کد خبر: 648299
تاریخ انتشار: ۰۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۳:۴۵
حاشيه و متن خط ويژه‌ در گفت‌و‌گوي «جوان» با مصطفي كيايي
نگار حسيني

 

مصطفي كيايي در عين جواني كارگرداني با‌هوش است. او از همان فيلم اولش يعني بعد از ظهر سگي سگي نشان داد كه هدفش جذب مخاطب عام است و اتفاقاً در اين هدف هم موفق عمل كرد و توانست مخاطبان زيادي را با خود همراه كند. كيايي علاوه بر اينكه در عرصه گيشه فيلم‌هايش موفق عمل كرد توانست دو سيمرغ پياپي را هم از جشنواره فجر از آن خود كند. او براي فيلم ضدگلوله سيمرغ بهترين فيلمنامه را گرفت و براي فيلم جديدش كه به تازگي روي پرده بود سيمرغ بهترين فيلم از نگاه مردم را دريافت كرد. كيايي سعي مي‌كند در فيلم‌هايش نگاهي دغدغه‌مند و اجتماعي را داشته باشد و معمولاً اين نگاه را با چاشني طنز همراه مي‌كند كه همين موضوع هم باعث موفقيت آثارش مي‌شود. با او به بهانه فيلم سينمايي خط ويژه كه با حاشيه‌هاي بسياري هم همراه بود صحبت كرديم.

طي مدت اخير شما مدام از روند فروش خط ويژه گله داشتيد در حالي كه اين اثر فروش به نسبت خوبي در گيشه داشته.

فروش اين فيلم شايد از نظر خيلي‌ها خوب باشد اما به نظر من «خط ويژه» پتانسيل بيشتري براي فروش داشت و مي‌توانست بيشتر از اينها در گيشه موفق عمل كند. زماني كه يك فيلم در يك روز ۲۵ ميليون تومان فروش دارد يا فروش آن در هفته اول به ۱۰۰ ميليون تومان مي‌رسد، نشان مي‌دهد كه استقبال بالايي از آن شده است. اما مسئله اينجاست كه انتظار بيشتري از «خط ويژه» مي‌رود و بايد به فروش روزانه ۷۰ ميليون توماني برسد. البته اين خصلت فيلم‌هايي است كه خوب هستند اما قدرت تبليغات شهري يا تلويزيوني ندارند، در چنين شرايطي اين مردم هستند كه بعد از ديدن اين فيلم يكديگر را ترغيب مي‌كنند تا بروند و آن را ببينند و اين مسئله را از بازتاب‌هاي فيلم در جامعه و فروش آن در روز شاهد هستيم.

شما در زمان اكران فيلمتان مدام بحث حمايت دولت از فيلم‌هايي كه روي پرده قرار دارند را به ميان مي‌كشيديد. نظرتان از اين حمايت چيست، دولت بايد توسط ارگان‌هاي خاص بليت تهيه كند و يا... ؟

من بيشتر به بحث تفاوت‌ها در نحوه اكران فيلم‌ها اشاره كردم چون متأسفانه از بعضي از فيلم‌هايي كه روي پرده قرار دارند دولت حمايت مي‌كند و برخي ديگر را به حال خودشان واگذار مي‌كند. اگر قرار است دولت وارد عرصه حمايت شود و از همه فيلم‌ها حمايت كند، بايد فيلمي هم كه انتخاب مي‌شود توسط خود مردم انتخاب شود. ما خوشحال هستيم كه فروش «خط ويژه» يك فروش واقعي است و مردم خودشان به سينما مي‌روند بليت مي‌خرند تا فيلم ما را ببينند و اين باعث افتخار ما است. اما اگر دولت ورود پيدا ‌كند و براي كارمند و كارگر خود احترام قائل باشد و اجازه دهد تا فيلم مورد نظر خود را ببينند بهتر است. اما زماني كه همه ارگان‌ها تنها بليت‌هاي يك فيلم خاص را مي‌خرند يعني دارند از آن فيلم حمايت مي‌كنند. ما به همه فيلم‌ها احترام مي‌گذاريم و خوشحال مي‌شويم كه همه فيلم‌ها فروش داشته باشند.

