشمني مينمودند ولي از اين هنگام كشاكش ديگري به نام مشروطه و كيش پديد آمد. چنانكه خواهيم ديد با آنكه در آغاز اينان كاري از پيش نبردند، ولي سرانجام كنارهگيري آنان هنايش (تأثير) خود را كرد و دستههاي بزرگي از مردم و از همان مشروطهخواهان پيروي كردند و با مشروطه و مجلس به دشمني پرداختند. سه ماه پيش از اين شيخ زينالدين زنجاني و كسان ديگري جدا گرديده به عبدالعظيم رفته بودند، چيزي كه هست آنان را در ميان مردم ارجي نميبود و كاري از پيش نتوانستند برد ولي اين دسته ميان مردم ارجي ميداشتند». (14)
برنامه مهاجران
به هر حال مهاجرت به حضرت عبدالعظيم انجام شد و مهاجران در اين مكان بست نشستند، آنان از طريق سخنراني و وعظ و خطابه مقاصد خود را از اين مهاجرت براي اهالي و زائران بازگو ميكردند:
«اين جماعت روز صبح را در حرم محترم مشرف ميشوند. بعد از نماز و زيارت يك نفر روضه ميخواند. از حرم بيرون ميآيند به منزل خود ميروند. بعد از صرف چاي در وسط باغ منبر گذارده ميشود و فرشها گسترده، مستمعين حاضر و چند نفر روضهخوان و واعظ حرف ميزند بعد از اينها يا خود شيخ نوري منبر ميرود يا سيد احمد طباطبايي نطقي ميكنند». (15)
تلگراف مهاجران به علما و شهرهاي كشور
مهاجران پس از استقرار در شهر ري خبر مهاجرت و علت آن را به وسيله تلگراف به ساير ولايات و شهرهاي كشور مخابره كردند(16) و علماي ديگر و مردم را از كار خود آگاه نمودند، ابتدا ملامحمد آملي يكي از روحانيون همراه با آيتالله نوري در سيزدهم جماديالاول 1325 (3 تير 1286) تلگرافي به اين شرح به عنوان علماي دو شهر نجف و كربلا ارسال كرد:
«به واسطه طغيان زنادقه و دعوت آنها به الحاد و زندقه در منابر و مجالس علنا و جهارا و عدم رادعي تمام علماء الا دو نفر 17 سه شب است در زاويه حضرت عبدالعظيم مقيم، الله، الله في حفظ الاسلام». (17)
چهار روز پس از مخابره تلگراف اول، تلگراف ديگري با امضاء آيتالله نوري، سيد احمد طباطبايي و احمد حسيني عراقي به عنوان علما و مردم 14 شهر كشور ارسال شد، متن تلگراف چنين بود:
«حضور حججالاسلام دامت بركاتهم فصلي دائر بر حفظ قوانين اسلام و هيئت مجتهدين و ساير اصلاحات مردود و مكنون مكشوف، عموم متحير، اساس دين متزلزل، جهت پيشامد غير معهود اغلب علما به حكم تكليف مهاجر به زاويه مقدس، عازم عتبات موقع اقدامات لازم».( 18)
در تلگراف فوق به مردود شدن فصلي دائر بر حفظ قوانين اسلام و هيئت مجتهدين اشاره شده است. اين اشارت راجع به اصل پيشنهادي آيتالله نوري به مجلس شوراي ملي است كه در آن طرح شده بود كه به منظور انطباق مصوبات مجلس با قوانين شرعي هيئتي از مجتهدين بر مصوبات مجلس شوراي ملي نظارت كنند. اين اصل پس از بحثهاي فراوان مخالفان و موافقان آن سرانجام شش روز قبل از مهارت در جلسه مورخ سوم جماديالثاني 1325 قمري (24 خرداد 1286 شمسي) به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسي به تصويب رسيد. اما در حين تصويب نمايندگان تندرو مجلس در آن دگرگونيهايي دادند كه اين امر به شدت مورد مخالفت آيتالله نوري قرار گرفت و يكي از علل مهاجرت شد.
