
به راستی درک ما از محیط زیست چیست و با این روشی که برای زیستن برگزیده ایم، چه به روز این محیط می آوریم؟
در یک تعریف کلی، محیط زیست به همه محیط هایی که در آنها زندگی جریان دارد گفته میشود و مجموعهای از عوامل فیزیکی خارجی و موجودات زنده که با هم در ارتباط هستند محیط زیست را تشکیل میدهند. البته نباید فراموش کنیم که محیط زیست با طبیعت فرق می کند. طبیعت شامل مجموعه عوامل طبیعی، زیستی و غیر زیستی میشود که منحصراً در نظر گرفته میشوند، در حالی که عبارت محیط زیست با توجه به ارتباط و کنش های میان انسان و طبیعت تعریف می شود.
تکرار مکررات
آنقدر از طبیعت و محیط زیست و وابستگی بی چون و چرای انسان به محیط پیرامونش گفته اند و شنیده ایم که دیگر به موضوعی تکراری و بی معنی تبدیل شده است.
همیشه نشسته ایم و نصیحت کرده ایم که کوه و دشت و ساحل و دریا را باید سالم و پاکیزه نگه داشت و از بریدن دختان و تخریب مراتع پرهیز کرد. نباید زباله هایمان را در دل طبیعت رها کنیم و از برداشت های بی رویه منابع آبی و معادن و صید بی حساب و کتاب حیوانات و آبزیان خودداری کنیم.
اینها تکرار مکررات و بی خاصیت ترین حرف هایی هستند که دیگر هیچ کس ارزشی برای آنها قائل نیست، زیرا ما نه خود را می شناسیم، نه وظایفمان را و نه می دانیم محیط زیست کجاست. فقط تخریب می کنیم و وقتی روبروی ویرانه هایی که بر جای گذاشته ایم می ایستیم، بدون مرور رفتارهایمان، انگشت اتهام را به این سو و آن سو می چرخانیم.
حلقه زیستن تنگتر شده
زندگی روز به روز سخت تر می شود. آلودگی های محیط زیست سلامت انسان ها را به خطر انداخته اند و هر روز خبری مبنی بر خارج نشدن کودکان و خردسالان و سالمندان و خارج نشدن گروهی از بیماران از خانه این هشدار را می دهد که حلقه زیستن بر روی این کره خاکی روز به روز تنگ تر می شود.
تا چند وقت پیش، آلودگی محیط زیست به آلوده شدن هوا، زمین و آب ختم می شد اما امروز آلودگی محیط زیست منحصر به زمین یا منابع قابل برداشت آن نمی شود، بلکه در ابعاد شنیداری و دیداری آن نیز آلودگیها وجود دارند؛ مثلا در بعد شنیداری سروصداهای ناشی از حرکت خودروها، صداهای ناشی از عملکرد کارخانههای صنعتی و صداهای برخاسته از پرواز و نشست هواپیماها و سایر ماشینآلات دستساختهی بشر میتوانند بخشی از آلایندههای محیطی ما را شکل دهند.
امروزه کارشناسان معتقدند مشکلات زیست محیطی بیشتر رفتاری و فرهنگی است تا حاصل رشد تکنولوژی و صنعتی شدن جوامع، البته بی شک این موارد در تخریب محیط زیست نقش دارند اما باورها و ارزش های افراد، هنجارهای فرهنگی و نهادهای اجتماعی که این فعالیت ها را هدایت می کنند، اهمیت بیشتری دارد.
علت تخریب زمین، میلیون ها تصمیمی است که در سطح فردی، سازمانی و ملی توسط مصرف کنندگان، مهندسان، مدیران و... گرفته می شود. برخی معتقدند مشکلات محیطی، برخاسته از تضاد منافع فردی و اجتماعی است که آن را "ترادژدی عامه" می نامند. ولی این همه ماجرا نیست و در بسیاری از موارد منافع فردی و جمعی به هم نزدیک است.
با کمال تاسف باید گفت در جوامع امروزی و با تغییر سبک زندگی ها، افراد به شکل فزاینده ای، هویت خود را براساس دارایی های مادی تعریف می کنند که همین امر موجب مصرف افراطی برای تعریف هویت و معنای زندگی می شود. این جستجوی معنا و امنیت روانی در دارایی های مادی موجب مصرف بیش ازحد می شود، چیزی که رسانه های جمعی آن را تقویت می کنند و حاصل آن مرگ محیط زیستی است که نابودی انسان ها را رقم خواهد زد.
خخخخخخخخخخخخخخوب بود