يعني شما فكر مي‌كنيد دولت بايد بليت تمام فيلم‌هاي روي پرده را خريداري كند و به كارمندانش پيشنهاد دهد. اين موضوع كمي دور از ذهن به نظر مي‌رسد چون معمولاً دولت‌ها سعي مي‌كنند در چنين شرايطي از فيلم‌هايي حمايت كنند كه با ارزش‌هاي آنها سازگاري بيشتري دارند و از اين طريق سازندگان و مردم را به سمت اين سبك آثار تشويق مي‌كنند؟

بحث ما اين نيست كه ارگان‌ها نبايد بليت بخرند و فرهنگ فيلم ديدن را در جامعه نشر دهند. اين اتفاق خيلي خوب است اما اگر سيستم درست باشد، به كارمندان خود مي‌گويد كه شما آزاد هستيد از ۵ فيلم در حال اكران يك فيلم را انتخاب كنيد و برويد و ببينيد. در چنين شرايطي مي‌توان نام فرهنگسازي براي سينما رفتن را براي آن در نظر گرفت. اما زماني كه مي‌گويند تنها براي يك فيلم سينمايي بليت مي‌خرند، يعني آن فيلم از سوي ارگان‌هاي ديگر سفارش شده و شرايطي كاملاً ناعادلانه و نابرابر براي فيلم‌هاي بخش خصوصي ايجاد مي‌شود.

بازي بازيگران فيلم شما به لحاظ ريتم به نوعي شبيه هم بود اما از اين بين، بازي هانيه توسلي كه نقش سميرا را ايفا مي‌كرد تا حدي متفاوت بود و گاهي اين تفاوت به حدي بود كه مخاطب حس مي‌كرد فيلم را از ريتم خارج مي‌كند. چرا در بازي توسلي طنز اضافه نكرديد؟

هانيه توسلي يكي از بهترين بازي‌هاي خود را در فيلم به نمايش گذاشت. در واقع او مطابق با نوع بازي رئال كه به آن اعتقاد دارم نقش بازي كرد. مضاف بر اينكه به نظر من دليلي ندارد همه بازيگران براي خنداندن مخاطب ديالوگ داشته باشند. در فيلم «خط ويژه» به بازيگرانم گفتم هيچ تلاش عجيب و غريبي انجام ندهند. هر چه در فيلمنامه هست با برداشتي كه خودشان از نقش دارند با بازي رئال ارائه دهند. من از همه آنها خواستم در اين مسير با هم به يك يكدستي برسند و ساز ناكوك نزنند چراكه هر ساز ناكوكي كاملاً در ميان آنها ديده مي‌شد و تو ذوق مي‌زد. من معتقدم مجموعه بازي آنها به يكدستي و فرم خوبي رسيده. پاسكاري‌هاي خوبي بين آنها شاهديم. همه بازيگران در يك سطح نزديك به هم بازيشان را ارائه دادند. به نظر من هانيه همچون بازيكن تيم فوتبال پاسكاري‌هاي ريز خوبي در زمين بازي داشت كه شايد به چشم نمي‌آمد اما به راستي توازن خوبي بين بازيگران برقرار كرد.

شما در فيلم‌هايتان تا حد زيادي از فيلم‌هاي امريكايي الگو مي‌گيريد، در فيلم اولتان بعد ازظهر سگي‌سگي حتي اسم فيلمتان نگاه طنزي به يكي از فيلم‌هاي مطرح هاليوودي داشت. در اين فيلم تا چه حدي از آن سبك فيلم‌ها الگو گرفتيد؟

خب اينكه شما از فيلم‌هاي خوب هاليوود الهام بگيريد و به نوعي آن را ايرانيزه كنيد اتفاق بدي نيست چراكه آنها به لحاظ ساختاري از ما جلوتر هستند و اگر ما اين موضوع را با درام ايراني و فرهنگ خودمان تلفيق كنيم قطعاً مي‌توانيم مخاطبان بيشتري را با خود همراه كنيم اما با اين حال براي ساخت «خط ويژه» من الگوي خاصي از نمونه خارجي آن نگرفتم، اگر هم تأثير گرفته باشم هيچ ابايي از بيان آن ندارم. همانطور كه در «بعد از ظهر سگي سگي» از فيلم سيدني لومت در اسم فيلم تأثير خود را اعلام كردم.

يكي از ايراداتي كه به فيلم شما گرفته مي‌شود اين است كه آن طور كه بايد به شخصيت‌ها نپرداختيد و از بعضي از كاراكترها مثل محتشم خيلي ساده عبور كرديد در حالي كه مي‌توانستيد بيشتر از اينها مخاطب را با آن آشنا كنيد.

