اسلام از آن جهت كه ديني جاوداني و جهانشمول است و جامعه بشري را مخاطب خويش ميداند، بدون توجه به مرزهاي سرزميني و تفاوتهاي نژادي، زباني، ملي و فرهنگي از ميان همه انسانها يارگيري ميكند و نام «امت واحده» را بر پيروان خويش مينهد. اين مفهوم به كلي با مفهوم شهروندي كه افراد را به دولت حاكم در يك سرزمين معين مرتبط ميسازد متفاوت است.
توضيح آنكه جامعه سياسي يا دولت در اصطلاح امروزي متشكل از سه عنصر سرزمين، جمعيت و قدرت حاكمه و برتر است. هر نظام سياسي لزوماً برخوردار از اين عوامل بوده و در جامعه بزرگ جهاني مورد پذيرش و شناسايي قرار ميگيرد. در اين ميان دو عامل اول يعني عامل «ارضي» و عامل «انساني» از نقطه نظر سياسي و حقوقي حايز اهميت فراوانند. عامل «ارضي» از نظر سياسي تأثير فراواني بر ميزان افزايش يا كاهش قدرت عالي يا حاكميت دارد و از نظر حقوقي، اساس تقسيم حقوق داخلي و حقوق بينالمللي بر همين عامل استوار است، زيرا ملاك حقوق داخلي مرز كشور است كه اين حقوق، اصولاً ناظر بر روابط افراد سرزمين خاص ميباشد. در حقوق بينالملل قلمروهاي متعدد و نيز تابعان متفاوتي وجود دارند و فرا مرزي بودن، قوام بخش آن است. عامل انساني (جمعيت) را در ميان هر سه عامل بايد محوريترين و اساسيترين عامل يك جامعه سياسي يا دولت كشور به شمار آورد.
جمعيتها يا به تعبير ديگر «ملتها» در نظامهاي سياسي و حقوقي از طريق عامل ارضي (سرزمين) از يكديگر بازشناخته ميشوند. به ديگر سخن، «ملت»، قطع نظر از هر تعريفي كه در مورد آن وجود داشته باشد، در ارتباط با يك سرزمين معين و مشخص است كه معنا و مفهوم پيدا ميكند. اما مسئلهاي كه در اينجا مطرح ميشود نحوه پديداري و شكلگيري «ملت» در نظام سياسي اسلام است. آيا نظام سياسي اسلام آنچه را كه امروزه به عنوان عامل و عنصر «جمعيت» پذيرفته شده است، قبول دارد؟ آيا در فرهنگ سياسي و حقوقي اسلام عامل انساني لزوماً مرتبط با عامل ارضي معيني مطرح بوده و از آن غير قابل انفكاك است؟
تابعيت و مفهوم شهروندي كه مستقيماً مرتبط با عنصر جمعيت يك سرزمين و عامل انساني آن هستند چه جايگاهي در نظام سياسي اسلام دارند؟
پاسخ به اين پرسشها بدين خاطر ضرورت دارند كه ايده حكومت اسلامي، اينك در نظام جمهوري اسلامي ايران تحقق عيني پيدا كرده است و اصل يازدهم به صراحت مقرر داشته مسلمانان يك امت هستند و دولت جمهوري اسلامي ايران را موظف دانسته است سياست كلي خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و كوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد. در اين سلسله نوشتار كه به دنبال شرح اصل يازدهم مطرح شده است اين مباحث مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
«ملت را ميتوان يك واحد بزرگ انساني تعريف نمود كه عامل پيوند آن يك فرهنگ و آگاهي مشترك است. از اين پيوند است كه احساس تعلق به يكديگر و احساس وحدت ميان افراد متعلق به آن واحد پديد ميآيد. از جمله ويژگيهاي هر ملت اشغال يك قلمرو جغرافيايي مشترك است و احساس دلبستگي و وابستگي به سرزمين معين...
در زمينه مفهوم حقوقي و سياسي ملت دو مكتب معروف وجود دارد: مكتب آلماني و مكتب فرانسوي. متفكران آلماني بر عوامل قومي، نژادي، زبان و مذهب تكيه ميكنند در حالي كه بر اساس بينش نظريهپردازان فرانسوي مفهوم «ملت» بر اصل اراده زيست دسته جمعي استوار است. اين مكتب عوامل قومي، نژادي، زبان و مذهب را در شكلگيري ملت انكار نميكند اما به عناصر معنوي و فرهنگ و تمدن يك مجموعه انساني كه باعث هويت ملي آنان است نيز توجه ويژهاي معطوف ميدارد.» [ آشوري، داريوش. دانشنامه سياسي، تهران، مرواريد، 1372]
دو مكتب فوق بيانگر مفهوم اصطلاحي «ملت» ميباشند كه با تعريف لغوي آن متفاوت است.
كلمه ملت كلمهاي عربي است و به معني راه و روش است. در قرآن كريم نيز اين كلمه به همين معنا آمده است. مثلاً ميفرمايد: مله ابيكم ابراهيم؛ يعني راه و روش پدر شما ابراهيم... بنابراين ملت و «دين» يك معنا دارند. با اين تفاوت كه يك چيز به اعتباري دين و به اعتباري ديگر «ملت» ناميده ميشود. به آن اعتبار «ملت» ناميده ميشود كه آن چيز از طرف خدا به پيامبري املا ميشود كه به مردم ابلاغ نمايد و مردم را بر اساس آن رهبري نمايد. در اصطلاح امروز فارسي، اين كلمه به كلي مفهوم مغايري با مفهوم اصلي خود پيدا كرده است... اين اصطلاحِ فارسي يك اصطلاح مستحدث و جديد است و در واقع يك غلط است... گمان ميكنم اين اصطلاح جديد از زمان مشروطيت به بعد پيدا شده است... اعراب امروز در مواردي كه ما كلمه «ملت» را به كار ميبريم كلمه «قوم» يا «شعب» را به كار ميبرند.
به هر حال آنچه امروز در كاربرد واژه «ملت» اراده ميگردد همان معني جديد است كه پيشگامان دو تعريف جديد و احياناً متضاد آن يعني «نظريه عيني» و «نظريه شخصي» را مطرح نمودهاند.