کد خبر: 647817
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۲
گذري و نظري بر سلوك اخلاقي بهجت عارفان در گفت‌و‌گوي «جوان» با حجت الاسلام و المسلمين حامد رنجبر
شاهد تو حيدي

 

سالروز ارتحال حضرت آيت‌الله العظمي حاج شيخ محمد تقي بهجت فومني (قده سره) فرصتي مغتنم براي مرور و آموزش سجاياي اخلاقي ايشان است. به همين مناسبت در گفت‌وشنود با حجت‌الاسلام رنجبر به مرور بخش‌هايي از فضائل اخلاقي و عرفاني آن بزرگوار نشسته‌ايم. اميد آنكه مقبول افتد.

آشنايي شما با حضرت آيت‌الله بهجت از چه زماني آغاز شد؟

من از سال 60 طلبه شدم و از همان اوايل كه به قم آمدم در نماز ايشان شركت كردم. فكر مي‌كنم اواخر سال 65 يا 66 بود كه از ايشان يك نصيحت اخلاقي ‌خواستم. ايشان اشاره كردند كه برخي از افراد معروف نزد ايشان آمده‌اند و ايشان نپذيرفته است. ظاهراً مرحوم آيت‌الله مشكيني و اعضاي خبرگان از مرحوم امام خواسته بودند درس اخلاق برايشان بگذارند و امام فرموده بودند: «برويد از آقاي بهجت بخواهيد. البته ايشان قبول نمي‌كند و كسي را راه نمي‌دهد، ولي شما اصرار كنيد.» آنها هم آمده و اصرار كرده بودند، ولي ايشان قبول نكرد. خبرش هم پخش شد.

به هر حال ايشان گفت: «نمي‌توانم. مي‌بيني كه مريضم، استخاره‌ها را هم با دست اشاره مي‌كنم. حرف زدن برايم سخت است.‌» گفتم: «آقا! پنج دقيقه، ده دقيقه.‌» گفت: «مي‌خواهي كتاب معرفي كنم؟» گفتم: «نخير آقا! كتاب دارم. من شما را مي‌خواهم.‌» گفت: «وقت ندارم.‌» گفتم: «وقتتان را نمي‌گيرم. از مسجد تا خانه. اين را از من نگيريد، همين مرا بس است.‌» گفت: «از همين‌ها بايد درس بگيري.‌» و اشاره كردند به زمين و زمان.

آرام‌آرام خودم را مقيد كردم كه بعد از نماز با آقا تا خانه بروم. اولين بار كه خدمت آقا رفتم، آقا گفت: «از من دست برداريد. برويد دنبال علمايي كه خودشان نور هستند و نور مي‌دهند و ديگران را روشن مي‌كنند. من از آن علماي سويي هستم كه آخرالزمان مي‌آيند.»

اين تعارف نيست اصلاً‌ بنده، بايد خودش را اين‌طوري ببيند و نبايد هيچ خيري را از خودش ببيند، اين در حالي است كه آيت‌الله جوادي آملي فرمودند: «كم نيست آدم نود و اندي سال عمر بكند و يك امتحان ردي و تجديدي نداشته باشد و همه‌اش قبولي باشد.»

بعد دوباره رفتم خدمت ايشان و عرض كردم: «آقا! اينكه فرموديد از همين‌ها درس بگير يعني چه؟ من نفهميدم.‌» مي‌خواستم از ايشان به‌صورت خاص‌تر و جزئي‌تري دستور بگيرم. گفتند: «اگر اين را نفهميدي، ديگر هيچي نمي‌فهمي.» زماني از آقا سؤال شده بود كه مي‌خواهيم سلمان باشيم. آقا گفته بود: «چرا مي‌خواهي سلمان باشي؟ خوب خودت باش! خدا يك خلقت ديگري هم كرده.» يعني اول خودت باش، چون تا خودت را پيدا نكني، الگو هم به دردت نمي‌خورد.

آقا مي‌فرمودند: «شاگردهاي مرحوم سيد بحرالعلوم به او خيلي اعتقاد داشتند. يك وقتي ديدند يكي از شاگردهايش گريه مي‌كند. گفتند: چه شده؟ گفت: من جهنمي هستم. گفتند: آخر چه كسي به تو گفته؟ امام را خواب ديده‌اي كه به تو گفته؟ گفت: درس استاد بودم. ايشان از بهشت و جهنم صحبت مي‌كرد. گفت: مثلاً تو بهشتي و تو جهنمي هستي و به من اشاره كرد. اگر يك وقت آقا جدي مرا نگاه مي‌كرد، من هم اوضاعم به هم مي‌‌ريخت كه كجاي كار گير است.