ديدار طباطبايي و بهبهاني با شيخ در محل تحصن
در يازدهم جماديالاول، يك روز پس از مهاجرت، خبر بستنشيني در مجلس شوراي ملي مطرح شد. نمايندگان در اينباره سخنها گفتند و آيتالله سيدمحمد طباطبايي نيز در مجلس پيشنهاد داد: «حال اگر صلاح ميدانيد ما به جهت اتمام حجت برويم به حضرت عبدالعظيم، ببينيم حرف آنها چيست. » (20) نمايندگان تندرو از جمله سيدحسن تقيزاده و مستشارالدوله اين پيشنهاد را نپذيرفتند اما سرانجام پس از چند روز آقايان طباطبايي و بهبهاني جهت بازگرداندن آيتالله نوري به حضرت عبدالعظيم رفتند:
«دو سيد خواستند بار ديگر ميانجيگري كنند و شب جمعه دوازدهم خرداد (تير درست است) (22 جماديالاول) همراه (سيد محسن) صدرالعلما و (سيدجمالالدين) افجهاي و (سيد ابوالقاسم) امام جمعه بيآگاهي از مجلس روانه عبدالعظيم شده به خانه حاجي شيخ فضلالله فرود آمدند، باز به اندرز و خواهش پرداخته چنين خواستند كه حاج شيخ را به بازگشتن به تهران خرسند گردانند. ولي از گفتوگو نتيجه به دست نيامد و ناگزير شدند به تهران بازگردند». (19)
اگرچه بعضي از مورخان طرفدار مشروطه حتي طراحي مهاجرت به حضرت عبدالعظيم را نيز به اتابك نسبت داده و ادعا كردهاند كه هزينههاي آن را اتابك پرداخت ميكرده است. اما تاكنون سندي را در اين زمينه ارائه ندادهاند و بعضي از نويسندگان هوادار مشروطه هم مدعي هستند كه مهاجران پولي از اتابك دربار و حكومت دريافت نكردهاند:
«حضراتي كه به حضرت عبدالعظيم رفته، خردهخرده جمعيتي دور خود جمع نموده، پولي خرج ميكنند، از قراري كه معين است، مخارج آنها را اعليحضرت ميدهد. جماعتي را عقيده بر اين است كه به توسط وزير مخصوص پول به آنها ميرسد ولي چون من بنده معاشرت تام با معزياليه دارم- واسطه حكومتش من بودهام- اصلا چنين استنباطي نكردهام؛ زيرا كه تمام اجزا و اتباع و فراش و پيشخدمتهاي حكومت تمام راپرتچي من هستند». (20)
تداوم پيجويي درباره مخارج تحصن تا واپسين ساعات حيات شيخ
يكي از مسائلي كه بعدها و به شدت در جريان دادگاه كوتاهمدت آيتالله نوري، مورد توجه مسئولان اين دادگاه بود و سؤالات مكرري در بازجوييها از ايشان درباره آن ميشد. مسئله چگونگي تأمين مخارج تحصن در حرم حضرت عبدالعظيم بود. دكتر تندركيا به نقل از مدير نظام نوايي صاحب منصب نظميه كه به هنگام بازجويي آيتالله نوري حضور داشته، نوشته است شيخ ابراهيم زنجاني دادستان دادگاه مذكور مرتباً اين موضوع را از ايشان جويا بود:
«از اول تا آخر همهاش از تحصن حضرت عبدالعظيم سؤال كرد كه چرا رفتي، چرا آن حرفها را زدي، چرا آن چيزها را نوشتي، پول از كجا ميآوردي و از اين قبيل چيزها. مخصوصاً خيلي ميخواستند بدانند آقا مخارج حضرت عبدالعظيم را از كجا ميآورده. آقا هم يكييكي قرضهاي خود را شمرد و آخر سر گفت: ديگر نداشتم كه خرج كنم وگرنه باز هم در حضرت عبدالعظيم ميماندم. يكي از آن شش نفر از آقا سؤال كرد: مگر محمدعلي شاه مخارج حضرت عبدالعظيم شما را نميداد؟ آقا جواب داد: شاه وعدههايي كرده بود ولي به وعدههاي خود وفا نكرد» (21). يكي از ويژگيهاي آيتالله نوري شهامت وي در ابراز عقايد و نظريات و مكنونات خود بوده است. وي همچنان كه در اين زمينه بدون هيچگونه واهمهاي و مصلحتانديشي به وعدههاي شاه قاجار براي تأمين مخارج تحصن اشاره كرده از وفا نكردن او به وعدهاش نيز سخن گفته است. به نظر ميرسد اين دو جمله كوتاه اما بسيار مهم واقعيت بحث تأمين مخارج تحصن را در رابطه با دربار آشكار كرده است.