قرار بود يك فيلم سينمايي آن هم با زمان محدودي كه داشتيم روايت كنيم. اگر قرار بود ما به همه اين شخصيت‌ها با جزئيات بپردازيم قطعاً بايد سراغ يك سريال مي‌رفتيم. در هر حال قصه «خط ويژه» در مورد پنج جوان بود كه در مقابل ضد قهرمان قرار مي‌گيرند. به هر اندازه كه هر كدام از آنها را احتياج داشتيم استفاده كرديم. بحث ما در فيلم، چند جوان بود كه با مشكلات زندگي درگير هستند و مي‌خواهند به حقشان برسند در نقطه مقابل آقازاده‌اي به نام محتشم است كه داستان اين چند جوان با او گره مي‌خورد. در همين اندازه ما به محتشم احتياج داشتيم و نه بيشتر. قصه داستان از دزدي كوچك شروع و به دزدي كلان ختم مي‌شود. اگر بيشتر از آنچه در فيلم مي‌بينيد روي شخصيت‌ها تمركز و مكث مي‌كرديم ريتم فيلم از بين مي‌رفت و فيلم آن حس و حال را نداشت. تا جايي كه نياز به گره خوردن بود ما شخصيت‌ها را روايت كرديم. به غير از اين نمي‌شد عمل كنيم. به نظر من اگر مردم هم اين فيلم را دوست دارند به خاطر اين نوع روايت است. اگر ما مي‌خواستيم به تك‌تك شخصيت‌ها در ابعاد بپردازيم قطعاً فيلم از ريتم مي‌افتاد و مردم حوصله‌شان در سينما سر مي‌رفت.

بسياري از افراد به ويژه تهراني‌ها وقتي براي اولين بار اسم فيلم شما را شنيدند ناخودآگاه ياد خطوط «بي آرتي» افتادند.

بله، اين موضوعي بود كه خودم هم با آن برخورد كردم(باخنده) ولي «خط ويژه» به معناي خط ويژه اتوبوسراني يا خطوط BRT نيست. در واقع منظور ما از انتخاب اين اسم اين بود كه عده‌اي در زندگي‌شان به دنبال مسير ويژه‌اي هستند تا زودتر به هدفي كه دارند برسند و خب معمولاً اين خط هم در تمام دنيا در انحصار عده‌اي قرار دارد ولي خب اگر خوب دقت كنيد متوجه مي‌شويد هر از چند گاهي از اين لاين انحصاري افراد غيرخاص هم عبور مي‌كنند. البته اين اسم گزينه دوم ما به شمار مي‌رفت. ابتدا قرار بود ما اسم اين فيلم را VIP بگذاريم كه به دليل اينكه كلمه انگليسي بود اسم آن را عوض كرديم كه اتفاقاً به نظرم جالب‌تر هم شد.

يكي از نكاتي كه در مورد شما وجود دارد و براي من خيلي جالب است اينكه هميشه در مصاحبه‌هايي كه با نشريات مختلف داريد روي اين موضوع تأكيد داريد كه هدف شما جذب مخاطب عام است؛ نكته‌اي كه معمولاً بسياري دوست دارند از آن شانه خالي كنند و ...

بله، من بارها به اين نكته اشاره كردم و باز هم مي‌گويم كه من به دنبال سينما و آن نوعي از فيلم‌ها هستم كه اين توانايي را داشته باشند كه طيف گسترده‌اي را با خود همراه كنند. ولي خب همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد برخي از هنرمندان كه معمولاً كارهايشان با اقبال عمومي مواجه نمي‌شود در مقابل اين اتفاق مي‌گويند مخاطب عام برايمان مهم نيست، اما من مي‌گويم كار هنرمند در هر شاخه‌اي كه فعاليت مي‌كند اعم از نقاشي، شعر، موسيقي و. . . همه در نهايت به مخاطب عرضه مي‌شود براي ديده شدن. براي كشو يا روي طاقچه كسي نبايد يك اثر هنري با هزينه‌هاي آنچناني را خلق كرد. در نهايت منتقدان هم براي من يك دسته از مخاطبان هستند با اين تفاوت كه راجع به فيلم من توضيح مي‌دهند و نظراتشان را بيان مي‌كنند. من به عنوان كارگردان دوست دارم فيلم با هر نوع مخاطب ارتباط برقرار كند و هدفي غير از اين ندارم و فكر مي‌كنم در مسيري هم كه انتخاب كردم تا حدي موفق بودم.