ايشان بخشي از فضايل خود را كتمان مي‌كردند.

بله، ولي اگر كسي اگر با ايشان رفيق مي‌شد مي‌ديد كه كرامت از ايشان مي‌بارد.

از نمازهاي ايشان بگوييد.

ايشان مركز ثقل برنامه‌هاي خود را نماز قرار داده بود. فكر نمي‌كنم كسي قابليت داشته و نماز آقا را درك كرده باشد و بگويد من هيچ از نماز ايشان بهره‌ نبردم. بنابراين مركز ثقل تربيت معنوي ايشان همان نماز بود. پس از رحلت امام، مراجعات به ايشان گسترده‌تر شد و علاوه بر شهرهاي ايران، از كشورهاي ديگر هم مراجعه‌كننده داشت.

خيلي وقت‌ها كه از آقا دستور مي‌خواستند، مي‌فرمودند: «همين نماز، هم براي من خوب است هم براي شما.‌» وقتي مي‌فهميدند طرف اهل قم است و مي‌تواند بيايد، مي‌گفتند همين نماز را بيا. ايشان صراحتاً مي‌فرمودند: «نماز انسان را به عصمت مي‌رساند.‌»

برادرم دانشجو بود و در خوابگاه مي‌ماند. مي‌گفت:«يك رفيق هم‌خوابگاهي دارم كه در خدا، پيغمبر، معاد، برزخ، قرآن و همه چيز شبهه داشت و هر چه مي‌گفتيم يك إن‌قلتي مي‌آورد. يك بار به او گفتيم بيا اين هفته برويم قم. مي‌رويم نماز آقاي بهجت. گفت من اسم آقاي بهجت را شنيده‌ام و دوست دارم بيايم. به نماز آمد. كم‌كم منقلب شد و شروع كرد به گريه. بعد از نماز گفت ديگر هيچ شبهه‌اي ندارم.»

توصيه ايشان براي تبليغ به طلبه‌ها چه بود؟

يكي از دوستان عزيز ما مي‌گفت طلبه‌اي از آقا درباره تبليغ پرسيد و گفت به فلان شهر مي‌روم كه شهر خودش نبود. آقا به او فرمودند: «عجب! شما اهل فلان استان هستي. چرا مي‌روي جاي ديگر؟ مگر با مردم شهر خودت قهر كردي؟ استان خودت اولويت دارد، آنجا بيشتر نياز دارند.»

يك وقتي آقا از من سؤال كردند كه در لاهيجان در كجا منبر مي‌روي؟ ‌گفتم: «آقا! هم در شهر منبر مي‌روم و هم در روستا.‌» آقا گفتند: «در روستا بيشتر برو. آنها حق زيادي به گردن شما دارند.»

درباره امام‌جمعه شدن شما نكته‌اي نفرمودند؟

در اين خصوص چيزي نفرمودند، ولي يك دستور كلي داشتند و مي‌فرمودند: «اول اينكه در اين كاري كه داري مي‌روي مواظب باش در حرام واقع نشوي. دوم اينكه ولايي باش.» مقصود شدت اتصال به اهل‌بيت (ع) و كمك گرفتن از امام عصر (عج) بود.

يك وقتي كسي به آقا گفت براي ظهور دعا بفرماييد. ايشان فرمودند: «يك امام مانده. مي‌خواهيد او را هم بياوريد، بكشيد و راحت شويد؟»

در مورد دعاها، ذكرها يا توصيه‌هاي ايشان در مورد مراتب ذكرها خاطراتي در ذهنتان هست؟

يادم هست اوايل كه رفتم خدمت ايشان عرض كردم: «آقا! چه كنم؟» گفتند: «چه شده؟» گفتم: «به نماز شب موفق نمي‌شوم.‌» گفتند: «درست مي‌شود.‌» گويي آب سردي روي آتش درونم ريخته باشند. آرام گرفتم. البته بعد براي بيدار شدن مرا راهنمايي هم كردند و فرمودند: «دعاي مصباح‌المتهجد را كه براي خوابيدن است بخوان. شب‌ها هم آب كمتر بخور، چون آب رطوبت بدن را بالا مي‌برد و خواب سنگين مي‌شود.»

