امروزه و در قلمرو انديشه وافتاي ديني «شيخ يوسف عبدالله القرضاوي» به عنوان، يكي از مناديان و مرشدان «تكفير»و«خشونت» شناخته ميشود. اين اما، ويژگي شيخ در تمامي ادوار حيات و فعاليتهاي ديني او نيست، چه او كه در گذشتهاي نه چندان دور، از حاميان گفتوگو و تقريب مذاهب اسلامي و مخالفان تكفير بوده است! بازخواني سير اين چرخش فاحش، از آن روي درخور توجه است كه نمايانگر تأثيرپذيري برخي نخبگان فكري جهان اسلام و از جمله او، از وسوسهها وسيم و زر كانونهاي قدرت تواند بود.
در گفت و شنودي كه آغازين بخش از آن را پيشروي داريد، استاد فرزانه وپژوهشگر گرانمايه حجتالاسلام والمسلمين سيدهادي خسروشاهي كه با شيخ قرضاوي سابقهاي به درازاي نيم قرن دارد، به بازگويي خاطرات وتحليلهاي خويش از علل چرخش ناگهاني شيخ از «تقريب» به «تكفير» پرداختهاند. با سپاس ازجناب استاد كه اين بار نيز به گونهاي مستند پاسخگوي پرسشهاي «جوان» شدند.
با توجه به آشنايي و ارتباط ديرينه جنابعالي با رهبران حركتهاي اسلامي معاصر، بيترديد با طرز تفكر «شيخ يوسف عبدالله القرضاوي» هم آشنايي كامل داريد و گويا نامبرده درگذشتهاي نه چندان دور، هوادار طرح تقريب بين مذاهب اسلامي بود و سپس فتوايي هم در ضرورت وحدت مسلمين و عدم تكفير پيروان مذاهب اسلامي صادر كرده است. اگر امكان دارد، توضيحاتي در اينباره ارائه بفرماييد.
بسماللهالرحمنالرحيم. پس از برگزاري كنفرانس بينالمللي «مذاهب اسلامي و چالشهاي معاصر» در آبان 1384 در شهر «امّان» فتواي شيخ قرضاوي به همراه فتاواي دهها نفر از علماي شيعه و سني به عنوان يك سند مهم تاريخي در اردن ثبت شد و در كتاب «اجماعالمسلمين علي احترام مذاهبالدين» با مقدمه شيخ سيد محمد طنطاوي، شيخ الازهر در 800 صفحه و در امّان به چاپ رسيد. متن فتواي شيخ قرضاوي در صفحات 159 تا 186 اين كتاب آمده است. اين فتوا و ساير فتاواي علماي ديگر مذاهب اسلامي همراه با دستخط يا امضاي اصلي آنها منتشر شده كه بيانگر معتبر بودن، صحت و سنديت آنهاست.
