
تالاب بين المللي هامون يكي از تالاب هاي مهم دنيا و بزرگترين درياچه آب شيرين در سراسر فلات ايران محسوب مي شود كه با مساحتي حدود 5700 كيلومتر مربع و دامنه عمقي 1 تا 5 متر در ناحيه كويري و بياباني شرق كشور، در منطقه سيستان واقع شده است. اين درياچه از سه بخش به نام هاي هامون پوزك در شمال شرقي، هامون صابري در شمال و هامون هيرمند در غرب و جنوب غربي سيستان تشكيل شده است. بخش وسيعي از هامون پوزك و قسمت عمده هامون صابري در خاك افغانستان و مابقي هامون ها در خاك ايران قرار دارد. سطح هر يك از هامون ها بسته به ميزان آب ورودي ، فصول پر بارش، خشكسالي ها و ترسالي ها تفاوت داشته و تابعي از آب جريان يافته در رودخانه هيرمند، خروجي پشت سدها و رودخانه هاي فصلي ديگر مي باشد.
***
رودخانه هیرمند تنها منبع ورودی آب به دریاچه هامون است که با عرض 200 متر و عمق 2 تا 5 متر، حدود 400 تا 800 متر مکعب در ثانیه آب وارد این دریاچه میکرد، اما در سال 52 قرار دادی بین دولت ایران و افغانستان بسته شد که حق آبه هیرمند را به 26 متر مکعب در ثانیه کاهش داد و در خشکسالی دهه 70 این مقدار هم به صفر رسید.
هامون نماد سوء مدیریت آب
چند سالیست که هامون خشک شده و زندگی سیستانی ها تحت الشعاع این فاجعه زیست محیطی چنان دگرگون شد که بسیاری از کشاورزان و دامداران مجبور به ترک شغل اصلیشان شده و روزگار را به سختی سپری می کنند.
اگر عامل اول در خشک شدن هامون را خشکسالی ها در نظر بگیریم، بی شک عامل بعدی، یعنی بی تدبیری و ضعف در برنامه ریزی ها هم به همان اندازه در بوجود آمدن این فاجعه نقش دارد.
هامون هشداری به تک تک مسئولان و تصمیم گیرندگان است که در سکوت و تنهایی آخرین لبخندهایش را به مردم سخت کوش کویر تقدیم می کند.
کارشناسان معتقدند خشکیدن هامون را باید نمادی از بحران مدیریت آب در کل ایران بدانیم و دلیل این ادعا هم اینکه اغلب حوضههای مهم آبی کشور از جمله دریاچه ارومیه، زاینده رود و کارون و حتی تالاب انزلی با بحرانی مشابه مواجهند.
رودخانه ها و دریاچه ها و تالاب های کشور هر کدام به دلایلی با مشکلات و معضلاتی دست وپنجه نرم می کنند که شاید سرنوشتشان چیزی جز هامون نباشد.
سه دوره خشکسالی ویرانگر
وقتی آب به لب های هامون نرسید، دل زمین هم ترک برداشت و شکست. سرزمینی که روزی سهم ویژه ای در شیلات داشت و به انبار غله شرق ایران شهرت یافته بود حالا در وضعیتی قرار گفته که گویی آتش سینه اش را سوزانده.
سجاد مرسلی کارشناس محیط زیست در مورد تاثیرات خشک شدن هامون بر روی کشاورزی و دامداری سیستان می گوید: دامداران سیستانی که روزگاری از انبوه نیزارهای دریا، علوفه تامین میکردند، طی سال های اخیر ناظر جان دادن دامها و گاوهای خود شدند.
وی ادامه می دهد: بر اساس گزارش ها خشکسالی دهه 70 شدیدترین خشکسالی 6 قرن گذشته در سیستان بود که باعث مهاجرت بخش بزرگی از جمعیت این منطقه به شهرهای دیگر شد چون دامداران در قحطی های آن دوران تمام دام هایشان را از دست دادند و کشاورزان هم اگر آبی می یافتند برای بقای خود و خانواده شان نگه می داشتند.
بر اساس آمارها و اعداد و ارقام ثبت شده، سیستان یکی از گرم و خشکترین اقلیمهای جهان است. آب ناچیزی از آسمان بر این سرزمین میبارد. در شرایط معمولی این رقم 59 میلیمتر است آن هم اگر بادی از غرب بوزد و ابر فرسودهای از پسمانده های سامانههای مدیترانه را به این سو براند. متوسط بارندگی در دنیا 750 میلیمتر در سال است و در ایران حدود 250 میلیمتر. اما سیستان سالهایی را پشت سر گذاشته که میانگین بارشش تا 13 میلیمتر هم کاهش یافته است. در تاریخ معاصر، سیستان شاهد سه دوره خشکسالی بوده؛ دهه 20، دههی 50، و خشکسالی شدید دهه 70که آن را وخیمترین شرایط خشکی در طی 600 سال گذشته دانستهاند.