آيت‌الله بهجت اصرار داشتند دعاها و نكاتي را كه سفارش مي‌فرمودند، مستند به اهل‌بيت (ع) باشد و مثلاً مي‌فرمودند مرحوم شيخ عباس در كتابش دارد يا مصباح‌المتهجد اين دعا را دارد.

آيا بعد از رحلت هم از ايشان كرامتي ديده‌ايد؟

پس از رحلت هم هميشه در بزنگاه‌ها كمكم كرده‌اند. در خوابم مي‌آيند و كمكم مي‌كنند. در ماجرايي خيلي حرص و جوش مي‌خوردم. شب به خوابم آمدند. روي ديوار خطي بود. گفتند: «ببين! دست من تا اينجا رسيد.‌» گفتم: «بله.‌» گفتند: «دستم از اين خط به بالاتر مي‌رسد؟» گفتم: «نه.‌» گفتند: «خب تكليف هم ندارم ديگر. تا هر جا كه دستت رسيد تكليف داري. اگر قدرت داشتي، تكليف داري، قدرت نداشتي، تكليف هم نداري. پس ديگر حرص و جوش هم نخور.»

چند خاطره هم از دهه 70 كه اوايل آشنايي‌تان بود، نقل كنيد.

در آن فاصله‌ها چند تا نكته جالب و شيرين براي من اتفاق افتاد. يقين داشتم اگر چيزي به درد من بخورد، ايشان بلند مي‌گويند كه بشنوم و اگر به دردم نخورد طوري مي‌گويند كه نشنوم. اين را بارها ديدم. يك بار شخصي آمد خدمت آقا و گفت: نصيحتي بفرماييد. فرمودند: «كتاب معراج‌السعاده را بگير و هر روز يك صفحه ـ بيشتر نه ـ را بخوان و عمل كن.» آن شخص از آن به بعد روزي يك صفحه را مي‌خواند و هر جا مشكلي داشت و برايش سؤالي ايجاد مي‌شد، از ايشان مي‌پرسيد و آقا هم راهنمايي مي‌كردند.

يكي از دوستان مي‌گفت: «يك وقتي از بازار خريد كرده بودم و در بازگشت از بازار، وقت نماز از جلوي در مسجد آقا رد شدم. مي‌دانستم كه آقاي بهجتي هست و ارادتي و عرض سلامي داشتيم، ولي تا آن وقت نماز آقا نرفته بودم. در دستم وسايل خانه بود. ديدم آقا از در مسجد بيرون آمده‌اند و به سمت خانه مي‌روند. سلام كردم. گفتند: سلام عليكم. همين‌طوري به دلم آمد و گفتم: «آقا! يك دستوري بفرماييد.‌» گفتند: «پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها برويد زيارت اهل قبور خوب است براي شما.»

اشراف آقا بر شاگردانشان اشراف باطني بود. يك وقت در شهرستان خواب ديدم كه آقا تشريف آورده‌اند مسجد جامع شهر ما. به آقا عرض سلام كردم و خوشحال شدم و گفتم تشريف بياوريد برويم منزل. گفتند: «نه به خانه شما نمي‌آيم.‌» گفتم: «چرا؟» گفتند: «نماز شب نمي‌خوانيد.‌» يك بار از آقا سؤال كردم آيا شيطان مي‌تواند به شكل اولياي الهي دربيايد؟ گفتند: نخير. دقيقاً منظورم خود ايشان بود، گفتم: «هر چه در خواب بگويند، بايد گوش كرد؟ دستور است؟» فرمودند: «بستگي دارد.‌» گفتم: «به چه چيز؟» گفتند: «در چارچوب شرع باشد. اگر بيرون از چارچوب شرع چيزي شنيد، بايد منتظر بماند تا برايش روشن شود كه جريان از چه قرار بوده است.»

چرا آيت‌الله بهجت فردي عزلت‌گزيده به نظر مي‌رسيدند؟

من معتقدم بسياري از امور به دست ايشان است و در آنها نقش دارد. حس مي‌كردم خيلي از مسئوليت‌ها در عوالم بالا به دست ايشان است. پس از رحلتشان هم متوجه شدم مسئوليت بعضي از جريان‌هاي بزرگ جهان اسلام روي دوش ايشان بود. مثلاً بعضي از جريانات حزب‌الله لبنان يا همين انقلاب اسلامي خودمان كه از ايشان بركاتي مي‌رسيد و ايشان باطناً نقش داشتند، اگرچه در امور جزئي عالم ريز نمي‌شدند.