بنده ترجيح ميدهم در مقدمه اين بخش از گفتوشنود، نخست خلاصهاي از ترجمه فتواي وي درباره «شيعه ـ تكفير» را ذكر كنم، با اين توضيح كه فتاوا و رسالههاي شيخ در آن دوران، علل انحراف بعدي او را از راه صواب نشان نميدهد. شيخ شهيد رمضان البوطي در آخرين سخنرانياي كه از تلويزيون سوريه پخش ميشد و اتفاقاً بنده آن را ديدم و پيگيري كردم، درباره شيخ قرضاوي گفت: «او كه در چند متري گور قرار گرفته از حقيقت دور شده است.» شايد همنشيني و همراهي با شيوخ و مبذرين نفتخوار عرب يا هواداران تجديد حيات خلافت عثماني، او را دچار چنين سرنوشت شومي ساخته و جزو اخوان آنها كرده است كه «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَ كَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا.» (1)
از شيخ يوسف قرضاوي در كنفرانس مزبور مانند تمام علماي شيعه و سني حاضر، سؤالات ذيل صورت گرفته است:
1- آيا پيروان مذاهب اسلامي غيرسني، مسلمان حقيقي هستند؟
2- آيا ميتوان به پيروان ساير مذاهب نسبت كفر داد؟
3- مرز تكفير در عصر ما چيست؟
4- چه كساني از نظر اسلام حق افتاء دارند؟
5- آيا پيروان مذاهب جعفري، زيدي، اباضي، ظاهري و صوفيان مسلمان واقعي هستند؟
علاوه بر اين، در صدر مسائل مطرح شده، سؤال ديگري نيز به اين ترتيب كه: «آيا تكفير پيروان مذاهب عقيدتي، فقهي و سلوكي تنها به خاطر مخالفت در مذهب و نظر جايز است؟» ديده ميشود. بنابراين مشخص است شيخ در پاسخ خويش كه بخشهايي از آن در پي ميآيد، درصدد پاسخ به مجموعه اين پرسشها بوده است. متن پاسخ نامبرده به شرح ذيل است:
«بسماللهالرحمنالرحيم
الحمدلله و الصلاه و السلام علي سيدنا رسول الله صليالله عليه و سلم. در پاسخ به سؤال پس از آرزوي توفيق الهي ميگويم: هر كس از روي اخلاص قلبي بگويد: «أَشْهَدُ أَن لَا إِلَهَ إَلَّا الله وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولَ الله» مسلمان و از همه حقوق مسلماني برخوردار است و همه تكاليف آن هم بر عهده وي خواهد بود. چنين كسي از خلود در آتش جهنم نجات يافته است. اگر فقط از سر زبان شهادتين بگويد و قلبش به آن ايمان نداشته باشد، منافق است. در ظاهر احكام مسلمانان بر او جاري ميشود. به همين خاطر در حديثي متفق عليه آمده است: امرت ان اقاتل الناس حتي يقولوا لا اله الا الله، فاذا قالوها فقد عصموا منّي دماءهم و اموالهم الا بحقها و حسابهم علي الله: من مأمور شدهام كه با مردم به نبرد برخيزم تا زماني كه لا اله الا الله بگويند. آنگاه كه اين جمله را گفتند، خون و مالشان محفوظ است، وليكن حساب آخرتي آنها با خداست. به اين علت برخي از علما گفتهاند: اسلام در يك جمله نهفته است، جمله شهادت. با اين جمله انسان وارد اسلام و بر او حكم اسلام جاري ميشود. احاديث صحيح بسياري نيز بر اين امر دلالت دارند، از جمله:
1ـ من شهد انلاالهالاالله و ان محمدا رسولالله حرّمالله عليه النار: هر كس لاالهالاالله و محمد رسولالله بگويد، خداوند آتش جهنم را بر او حرام ميكند.
2ـ من شهد ان لاالهالاالله وحده لا شريك له و أنّ محمداً عبده و رسوله و أنّ عيسي عبده و رسوله و ابن اَمته و كلمته التي القاها الي مريم و روح منه و انّ الجنّه حق، و انّ النّار حق و انِ البعث حق، ادخله الله الجنه علي ما كان من عمله، مناي ابواب الجنه الثمانيه شاء: هر كس گواهي دهد كه خدايي جز خداي يگانه نيست و او شريك ندارد و محمد بنده و فرستاده اوست و عيسي هم بنده و فرستاده او و فرزند بنده او و كلمهاي است كه بر مريم القا كرد و روح اوست و بهشت حق است، دوزخ حق است و رستاخيز حق است، هر عملي كه داشته باشد، خدا او را وارد بهشت ميكند، از هريك از درهاي هشتگانه كه بخواهد.
3ـ من شهد ان لا اله الا الله دخل الجنه: هر كس گواهي دهد خدايي جز خداي يگانه نيست، وارد بهشت ميشود.