جالب است واهمه نداريد كه شما را به عنوان يك كارگردان عامه‌پسند بشناسند؟

راستش را بخواهيد نه، اين نه را هم غليظ مي‌گويم براي اينكه اهل سينماي روشنفكري نيستم و هيچ وقت هم ادعاي اين را ندارم كه آدم متفاوت و خاص‌انديشي هستم. سينماي صنعتي مدنظرم است و فكر مي‌كنم در اين مسير موفق‌تر هستم.

ماهيت داستان شما بسيار تلخ است چراكه پرده از حقايق تلخ اقتصادي برمي‌دارد اما شما اين تلخي را با نوعي شيريني تركيب كرديد در حالي كه اگر اين فيلم در ژانر ديگري ساخته مي‌شد ممكن بود حتي به سينمايي محكوم شود.

من به اين لحن و ژانري كه شما در روايت قصه اين فيلم اشاره مي‌كنيد بسيار معتقدم و روي آن حسابي فكر كردم. به اعتقاد من اين موضوعي كه شما از آن به عنوان تلخي ياد مي‌كنيد يك واقعيت است كه شبيه يك داروي تلخ است اما دانستن و خوردن آن براي بيمار واجب است حال ما از دو طريق مي‌توانيم يك داروي تلخ را به مريض بدهيم؛ يا دهانش را به زور باز كنيم و اين داروي تلخ را به او بدهيم كه بعدها مي‌فهمد اين دارو را بايد مي‌خورد چون به درد او مي‌خورد. از طرف ديگر هم مي‌توانيم با ترفند و اينكه كنار داروي تلخ، چيز شيريني هم به او بخورانيم، دارو را به مريض بدهيم. در روايت فيلم هم اينگونه است. شيوه بيان در روايت داستان مهم است. ما مي‌خواهيم تلخ‌ترين موضوع اجتماعي را در بياني شيرين به مردم منتقل كنيم، به گونه‌اي كه حس نكنند ما داريم يك موضوع خيلي بزرگ و تلخ را به آنها منتقل كنيم.

معمولاً فيلمنامه از مرحله نگارش تا اجرا تغييرات زيادي را پشت سر مي‌گذارد. با توجه به اينكه شما نويسندگي و كارگرداني اين كار را بر عهده داشتيد، فيلم تا چه حدي به ذهنيتتان نزديك شد؟

هنگام نگارش فيلم من به شكل اجرايي آن بسيار فكر كرده بودم و خوشبختانه در نهايت نزديك به 95 درصد آنچه مدنظرمان بود اجرا شد، شايد پنج تا 10 درصد وقايع سر صحنه اتفاق افتاده باشد. به عبارتي بعضي از موقعيت‌ها را سر صحنه مي‌سنجيديم، اگر به كليت فيلمنامه آسيب نمي‌رساند و مشكل درست نمي‌شد از آن استفاده مي‌كرديم.

يكي از حسن‌هاي فيلم شما اين است كه لحظه‌هاي نابي را از موقعيت طنز به تصوير مي‌كشد، حين نگارش فيلمنامه چقدر به اين موضوع فكر كرده بوديد؟

از اول مي‌خواستم فضاي كلي فيلم را به سمت موقعيت طنز ببرم، به همين خاطر دقت زيادي داشتم تا در نگارش لحظه‌هاي ناب كمدي را خلق كنم تا مخاطب با بعضي لحظه‌ها شاد ‌شود اما راستش را بخواهيد تصور چنين واكنش‌هايي را نداشتم كه تا اين اندازه مخاطب در سالن با ديدن فيلم بخندد. برايم چنين واكنش‌هايي جالب بود در هر حال خوشحالم كه مخاطب با اين كار تا آن حد خنديد.

شما در اين فيلم پنج جوان را كه در موقعيتي عجيب قرار گرفتند به تصوير مي‌كشيد. با توجه به اينكه خودتان هم جوان هستيد براي نگارش و كارگرداني اين كار چقدر با آنها همذات‌پنداري كرديد؟

بي‌ترديد جواني من در ايجاد حس همذات‌پنداري با اين افراد بسيار تأثير داشت، من با كاراكتر‌هاي اصلي خط ويژه هم نسل بودم و به نوعي اين فضا را طي كردم. شايد همين دغدغه نسل خودم هم باعث شده در فيلم اولم هم به نوعي به مشكلاتي كه جوان‌ها با آن در ارتباط هستند بپردازم. گاهي جوانان براي اينكه به شرايطي دست يابند ممكن است سختي زيادي بكشند.