آبیاری های سنتی
در سال هاي عادي بويژه از اواخر تابستان تا اوايل زمستان، هامون هيرمند به چندين بركه كوچك و بزرگ كم عمق تبديل شده كه بزرگترين آنها در قسمت شمال هامون هيرمند و غرب كوه خواجه واقع شده و سنگل نام دارد. از آنجائي كه حيات اين درياچه به رودخانه هيرمند و انشعابات فرعي آن وابسته است، آبگيري آن منوط به نوسانات طبيعي يا مصنوعي رودخانه هيرمند بوده و قطعا آبگيري اخير مخازن چاه نيمه، سدهاي زهك، سد سيستان و يا سد كجكي در افغانستان تأثير زيادي در كاهش آبگيري درياچه داشته است. به ويژه در سال هاي اخير بروز خشكسالي از يك طرف و احداث سدهاي جديد و آبگيري مخازن چاه نيمه از طرف ديگر، ظرفيت آبي رودخانه هيرمند را كاهش داده و منجر به خشكي هامون هيرمند شده است.
درست است که کاهش نزولات آسمانی ضربه سختی به سیستان و بلوچستان وارد کرده اما این حقیقت را نیز باید بپذیریم که با مدیریت و برنامه ریزی صحیح می شد جلوی بسیاری از فجایع را گرفت.
پس از خشکسالی بزرگ دهه 50 در سیستان، طرحی به منظور ذخیره بخشی از آب رودخانه هیرمند آغاز و در قالب ایجاد 4 دریاچهی مصنوعی در طول تقریبا دو دهه اجرا شد. این دریاچهها که به «چاهنیمه» معروفند ظرفیت ذخیرهسازی حدود یک میلیارد و 650 میلیون مترمکعب آب را دارند و آب شرب سیستان و زاهدان را تامین میکنند.
به گفته کارشناسان، این حجم آب برای سیستان کافی است؛ میتواند کشاورزی منطقه را هم تامین کرده و آب لازم برای ایجاد پوشش گیاهی بستر دریاچه خشکیده هامون را نیز فراهم کند؛ به شرطی که شبکه آبیاری علمی و مدرن ایجاد شود و 40 درصد مصرف آب را کاهش دهد. اما این چاه نیمهها با مشکلات فنی، مهندسی و مدیریتی روبهرو هستند که در عمل به هدر رفت آب میانجامد. در نقطه ای از این کشور که هر قطره آب حکم طلا را دارد، آب به اراضی کشاورزی توسط نهرها منتقل میشود. در سیستان انتقال آب به صورت «غرقابی» یعنی همان نهرهای خاکی متداول است و در برخی مناطق هم کانالهای بتنی معروف به «نیملوله» را ساخته اند که آنها هم سرریز و تهریز آب دارند و به خاطر شدت باد و تابش آفتاب، سهم بزرگی از آبشان تبخیر میشود. با این اوضاع، در این مناطق، حدود 70 درصد آب هدر میرود.
روزهای خوش در راه است
پس از خشکسالی های طولانی، بارشهای زمستان پارسال و بهار امسال در افغانستان، باعث ایجاد سیلاب شد و هیرمند دوباره پر آب شد اما عدم لایروبی رودخانهها و بسته بودن بخشی از مسیر ورود آب به ایران، اجازه نداد از همه سیلاب بهرهبرداری شود و بخش زیادی از آن هدر رفت. با این حال حدود 10 درصد هامون پر شد که اگرچه موقتی است و این مقدار آب در گرمای تابستان بخار میشود اما امید را در دل سیستانیها زنده کرد.
چندی پیش استاندار سيستان و بلوچستان پس از بازدید از دهانه آبگیر رودخانه مشترک هیرمند، نحوه انتقال آب به مزارع و دریاچه هامون با بیان اینکه تالاب هامون بستر رشد و حیات مردم سیستان است بر مدیریت جامع تالاب و آب جاری شده در این تالاب تاکید کرد.
علی اوسط هاشمی گفت: مردم سیستان سالها است که در انتظار جاری شدن آب هستند و در حال حاضر که امید به آنها لبخند زدهاست و هامون بار دیگر جان گرفته باید برنامهریزیها به سمت تداوم این امید پیش برود بنابراین می بایست در تدوین برنامه مدیریتی تالاب هامون تمام مسائل اجتماعی، کشاورزی، مدیریت منابع آب و تنوع زیستی دیده شود و با توجه به اقلیم و موقعیت منطقه ای که تالاب در آن قرار دارد برنامه مدیریتی برای آن تعریف میشود.
وی تاکید کرد: تالاب هامون بستر رشد و حیات مردم سیستان است و برای مدیریت آنها نیازمند برنامه ای جامع هستیم که در سطح حوضه آبریز برنامه ریزی شده باشد.