امدادگر جاش ته خاکریز بود.هر کسی می خواست پیدایش کند می رفت ته
خاکریز.
جبهه که آمد گفتند کم سن و سال است بشود امدادگر.
هر کسی
زخمی می شد داد می زد «امدادگر..!امدادگر...!» اگر هم خودش می توانست دیگرانی که
اطرافش بودند داد می زدند «امدادگر..!امدادگر...!» و او خودش را از ته خاکریز می
رساد بالای سر مجروحین.
خمپاره منفجر شد او که افتاد هیچ کس صدا نزد
«امدادگر..!امدادگر...!» نمی دانستند چه کسی را صدا بزنند.
ولی خودش می گفت:
«یا زهرا..!یا زهرا...!»