با اين حال براي نگارش شخصيت‌هاي اصلي فيلمتان سراغ الگوي خاصي رفتيد؟

اگر اين الگو وجود نداشت بي‌شك كاراكترها تا اين حد مورد توجه مردم قرار نمي‌گرفت، آنها با اين شخصيت‌ها ارتباط برقرار نمي‌كردند. تك‌تك اين شخصيت‌ها ما‌به‌ازاي بيروني داشتند. نكته جالب اينجاست كه براي كاراكتر كاوه كه يك هكر است و هومن سيدي آن را بازي كرد من كاملاً از روي يك شخصيت بيروني الگو گرفتم و براي اينكه هومن اين شخصيت را واقعي بازي كند با اين شخص قرار گذاشتم و از هومن خواستم با او صحبت كند، اين فرد حتي در كار ما فعاليت هم مي‌كرد و همه نرم‌افزار‌هاي واقعي هك را براي ما نوشت. حضور چنين افرادي به باورپذير شدن كار خيلي كمك كرد.

سكانس پاياني فيلم شما با تصويري كه از نظر خيلي‌ها شعاري است تمام مي‌شود؛ تصويري كه نشان مي‌دهد اين پنج نفر در نهايت پول‌ها را پخش مي‌كنند؟

ما براي اين سكانس دليل داشتيم. زماني افراد اين كار را مي‌كنند كه خودشان نمي‌توانند از آن پول بهره‌‌اي ببرند، پس نمي‌شود كه گفت كار رابين‌هودي انجام مي‌دهند بلكه آنها براساس منافع شخصي‌شان دست به عمل مي‌زنند، حتي آنجايي كه شخصيت‌ فريدون وقتي به همسايه‌اش پول مي‌دهد و همسايه مي‌گويد چطوري پول را پس بدهم؟ فريدون مي‌گويد خرد‌خرد پول را پس بده، پس هنوز به دنبال پول است و از طرف ديگر آدم‌هاي زيادي اطراف‌شان وجود دارند كه مثل خودشان هستند، حتي بدم نمي‌آمد كه در فيلم صحنه‌‌اي را بگذارم كه چون شهرداري خيابان را آسفالت نكرده است، خود اين جوانان هزينه آسفالت خيابان را بپردازند. منظورم اين است كه شخصيت‌ها مجبور مي‌شوند چنين كاري كنند و اين عمل در فيلم نمادين نيست.

اما در فضاي پاياني فيلم شما، تا حدي شعار‌زدگي و رابين‌هودپروري وجود داشت؟

اتفاقاً من سعي كردم از قهرمان‌سازي به شيوه رابين‌هود پرهيز كنم؛ افرادي كه به خاطر مردم دزدي مي‌كنند. سينماي ما به قهرمان نياز دارد. من نمي‌خواستم به اين مفهوم برسم كه آدم‌هايي از خود گذشتند و براي مردم تلاش مي‌كنند چراكه در حال حاضر اغلب مردم ما اول منافع خودشان را در نظر مي‌گيرند و بعد به فكر ديگران هستند. در اين فيلم هم ابتدا جواناني هستند كه درگير مشكلاتي هستند و تلاش مي‌كنند از يك آقازاده كه فكر مي‌كنند حق‌شان را خورده است، پولشان را بگيرند و به زندگي خود برسند و وقتي كه دستشان به اين نمي‌رسد پول را بين مردم تقسيم مي‌كنند. اتفاقاً فريدون يك ديالوگ در فيلم دارد كه مي‌گويد حالاكه دستتان به جايي نمي‌رسد همه شما رابين‌هود شديد و مي‌خواهيد پول را بين مردم تقسيم كنيد. اين اتفاق از روي ناچاري است. به عقيده من از آنجا مخاطب درگير اين شخصيت‌ها مي‌شود و اتفاقاً مخاطب هم مي‌خواهد كه محتشم پول را از آنها نگيرد، اين شخصيت‌ها تبديل به قهرمان مي‌شوند.