4ـ من قال لا اله الا الله مخلصاً، دخل الجنه: هر كس از روي اخلاص بگويد لاالهالاالله وارد بهشت ميشود.
5ـ من ماتَ و هو يعلم ان لا اله الا الله دخَل الجنه: هركس در حالي بميرد كه بداند خدايي جز خداي يگانه نيست، وارد بهشت ميشود.
تمامي اين روايات ـ كه همه صحيح هستند ـ به روشني دلالت بر آن دارند كه راه ورود به اسلام، كلمه شهادت است و اگر انسان آن را بگويد و بميرد، سبب نجاتش از آتش جهنم و ورودش به بهشت است، هرگونه كه در زندگي عمل كرده باشد؛ يعني اگر انساني عقيدهاش صحيح باشد، از خلود در آتش جهنم نجات پيدا ميكند. هر چند گناهان بسيار داشته باشد. نامگذاريهايي كه برخي از مسلمانان براي برخي ديگر به كار ميبرند، مهم نيست. سلفي، صوفي، شيعه، سني، اشعري، معتزلي، ظاهري، مقاصدي و... نامگذاري و مسمّي است و مضمون اصل است، نه اسم و عنوان. همچنان كه همين احاديث بر ظاهر احاديث ديگري كه ايمان را از مرتكبان برخي گناهان مثل زنا، سرقت، شرب خمر و...نفي ميكنند، وارد است؛ مثل حديث: «لايزني الزاني حين يزني و هو مؤمن: زناكار در حال زنا ايمان ندارد.» منظور حديث، نفي كمال ايمان است، نه خود ايمان. البته اين نوع تأويل معناي حديث ضرورت دارد تا بين احاديث تضاد و تناقض نباشد و اينگونه تأويلها در زبان عربي جايز است؛ مثلاً ميگوييم: «علم آن است كه سودمند باشد». منظور علم كامل است. يا «مادر كسي است كه فرزند را تربيت كند» يعني مادر كامل، زيرا به مجرد تولد كودك، مادري حاصل شده است. كسي كه وارد دين اسلام ميشود، كافي است كه به اركان و واجبات اسلام، التزام قلبي و باور داشته باشد، هر چند در عمل معصيتكار باشد و آنها را به جاي نياورد؛ به دليل آنكه پيامبر اكرم(ص) به مجرد گفتن شهادتين از سوي افراد، اسلام آنان را ميپذيرفت و آنان را در زمره مسلمانان به شمار ميآورد. هر چند كه بعضي از آنها بعداً و در وقت خود به واجبات (مثل نماز، زكات و روزه رمضان) عمل نميكردند. هر كسي را كه به اسلام آوردنش يقين حاصل شد، نميتوان او را از زمره مسلمانان خارج ساخت مگر اينكه يقين به كفرش پيدا كنيم؛ زيرا يقين با شك از بين نميرود و آنچه براي خروج از اسلام يقينآور است، اين است كه معلوم بالضرورهاي را انكار كند يا حرامي قطعي را كه شكي در آن نيست، حلال بشمارد، يا از او قول يا عملي سر زند كه جز كفر، هيچ تأويل ديگري نداشته باشد؛ مثل اينكه بدون اجبار بر بت سجده كند يا قرآن كريم را زير پا بگذارد يا در زبالهدان بيندازد يا به خدا و پيامبر(ص) دشنام بدهد يا عبارت صريحي بنويسد كه هيچ شك و ترديدي در كفرآميز بودنش نباشد. جايز نيست كه مسلماني مسلمان ديگر را به خاطر ارتكاب معصيت از اسلام خارج سازد، هر چند آن معصيت از گناهان كبيره باشد، زيرا صحيح است كه گناهان كبيره مسلمان بودن فرد را خدشهدار ميسازد ولي آن را بهكلي از بين نميبرد، به دليل اينكه قرآن مجيد، قاتل را با اولياي دم مقتول، برادر ميخواند و ميفرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ(2): اي كساني كه ايمان آوردهايد، درباره كشتگان بر شما قصاص مقرر شده است...و هر كس از جانب برادر [ديني]اش (يعني ولي مقتول) چيزي [از حق قصاص] به او گذشت شود [بايد از گذشتِ ولي مقتول] بهطور پسنديده پيروي كند و با [رعايت] احسان [خونبها را] به او بپردازد. همچنين قرآن ايمان مسلماناني را كه با يكديگر ميجنگند، پذيرفته و فرموده است: «وَ إِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ(3): اگر دو دسته از مؤمنان با هم بجنگند، ميانشان را آشتي دهيد و اگر [باز] يكي از آن دو بر ديگري تعدي كرد، با گروهي كه تعدي ميكند، بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد.» در آيه بعد هم ميفرمايد: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ(4): در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد.»
