يكي از ويژگيهاي برجسته سيد حسن نصرالله كه دوست و دشمن بدان معترفند اين است كه او استاد سخن است و حق هر سخني را در زمان و مكان مناسب بجا ميآورد. در آخرين سخنراني سيد، كه به مناسبت سالگرد پيروزي مقاومت در سال 2000 و فرار صهيونيستها از جنوب لبنان انجام شد، موضوعات گوناگوني مطرح شد كه يكي از محورهاي آن به دو مسئله راهبردي و به دو مخاطب پاسخ ميدهد. ابتدا اينكه حداقل در كمتر از دو دهه اخير كه جريانهاي واداده و غربزده در ايران با نامهاي جعلي اصلاحطلب، دگرانديش و امثال آن، به نقد سياست خارجي انقلاب و جمهوري اسلامي پرداختند تا دستاوردهاي ديپلماسي نهضتي را مخدوش نشان دهند، اعلام ميشد، حمايت ما از جريانهاي نهضتي، يك سرمايهگذاري بدون حاصل است و حزبالله نميتواند در دفاع از ايران در مقابل تهديدات صهيونيستي يا استكباري، دست به واكنش بزند. نكته مهم در اين مسئله اين بود كه گفتمان فوق در قالب نوعي ناسيوناليسم پوچ (جانم فداي ايران) و به موازات ادبيات همسو با صهيونيستها، غربيها و ارتجاع عرب دنبال ميشد تا ابزار قدرت منطقهاي ايران بدون هزينه به صفر متمايل شود. رويدادهاي سه سال اخير سوريه در عمل اثبات كرد كه حزبالله با تمام توان رزمي در كنار سوريه قرار دارد. سيد حسن نصرالله اعلام كرد: «به اين دليل كه سوريه از ما و فلسطين (آرمان ما) حمايت كرده، از آن دفاع ميكنيم.»
اين پاسخ روشن و عملي و گفتماني نشان داد كه حزبالله ، بر خلاف آنچه از سوي عدهاي مورد ترديد قرارميگرفت، بخشي از امنيت ملي و مؤلفههاي قدرت منطقهاي ايران است كه بارها توسط صهيونيستها و حاميان غربي آنها مورد تأكيد قرار گرفته است. سيدحسن نصرالله در اين گفتمان راهبردي به مخاطب دوم هم سخن گفته است. برخي جريانهاي فلسطيني كه در دو سال گذشته دريك خطاي راهبردي، مسير رودخانه را در سوريه سربالا شنا ميكردند، با روشن شدن بسياري از امور، به خود آمده و اكنون به نقش سوريه در دفاع از آنها و آرمان فلسطين اعتراف ميكنند و از اين كشور نيز متشكر هستند. سيدحسن نصرالله در اين سخنراني و گفتمان راهبردي تأكيد ميكند كه صرفاً تشكر از عملكرد سوريه در مسئله فلسطين يا حمايت از گروههاي جهادي، كفايت وظيفه و موضع براي اين گروهها نميكند و بايد دركنار سوريه با فتنه تكفيري و برنامه غربي، صهيونيستي و ارتجاعي مبارزه كنند و حضور يابند. بايد اثبات كنند كه توهم تكيه بر وهابيت و سلفيگري وهابي يا توهم خود بزرگ بينيهاي خام يا «دولت چهها» جز نابودي و سقوط راه بهجايي نميبرد و از آنچه كردهاند، خشنود نيستند و براي جبران آن آمادهاند. حتي اگر در اين سه سال اشتباه هم نكرده بودند، حق مطلب اين بود كه بر حامي خود، جفا نميكردند. بنبست ايدئولوژيك جريانهايي كه در سه سال گذشته، به جز تخريب دستاوردهاي قيامهاي مردمي حاصلي به جاي نگذاشتهاند، بايد در يك خانه تكاني انديشهاي و گفتمان محقق شود كه باز هم همان پيشبيني سيدحسن نصرالله است كه منطقه در چهار سال آينده، در حال يك دگرگوني بزرگ انديشهاي است كه با تفكر و گفتمان مقاومت و انقلاب اسلامي همسو خواهد بود. اين رويداد، يك الزام و ضرورت حياتي است، چرا كه همه گفتمانهاي جعلي (منطقهاي و بينالمللي) رنگ باختهاند و آنچه پايدار مانده، گفتمان مقاومت و انقلاب اسلامي است كه به نيازهاي انديشهاي، افكار عمومي و نجاتبخش و پيروزمند، پاسخ ميدهد و لذا مطالبهگري براي دفاع عملي از سوريه، متكي به يك روند راهبردي نيز ميباشد.