با توجه به شلوغ بودن كاراكترهاي اصلي فيلمتان بي‌ترديد شرايط سختي را براي انتخاب بازيگر پشت سر گذاشتيد. ملاكتان براي انتخاب بازيگران چه بود؟

همين طور است، تعدد شخصيت‌ها باعث شد نسبت به ساير كارها هم روند طولاني‌تري را در حين نگارش، انتخاب بازيگر و ساخت فيلم پشت سر بگذارم. در انتخاب بازيگران دنبال افرادي بودم كه انعطاف داشته باشند و جنس بازي آنها بيشتر رئال باشد. از طرف ديگر مي‌خواستم تركيب بازيگران به گونه‌اي باشد كه اين تركيب يك رنگ‌آميزي داشته باشد كه برآيند آن بشود شخصيت اصلي فيلم ما كه يك گروه بودند. در نهايت توانستيم به اين تركيب بازيگران دست پيدا كنيم كه خوشبختانه بازتاب خوبي هم داشت.

شما تا به امروز سعي كرديد خودتان را يك فيلمساز دغدغه‌مند معرفي كنيد؛ فردي كه تلاش مي‌كند سياهي را با لحني شيرين روايت كند.

من در كل آدمي هستم كه نمي‌توانم از كنار اتفاقات جامعه ساده عبور كنم، به همين خاطر هميشه به شرايط اطراف و جامعه‌ام فكر مي‌كنم. به نظرم نگاه هر فيلمسازي خيلي به شخصيت فرد نزديك است. من خودم هميشه چنين مسائلي را در جامعه دنبال مي‌كنم. فيلم ضدگلوله را يك كار اجتماعي مي‌دانم كه اتفاقاً تلاش مي‌كند فضاي اجتماعي دهه 60 را به تصوير بكشد كه اين نگاه اجتماعي در سه كار من بوده است. ممكن است ژانرهاي آن عوض شود اما اين نگاه تغيير نمي‌كند. قطعاً هم دغدغه جوانان را دنبال مي‌كنم و هميشه معتقدم پويايي يك جامعه به نسل جوان برمي‌گردد و خودم هم از اين نسل هستم و به همين دليل مسائل آنها را بيشتر درك مي‌كنم و راحت‌تر مي‌توانم مشكلات آنها را به تصوير بكشم.

شما تجربه سيمرغ بهترين فيلمنامه را داريد، به نظرتان فيلمنامه اين كار در قياس با دو كار قبلي‌تان بهتر بود؟

فكر مي‌كنم فيلمنامه «خط ويژه» پخته‌تر از دو فيلمنامه قبلي است. هرآنچه در فيلم اتفاق مي‌افتد براساس نياز درام است. در اين فيلم شش شخصيت داريم كه يكي‌يكي وارد درام مي‌شوند و تا پايان درام پيش مي‌روند، چون فيلم ماجرامحور است و براساس ماجرا پيش مي‌رود. طبعاً براساس كنش و واكنش شخصيت‌ها نسبت به ماجراها بايد پيش مي‌رفتيم و شخصيت‌ها را مي‌شناختيم،فرصتي جداگانه و اختصاصي براي معرفي هر شخصيت وجود ندارد بلكه براساس نسبت شخصيت و موقعيت پيش مي‌رويم و هميشه از شعاري بودن فيلمنامه‌ها و فيلم‌هايم فراري هستم.

در فيلم‌هاي ايراني معمولاً تأكيد زيادي مي‌شود تا يك نفر به عنوان قهرمان ديده شود اما شما در اين فيلم تلاش كرديد تا هر پنج نفر به يك ميزان قهرمان ديده شوند.

از لحظه‌اي كه شروع به نوشتن اين فيلم كردم براي من اين پنج نفر مثل اعضاي يك تيم بودند و به نظرم همه آنها به يك ميزان قهرمان بودند و شخصيت اصلي كار را براي من شكل مي‌دادند، طوري كه در مرحله انتخاب بازيگر وقتي بازيگري فيلمنامه را مي‌خواند از من مي‌پرسيد شخصيت اصلي كدام است و من مي‌گفتم فيلمنامه را بخوان و ببين دريافت خودت از شخصيت‌ها چيست. ذهنيت من اين بود كه از برآيند و تركيب شخصيت‌ها و بازيگران به شخصيت اصلي فيلم برسيم كه همين گروه حاضر در فيلم است و در برخورد تماشاگران با فيلم متوجه شدم كه خوشبختانه تماشاگران با هر پنج شخصيت، يعني همان تيم همذات‌‌پنداري مي‌كنند و از نظر آنها همه اين پنج نفر قهرمان بودند. فكر مي‌كنم همين موضوع باعث شد كار اثرگذاري بيشتري را هم داشته باشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار