درست آخر اين هفته سوت آغاز بازيهاي جامجهاني برزيل نواخته ميشود؛ كشوري كه علايق و اولويتهاي مردمش حول چند محور ميچرخد: فوتبال، واليبال، موسيقي و كتاب و ادبيات.
در روزهايي كه برزيل با بزرگترين رويداد جهاني فوتبال دنيا را سرگرم ميكند كمتر كسي توجهش را به حوزه كتاب و ادبيات معاصر اين كشور معطوف كرده است؛ فوتبال براي برزيل به منزله خوني است كه در رگ اين مردمان پر شور امريكاي جنوبي ميچرخد؛ اين ميزان اهميت پاي فوتبال را به ساير حوزهها همچون ادبيات برزيل باز كرده است؛ حتي اگر كه اين ورزش ملي موضوع اصلي نبوده و در نقطه مركزي توجه نباشد اغلب ميتوان آن را در پسزمينهها مشاهده كرد. لزومي هم ندارد كه اين حضور صرفاً به تيم فوتبال برزيل اختصاص داشته باشد. زمانيكه چيكو بارك نويسنده برزيلي كتاب «بوداپست » براي نوشتن اين رمان به پايتخت مجارستان فكر ميكرد نام خيابانهاي ساخته ذهنش در اين رمان را از روي اسامي بازيكنان افسانهاي تيم ملي فوتبال مجارستان در بازيهاي جامجهاني 1954 انتخاب كرد. اسامي چون پوسكاس، كوجيس و هيدگ كوتي.
نلسون رودريگز، نمايشنامه نويس و روزنامه نگار (-1980 1912 ) از نخستين كساني بود كه در اين حيطه مستندي ساخت و در آن اثر فوتبال بر زندگي مردم و جداييناپذيري برد و باختهاي تيم فوتبال برزيل را بر درامهاي زندگي روزمره مردم اين كشور به نمايش گذاشت. رودريگز همچنين نويسنده رماني است كه داستان آن درباره فروپاشي زندگي مشترك يك زن و مرد برزيلي بهخاطر افت بازي دربي فوتبال در پورتو آلگره شهر محل زندگيشان است. در كتابي چون «آندره سانتانا» (پسر سرجيو)، نويسنده كتاب «بهشت واقعاً سرد است» قهرمان داستان خود را فوتباليستي برزيلي در نظر ميگيرد كه در يك بيمارستان واقع در برزيل در بستر بيماري است و در آن وضعيت درباره گرويدنش به دين اسلام تفكر ميكند. نويسنده ديگري چون سرجيو رودريگرز هم در كتابي به نام «دريبل » كه تازه منتشر شده است درباره يك مفسر فوتبال خسته و از كار افتاده مينويسد و در رمانش به زينالدين زيدان، دي دي و رادامل فالكائو كلمبيايي و حتي نثر آتشين ولادمير ناباكوف هم اشاره ميكند. نويسندگان برزيلي ديگري چون فرناندو دوآرته، هنريك براندو جانسون و آندرياس كامپومار با الهام از جامجهاني برزيل كتابهايي چون «برزيل شوكهكننده»، «جوگو بونيتو» و «گولازو» را نوشته و منتشر كردهاند. اين تنوع سبكهاي ادبي و موضوعي، دستكم گرفتن ادبيات معاصر برزيل و داشتههاي آن را ناممكن ميسازد.
با اين حال پله فوتبال نويسي جهان، يك برزيلي نيست بلكه اهل اروگوئه است. شهروندي از كشوري كوچك كه پيش از همسايه بزرگترش تا كنون دو بار جام بزرگترين رويداد فوتبالي را از آن خود كرده است. ادواردو گالينو در حدود 20 سال پيش يكي از شگفتانگيزترين كتابها درباره فوتبال را نوشت كه نامش «فوتبال در خورشيد و سايه» بود؛ اثري پر از شور و اشتياق، شوخ طبعي كه در آن از اخلاق ورزشي فوتباليستهاي بزرگ جهان تجليل ميكرد.
بزرگترين رويداد ورزشي فوتبال جهان از امروز آغاز ميشود؛ همه را شور و تقلا وا ميدارد و اهميت اين ورزش گروهي را بيش از پيش به همه ثابت ميكند. امروزه فوتبال فراتر از يك ورزش نقشي جهان شمول دارد و مختصات جهاني بسياري از ارزشهاي اجتماعي جوامع را تعريف ميكند؛ اين درجه از اهميت در ورزشي كه اولين بار از انگلستان پا گرفت و سپس مهد پرورش و رونق خود را كشوري چون برزيل ديد منجر به آن شده است كه تأثير فوتبال در ادبيات ساير كشورهاي جهان نيز كم و بيش جلوه داشته باشد. فوتبال امروز يكي از علايق درجه اول مردم جهان است و ادبيات عصر مدرن نيز براي همپا ماندن با علايق عصر جديد و جاذبه داشتن ميخواهد با توپ فوتبال بيشتر بازي كند.