آنچه نقل شد بخش اصلي از فتواي شيخ يوسف عبدالله قرضاوي است كه در كتاب مزبور نقل شده كه «مسلمان» بودن اصحاب همه مذاهب اسلامي را ميپذيرد و «تكفير» آنان را بدون حجت قاطع جايز نميشمارد و اين بهطور كلي در تضاد با قول و فعل امروزين اوست.
ظاهراً جنابعالي رساله مفصل و مبسوطي از شيخ قرضاوي را در اختيار داشته و ترجمه كردهايد كه وي در آن به شكلي موسع مباني قرآني و روايي تقريب بين مذاهب اسلامي را باز شكافته و ضرورت اين امر را مبسوطاً به اثبات رسانيده است. در چه شرايطي و چگونه به اين رساله دسترسي يافتيد و محتواي آن را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
بنده در طول مدت اقامت سه سالهام در قاهره به عنوان نماينده ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران، بيشتر اوقات غير اداري خود را در ديدار با شخصيتها و علماي اهل سنت و بازديد از كتابخانهها، مراكز فرهنگي و كتابفروشيهاي قاهره و اسكندريه سپري ميكردم و اين توفيق را داشتم كه نشريات و كتب فراواني را بيابم يا دريافت دارم و بعضي از آنها را كه همسو با اهداف نظام جمهوري اسلامي مييافتم، به عربي يا ترجمه شده به فارسي را بهوسيله «مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي» منتشر كنم.
در همان مقطع، ترجمه رسالهاي از تأليفات شيخ يوسف القرضاوي كه به عنوان سيزدهمين نشريه در راه رشد بيداري «يا سلسله رسائل ترشيد الصحوه» در قاهره منتشر شده بود، به دستم رسيد. 12 رساله قبلي اين مجموعه نيز به قلم شيخ و توسط انتشارات «مكتبه وهبه» چاپ شده و هر يك به موضوع خاصي اختصاص دارد. «مكتبه وهبه» وابسته به اخوانالمسلمين مصر و داراي بيش از 50 سال سابقه است. مدير اين انتشارات در قاهره نسخهاي از رساله «مبادي في الحوار و التقريب بين المذاهب الاسلاميه» تأليف شيخ قرضاوي را به بنده داد كه مطالب مفيد و منصفانهاي دارد و يكي از آثار جالب اوست. اگر نام شيخ قرضاوي را از روي اين كتاب بردارند، انسان تصور ميكند نويسنده آن يك شيعي محقق و معتدل است كه دغدغهاي جز تقريب مذاهب اسلامي و وحدت مسلمانان ندارد! و هرگز تصور نخواهد كرد كه نويسنده آن، عالمي سني است كه بعدها شيعيان را نصيريون و مشرك بالله خواهد ناميد!
از ديدگاه جنابعالي علل اين چرخش فاحش و عجيب چيست؟ آيا اين رويكرد صرفاً ماهيت نظري دارد يا علل حاشيهاي؟
البته اين تحول فكري غيرعقلاني و چرخش حيرتانگيز، نيازمند بحث و بررسي مفصل است كه وقت و فرصت مناسبي را ميطلبد تا انگيزههاي واقعي شيخ بهدرستي تبيين شوند. اين رساله شيخ توسط اينجانب ترجمه شده است و در آيندهاي نزديك منتشر خواهد شد تا روشن شود كه در گذشته نه چندان دور نظر شيخ قرضاوي درباره شيعه و تقريب مذاهب و موضوع تكفير چه بوده است؟ و با چه حسن ظني اتهامات وارده بر شيعه را رد و حقيقت را بيان ميكند! لازم به ذكر است كه عقيده بنده به عنوان مترجم آن رساله، در بعضي از نكات با نظرات نويسنده يكسان نيست، اما براي رعايت امانت، مطالب آن را عيناً ترجمه كردهام تا حقيقت بر همگان آشكار شود و در واقع هدف ما بيان حقيقت است.
همانطور كه ملاحظه كرديد، شيخ در اين فتواي مشروح خود با استناد و استشهاد به احاديث منقول از «صحاح» مورد قبول برادران اهل سنت رواياتي را نقل ميكند كه اگر كسي شهادت را ادا كند او مسلم است و خون، مال و عرض او محترم و كسي حق تعرض به او را ندارد و تصريح ميكند «نامگذاريهايي كه برخي از مسلمانان براي برخي ديگر ميكنند، مهم نيست. سلفي، صوفي، شيعه، سني، اشعري، معتزلي، ظاهري، مقاصدي و...فقط نامگذاري و مسمّي است و مضمون اصل است كه همان اقرار به وحدانيت خداوند و قبول رسالت حضرت محمد(ص) است. عجيب است كه گوينده اين حرف و امضاكننده اين فتوي ناگهان شيعه را نصيري مينامد و ايرانيها را يكجا كساني ميداند كه از اسلام چيزي ندارند. راستي اين انحراف و كجروي از كجاست؟ و چرا شيخ ما در اواخر عمر خود دچار اين «نكبت» گرديد؟
همان طور كه اشاره كرديد، در ساليان اخير شاهد يك چرخش اساسي و سؤالبرانگيز در نظرات و فتاوي «شيخ يوسف عبدالله قرضاوي» هستيم. آيا اين عقبگرد فاحش براي حضرتعالي كه بيش از نيم قرن با او آشنايي و دوستي داريد عجيب و غير قابل قبول نيست؟
همان گونه كه جنابعالي گفتيد، نظرات و فتاوي جناب شيخ يوسف عبدالله قرضاوي در حال حاضر هرگز نميتواند ادامه مواضع و گفتههاي پيشين ايشان به شمار رود، بلكه كاملاً متناقض و متضاد با آنهاست. رفتارهاي سؤالبرانگيز وي در مورد قضاياي سه سال اخير در سوريه و عراق هم مايه تعجب همه ناظران سياسي و متفكران اسلامي است. همگان شاهد بودند كه در واقعه هولناك به شهادت رسيدن دكتر سعيد رمضان البوطي، شيخ الشيوخ شامات، در مسجد خود در دمشق به همراه 50 تن از طلاب به دست جواني تكفيري، از سوي شيخ يوسف عبدالله القرضاوي مفتي جديد تكفيريان با اين عبارات توصيف شد: «سعيد رمضان كه معالاسف دوست قديمي من بود، به دست جواني در مسجدي در دمشق به قتل رسيده، ولي الحمدلله مسجد آسيب نديده است!» و به اين ترتيب جناب شيخ از اينكه شيخ شهيد همراه با 50 تن از طلاب به شهادت رسيده است، كمترين احساس تأسفي ندارد، بلكه تأسف او از اين بابت است كه با وي دوست بوده است و فقط خدا را شكر ميكند كه به مسجد آسيبي نرسيده است!
البته بايد گفت كه جناب شيخ چند ماه قبل از اين فاجعه، يعني در اول فروردين 92 اينگونه فتوا داده بود: «بايد با هر كسي اعم از مردم عادي، نظامي، طلاب و علما كه با رژيم سوريه همكاري ميكند، جنگيد: يجب قتالهم!» پس از صدور اين فتوا هزاران تن توسط تكفيريها در شامات به شهادت رسيدند، از جمله شيخالشيوخ آن ديار كه متأسفانه دوست جناب يوسف عبدالله القرضاوي هم بوده است!
ذكر اين مقدمه را به اين دليل لازم دانستم كه بگويم بنده نيز از 50 سال قبل و پس از آنكه با اخوانالمسلمين و رهبري آن در مصر و ساير كشورهاي عربي آشنا شدم «متأسفانه» با شيخ يوسف عبدالله القرضاوي هم «آشنا» شدم و باز «متأسفانه» اين دوستي! تا يكي دو سال قبل هم ادامه يافت و بنده در ايران دوستان خود را همواره تشويق ميكردم تا كتابهاي او را ترجمه و منتشر كنند و شايد در اين باره بالغ بر 30 جلد از كتابهاي شيخ در كشور ما ترجمه و منتشر شد و گاهي هم كه مسئولان وزارت ارشاد اجازه ترخيص بعضي از كتب او را نميدادند، با پيگيريهاي لازم بالاخره اجازه صادر ميشد.
با كمال تأسف دقيقاً در دوراني كه ما اين نوع اقدامات دوستانه و برادرانه را انجام ميداديم، ناگهان شيخ با يك قيام رسانهاي گسترده «خطر تبشير شيعي» را مطرح ساخت و در سفرهاي متعدد خود به بلاد مختلف عربي و اسلامي مسلمانان را از اين خطر هولناك بر حذر داشت. در پي اين اقدام شيخ، بنده فهرست كامل كتب ترجمه و منتشرشده او را در عاصمه تشيع «ايران» همراه با نامهاي براي وي ارسال و به ايشان يادآوري كردم كه در ايران «تبشير سني»! ايشان طبق قانون، مجاز اعلام شده است، ولي ظاهراً در هيچ يك از كشورهاي عربي از جمله مصر، سودان، تونس، مغرب، اردن، يمن و حتي شيخنشينهايي چون كويت، قطر، امارات، بحرين و...كتب شيعه اجازه انتشار ندارند و در واقع كتابهاي شيعي ممنوع هستند! و حتي ناشران شيعي بعضي از كشورها مانند عراق و لبنان نيز حق شركت در نمايشگاههاي بينالمللي كتاب اين كشورها را ندارند، در حالي كه در قاهره در دوران حسني مبارك، حتي اسرائيل هم حق شركت در نمايشگاه آنجا را داشت! بيترديد اين كوتهفكريها و تعصبهاي جاهلانه قرون وسطايي كه توسط عالمنماهاي متحجر و دستنشانده شيوخ و سلاطين «پترودلار» تغذيه ميشوند، نشانه بارز جاهليت در قرن حاضر است.
شيخ به نامه جنابعالي چه پاسخي داد؟
البته شيخ جواب ما را نداد و پيغام فرستاد كه ما هدفي جز جلوگيري از اختلافات نداريم! ادعايي كه كذب بودن آن با اقدامات بعدي شيخ و مريدان وي آشكار شد و ما نيز دريافتيم توطئه بسيار عميقتر از آن چيزي است كه ما و دوستان در ايران و مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي گمان كرده بوديم. جناب شيخ به هر مناسبتي و در هر كنفرانسي، عليه شيعيان و تشيع موضعگيريهاي شديدي اتخاذ كرد و كار به جايي رسيد كه ايرانيان را دور از اسلام ناميد.
با عنايت به اينكه جنابعالي همواره رصد كننده مسائل جهان اسلام و نيز مواضع و كاركرد دوستان قديم خود هستيد، لطفاً بفرماييد نخستين علائم اين چرخش عجيب و سؤالبرانگيز از چه مقطعي و در كجا آشكار شد؟
دو سال پيش كنفرانسي با عنوان «مؤتمر علماء الامه من القضيه السوريه» در قاهره برگزار شد كه در آن علماي معروف اهل سنت و علماي الازهر شركت كردند و در بيانيه پاياني خود به شكلي غير منطقي به تشيع، شيعيان و حزبالله تاختند و از همه مسلمانان خواستند بر اساس «فتواي شرعي» عليه رژيم سوريه وارد جنگ شوند! در اين مجمع، شيخ يوسف عبدالله القرضاوي سخنراني تندي عليه مردم لبنان و ايران ايراد كرد و حزبالله را ـ كه تا چند روز قبل از آن دفاع ميكرد و به اصطلاح سنگش را به سينه ميزد ـ حزبالشيطان ناميد! و از اينكه مدتي طولاني از آن دفاع كرده بود، بهشدت اظهار ندامت كرد! شيخ در اين سخنراني، ايران و شيعيان آن را كه تا ديروز از آنها حمايت ميكرد، مورد لطف خود قرار داد و آنان را «نصيري» و «مشرك بالله» و «مبتدع» ناميد! و از مسلمانان سراسر بلاد اسلامي حتي از مالزي، اندونزي، استراليا، سنگال و...خواست كه براي جهاد! نصيري با رژيم سوريه به آنجا نيرو بفرستند و اعلام كرد كشتن زن، مرد، پير و جوان سوري نصيري مجاز است و مردم مسلمان شامات مهدورالدم هستند و بهزودي كارواني هم متشكل از اعضاي «الاتحاد العالمي العلماء المسلمين» براي جهاد در سوريه اعزام خواهند شد. بنده با آشنايي شايد 50 ساله با شيخ، يادداشتها و مطالب فراواني از وي دارم كه در موقعيت مناسب منتشر خواهم كرد تا آشكار شود او چگونه با تغييري غير شرعي و غير منطقي در تفكر و انديشه ناگهان به يك مفتي افراطي تكفيري تبديل شده و بر همه افكار و برنامههاي مصلحانه، وحدتگرايانه و تقريبخواهانه گذشته خود مهر ابطال زده است.
اشاره فرمودييد به ترجمهاي كه از كتاب «مبادي في الحوار و التقريب بين المذاهب الاسلاميه» انجام دادهايد. اگر امكان دارد بررسي كوتاهي هم از نظريه شيخ دراين كتاب ارائه بفرماييد؟
شيخ قرضاوي اين كتاب را پس از دعوت «برادر عزيز»ش شاه بحرين، شيخ عبدالله بن خالد آل خليفه براي شركت در كنفرانس «تقريب مذاهب اسلامي» در تاريخ جماديالاخر 1425 در قاهره نوشت كه در مصر هم به چاپ رسيده است. وي در مقدمه اين كتاب مينويسد: هدف از «تقريب» «شيعه شدن سني» يا «سني شدن شيعه» نيست، بلكه هدف دور ساختن جو افكار عمومي از عوامل تنشآفرين و بدگمانيهاي سياه طرفين است و روي همين اصل از نظر شيخ، نكته مهم و اساسي تأكيد بر مفهوم تقريب و گفتگويي است كه براي نزديك شدن شيعه و سني و اهل مذاهب اسلامي ديگر است و آنگاه اصول دهگانهاي براي گفتگو و ايجاد تقريب بين مذاهب مطرح ميسازد كه درك صحيح افكار، عقايد و استدلالات طرفين است. نه براي اثبات حقانيت خود، بلكه براي درك و فهم منطقي اصول عقيدتي اصحاب مذاهب اسلامي.
بیاز هم لعنت بر ترکیبه که بستر سازی این بحران بدون کمک انکارا امکان پذیر نبود