45 سال قبل ريچاد نيكسون رئيس جمهور وقت امريكا دكترين سياست خارجي كشورش را اوج رويارويي با اتحاد جماهير شوروي اعلام كرد. بر اساس دكترين نيكسون، ايالات متحده ضمن تعهد به حفظ امنيت متحدين خود در مقابل شوروي، شماري از آنها را در خط مقدم مقابله با نفوذ و تهديد شوروي در نظر ميگرفت و كمكهاي نظامي و اقتصادي خود را روي آنها متمركز ميكرد. نيكسون در نطق روز سوم نوامبر 1969 در جزيره گوام، دكترين خود را اين گونه اعلام كرد: « اول: ايالات متحده همه تعهدات خود در چارچوب پيمانها را حفظ خواهد كرد. دوم: اگر يك قدرت هستهاي، آزادي يك ملت متحد ما يا ملتي را كه حيات آن براي امنيت ملي ما حياتي است، به خطر بيندازد، ما براي آن چتر هستهاي فراهم ميكنيم. سوم:در موارد مربوط به ساير نمونههاي تعدي، ما بنا بر درخواست كشورها كمكهاي نظامي و اقتصادي خودمان را براي انها فراهم ميكنيم. ولي ما فرض را بر اين ميگيريم كه كشورهايي كه مستقيم تهديد شدهاند، اصولا خودشان مسئوليت فراهم كردن قواي انساني دفاع از خودشان را تأمين ميكنند. » نيكسون در چارچوب دكترين خود به صراحت اعلام كرد كه ايالات متحده به متحدين و دوستان خود در زمينه دفاعي و توسعهاي كمك خواهد كرد ولي خود را متعهد به هزينههاي دفاعي همه ملل آزاد جهان نميداند. سياست دوپايهاي نيكسون در خليج فارس بر همين اساس با هدف حمايت مالي و نظامي از عربستان و ايران زمان شاه شكل گرفت و كشورهايي مانند فيليپين، تايلند، ويتنام جنوبي و كره جنوبي، به عنوان كشورهاي خط مقدم مورد حمايت امريكا، از آسيا تا خاورميانه ظهور كردند.
يكي از پايهايترين انتقادهاي وارد شده به سياست خارجي باراك اوباما طي شش سال گذشته اين بود كه او هيچ دكترين مشخصي براي سياست خارجي امريكا ندارد. البته كارشناسان سياست خارجي امريكا تأييد ميكنند كه همه روساي جمهور لزوما دكترين اعلاني در سياست خارجي امريكا نداشتهاند ولي شرايط و رفتارهاي نسبتا متفاوت اوباما در سياست خارجي، به خصوص نحوه برخورد او با بحران سوريه و اخيرا اوكراين، روند انتقادها را افزايش داده است. با اين حال، به نظر ميرسد در فضاي رو به تصاعد رويارويي دولت اوباما با چين و روسيه، ميتوان آرام آرام از شكلگيري دكترين سياست خارجي اوباما سخن گفت. اولين نشانههاي اين دكترين سال 2011با اعلام استراتژي «چرخش شرقي» شكل گرفت و در گام بعد، دولت اوباما سعي كرد چارچوبي نسبتا منطقي براي رفتار مداخلاتي سياست خارجي امريكا، به خصوص در سايه مداخله نظامي سال 2011 در ليبي فراهم كند: « استفاده يكجانبه از زور در موارد تهديد مستقيم و استفاده چندجانبه از زور در تهديدهاي غير مستقيم.»
سخنراني چهارشنبه قبل اوباما در وست پوينت، براي اولين بار عناصري نسبتا جامع از يك دكترين مشخص را ترسيم كرد، عناصري كه دكترين او را از بسياري جهات به دكترين نيكسون نزديك ميكند. اوباما در سخنراني وست پوينت يك بار ديگر چارچوب رفتار مداخلاتي امريكا در جهان خارج را در دو وضعيت به تصوير كشيد و گفت كه امريكا از قواي نظامي به صورت يكجانبه فقط در موارد لزوم استفاده خواهد كرد: «زماني كه مردم ما تهديد شوند، هستي ما در خطر قرار بگيرد يازماني كه امنيت متحدين ما در خطر بيفتد.» به گفته اوباما وضعيت دومي كه امريكا دست به مداخله نظامي ميزند زماني است كه بحرانها وجدان امريكا را به تحريك ميكنند يا اينكه جهان را به سمت و سويي خطرناك بكشانند ولي تهديدي مستقيم براي امريكا محسوب نشوند. در چنين سناريوهايي، كه اوكراين، سوريه و ليبي جزو آنها است، ايالات متحده خود را به «اقدامات دسته جمعي» محدود خواهد كرد و به همراه متحدين و شركاي خود از تحريم، منزويسازي و رجوع به حقوق بينالمللي استفاده خواهد كرد. اوباما در ادامه سخنراني خود يكبار ديگر تأكيد كرد كه امريكا تنها در صورت ضرورت، و مؤثر بودن دست به اقدامات نظامي «چند جانبه » خواهد زد. مهمترين قسمت سخنان اوباما در وست پوينت كه سمت و سوي سياست خارجي او را به دكترين نيكسون نزديك ميكند اين بخش است: «اوايل امسال، من از تيم امنيت ملي خودم خواستم طرحي از شبكه شركاي امريكا را از جنوب آسيا تا ساحل آفريقا ترسيم كنند. من امروز به عنوان بخشي از اين تلاش از كنگره ميخواهم كه از تأمين هزينههاي يك شراكت جديد براي مقابله با تروريسم تا 5 ميليارد دلار، حمايت كند. اين ما را قادر ميسازد در كشورهاي خط مقدم، ظرفيتسازي و شراكت مان با اين كشورها را تسهيل كنيم. »
به نظر ميرسد اوباما در فضاي تنشهاي فزاينده با چين و روسيه (به خصوص با چين) يك بار ديگر به سمت تعريف چارچوبي جديد شبيه به دكترين نيكسون حركت ميكند، دكتريني كه هدف آن ايجاد شبكهاي از «كشورهاي خط مقدم» متحد امريكا است. البته ظاهر سخنان اوباما نشان ميدهد كه او مبارزه با تروريسم را هدف ايجاد شبكه كشورهاي خط مقدم ميداند ولي بخشهاي بعدي نطق او در وست پوينت بيان كننده اين است كه هدف امريكا مهار دامنه وسيعي از تحولات بيثبات ساز، از جمله عملياتهاي صلحباني است: « ما تصميم داريم سرمايهگذاري خودمان در كشورهايي را كه از مأموريتهاي صلحباني حمايت ميكنند، افزايش بدهيم زيرا وجود ملت هايي كه نظم را در نزديكي خودشان برقرار ميكنند، باعث ميشود كه نياز كمتري به حضور آسيبزاي ما در اين مناطق باشد. »
اوباما براي در پيش گرفتن مسيري شبيه به دكترين نيكسون، تقريباً همان منطقي را در پيش گرفته كه نيكسون دنبال ميكرد؛ سرشكن كردن هزينههاي حضور نظامي با متحدين منطقهاي واشنگتن. به نظر ميرسد اين روند با افزايش بيسابقه هزينههاي نظامي چين و كاهش بيسابقه هزينههاي نظامي دولت امريكا ارتباط مستقيمي دارد. آمار و ارقام رسمي همچنان ميگويند كه چين به لحاظ هزينههاي نظامي، بعد از ايالات متحده در مقام دوم دنيا است ولي كم نيستند گزارشهاي غير رسمي كه ميگويند هزينههاي نظامي چين، مدتي است كه از امريكا نيز پيشي گرفته است. دولت چين اوايل مارس 2014 رسماً اعلام كرد كه بودجه نظامي خود را به 132 ميليارد دلار افزايش داده است كه در مقايسه با سال 2013، 2/12 درصد افزايش نشان ميدهد. اوباما در سخنراني وست پوينت، اشارهاي به اين نكرد كه كدام دولتها درخط مقدم اتحاد با واشنگتن هستند ولي از همين حالا چند كشور را ميتوان در فهرست اوباما گنجاند. ژاپن، متحد آسيايي امريكا احتمالا جديترين نامزد كشورهاي خط مقدم امريكا براي رويارويي با چين است. كره جنوبي را نيز بايد به اين فهرست اضافه كرد. ماهيت به شدت متغير تحولات خاورميانه به خصوص در سايه نتيجه مذاكرات هستهاي با ايران، احتمالا انتخابهاي دشواري پيش روي دولت اوباما خواهد گذاشت ولي شايد عربستان و مصر، از همين حالا در فهرست كشورهاي مقدمهاي اوباما باشند.