يك پرسش و پاسخ، پايانبخش تحصن
به هرحال پايانبخش اين ماجرا و بازگشت آيتالله نوري و يارانش از مهاجرت پرسش و پاسخي بود كه بين ايشان و مجلس رخ داد:
«ليكن براي آن نيز (بازگشت از مهاجرت) به دستاويزي نياز ميداشتند، اين بود باز دست به دامن دو سيد زدند و اينان چنين نهادند كه (سيدمحسن) صدرالعلما داماد بهبهاني يك پرسشنامهاي بسيج كند كه در آن معني مشروطه و آزادي و اينكه آيا مجلس به (احكام شرع) نيز دست خواهد زد يا تنها به كارهاي (عرفي) بس خواهد كرد، از مجلس بپرسد و از اين سو مجلس يك پاسخي به دلخواه بستنشينان دهد. دو سيد نيز آن را مهر كنند و اين پرسش و پاسخ، دستاويزي براي بازگشتن بستنشينان به خانههاي خودشان باشد اين يك مهرباني و دلسوزي نابجايي از دو سيد درباره حاجي شيخ فضلالله و همراهانش بود. به هرحال صدرالعلما به دستور رفتار كرد، يك پرسشنامهاي به نام علما آماده گردانيد. مجلس نيز به همان دستور پاسخ داد. دو سيد و آقا حسين رضوي هم در پاي آن جملههايي نوشتند و مهر و دستينه نهادند. و اين پرسش و پاسخ در نشست روز سهشنبه هجدهم شهريور (يكم شعبان) در مجلس خوانده شد، بيآنكه نامي از حاجي شيخفضلالله يا ديگري برده شود. بستنشينان همان پاسخ را گرفتند و در پاي آن حاجي شيخ فضلالله و سيداحمد طباطبايي و حاجي ميرزا حسن (مجتهد تبريزي) نيز مهر نهادند، روز سهشنبه بيست و پنجم شهريور (هشتم شعبان) به شهر بازگشتند». (22)
در منابع ديگر نيز به مراحل انجام اين مقدمات اشاراتي شده است و موجب ميشود تا بتوان اصل آن را تأييد نمود. ابن نصرالله مستوفي نوشته است:
«رقعه يا عريضه يا لايحه از طرف جناب (سيدحسن) صدرالعلما كه در شمار علماي طراز اول طهران قلمداد ميشوند به مجلس مقدس شوراي ملي نوشته و نيز جوابي كه از طرف سيدين حجتين به ايشان مرقوم شده است». (23) آنچه مسلم است همه منابع و با ديدگاههاي مختلف سيدمحسن صدرالعلما را كه از علماي مشروطهخواه بود تهيهكننده اين پرسشنامه ميدانند كه در ذيل آن امضا (داعيان و خدام شريعت مطهره) گذاشته شده است. روزنامه صبح صادق در پايان گزارش مذاكرات مجلس در روز سهشنبه اول شعبان نوشته است: «بعد عريضه به عنوان سؤال جناب حاجي شيخ فضلالله و همراهانش به مجلس مقدس عرض كرده بودند، قرائت گرديد و جواب داده شد». (24)
اين متن حاوي دو پرسش اصلي مهاجران از مجلس بود: اولاً معني مشروطيت چيست و حدود مداخله مجلس تا كجاست و ثانياً قوانين مقرره در مجلس چيست و تا چه اندازه مردم آزادند و تا چه درجه جرئت دارند. در پاسخ به اين سؤال مجلسيان نيز جواب دادند:
«معني مشروطيت حفظ حقوق ملت و تحديد حدود سلطنت و تعيين تكاليف كارگزاران دولت است. دخالت در احكام شرعيه و حدود الهيه كه به هيچوجه قابل تغيير و تبديل نيست، از وظيفه اين مجلس خارج، مرجع احكام و امور شريعه كساني هستند كه حضرت خاتمالنبيا و ائمه كرام (عليهمالسلام) معين فرمودهاند و چنانكه در قانون اساسي ذكر شده است. هر مطلبي كه مخالف با شريعت اسلاميه باشد، سمت قانونيت پيدا نخواهد كرد. مراد از حريت، حريت در حقوق مشروعه و آزادي در بيان مصالح عامه است. تا اهالي اين مملكت مثل سوابق ايام گرفتار ظلم و استبداد نباشند و بهتوانند حقوقي كه از جانب خداوند براي آنها مقرر است مطالبه و اخذ نمايند. نه حريت از باب اديان باطله و آزادي در اشاعه منكرات». (25)
با اين پرسش و پاسخ ظاهراً مشكل حل شد و آيتالله نوري در شرحي كوتاه كه در آخرين شماره روزنامهاش نوشت مجلس را نعمت عظمي دانست و از مردم خواست كه قدر آن را بدانند:
«بر افراد مسلمين لازم است كه قدر اين نعمت عظمي كه بدون سابقه اسباب طبيعه به توجهات كامله حضرت وليعصر ارواحالعالمين فداء از حضرت ربالعزه به بندگان انعام شده است دانسته و اذهان خودشان را به امثال اين اوهام مشوش ندارند». (26)
اين سؤال و جواب و شرح كوتاه آيتالله نوري، پرونده مهاجرت را رسماً در هشتم شعبان 1325 بست. اما متأسفانه اختلافها و تفرقهها همچنان ادامه يافت و درنهايت آنچه نبايد ميشد، روي داد. نه مشروطهخواهان تندرو سكولار دست از شهرآشوبي شستند و نه شيخ شهيد از خواستهاي بحق خود صرفنظر كرد. او بهاي پايداري خود را در عصرگاه 13 رجب با بوسه بر طناب دار پرداخت. يادش گرامي باد.
پينوشتها در دفتر سرويس گفتوگو موجود است.