مرحوم آقاي معصومي اشكوري كه در سن چهل و اندي سال فوت كرد، كتابي دارد به نام «دو چوب و يك سنگ» كه به‌صورت رمزي نگاشته. پيش ايشان كه مي‌آمدند و مثلاً مي‌گفتند باران زياد ‌شده، چيزي مي‌نوشت و باران قطع مي‌شد، يا يك چيزي مي‌نوشت باران مي‌آمد، يا براي بچه‌دار شدن دستوراتي به اين و آن مي‌داد. مسائلي از اين دست و جزئياتي كه مردم با آنها دست به گريبانند. آيت‌الله بهجت ‌مي‌گفتند: «شايد همين كارها باعث شد كه عمرش كوتاه شد.» من فهميدم ايشان در جزئيات خيلي دخالت مستقيم نمي‌كنند، مگر مصلحتي باشد، رضايت بالاتر خيلي مهم‌تر است. مثلاً فردي تصادف كرده و بيش از دو ماه در كما بود. آقا فرمودند: «به او آب زمزم و تربت بدهيد، براي بهبودي‌اش دعا مي‌كنم.» پس از دو ماه و اندي از كما بيرون آمد. يك شاگرد ديگر آقا مبتلا به سرطان شد. آقا خيلي هم احساس ناراحتي مي‌كردند، اما خوب نشد و از دنيا رفت.

يك وقتي ايشان به من فرمود: با همسايه‌هايت ارتباط داري؟ گفتم: نه‌خير. گفتند: چرا؟ با همسايه ارتباط داشته باش. ما در نجف كساني را داشتيم كه اينها سرشان درد مي‌كرد براي اينكه مشكلي از مردم را حل كنند. مي‌گفتيم شما مگر بيكاريد. مي‌گفتند ما هر مشكلي كه از مؤمني حل مي‌كنيم، يك كرامت از اميرالمؤمنين(ع) مي‌بينيم. آيت‌الله بهجت در مسائل معنوي مانند فقه، خارجِ خارج مي‌گفت. آدم‌هايي كه عقل قوي و نوراني دارند، درك و تحليل و فهمشان مشكل‌تر مي‌شود. يكي ديگر از چيزهايي كه در ارتباط با شاگردانشان برايشان مهم بود تعداد درس‌ها بود و اينكه كجا درس مي‌روند. گاهي هم سؤال مي‌فرمودند و مي‌گفتند: «درس‌ها را بنويسيد.‌» مرحوم آقاي مظفر يك دفتر بزرگ داشت و درس‌ها را وقتي كه به حجره مي‌رفت، در آن مي‌نوشت.

آيا هيچ وقت ديديد كه ايشان از منبر شخص خاصي تعريف كنند؟

مي‌گفتند: منبر بايد با حديث و روايت باشد؛ اهل‌بيتي باشد، با قرآن و عترت باشد، ما منبري‌اي را در نجف ديديم كه ايشان فقط روايت مي‌خواند و در تفسير روايت هم فقط روايت مي‌خواند. البته مواردي را هم داشتيم كه آقا از دعوت دوباره نهي ‌مي‌كرد. از سخنران‌هايي كه عريان در مورد عرفان صحبت ‌مي‌كردند اصلاً خوششان نمي‌آمد.

درباره روش تدريس ايشان توضيح بدهيد.

مرحوم آيت‌الله بهجت سرعت انتقال عجيب و غريبي داشتند، از مباحث صلات يا طهارت مي‌رفتند به مباحث حدود يا قضا يعني همه فقه نزدشان آماده است. يكي از كساني كه عضو شوراي استفتا بود و سال‌ها هم در دفتر يكي از مراجع ديگر كار مي‌كرد، گفته بود: من 30 سال در شوراي استفتاي فلان مرجع بودم، بحث جديد كه مطرح مي‌شد، ايشان مي‌فرمود كه عروه يا فلان كتاب را بياوريد. اما در 15، 16 سالي كه در شوراي استفتاي آيت‌الله بهجت هستم، حتي يك بار ايشان در اين سؤالات جديد، نگفت كه فلان كتاب را بياوريد. در فقه خيلي فكور بود.

عقيده‌ داشتند بهترين كتاب فقهي كه از دوران غيبت صغري نوشته‌ شده است كه از جهت گستردگي جامع‌ترين است، همين «جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام» است. مبناي درسشان را هم همين كتاب قرار داده بودند.

گاهي اوقات آقا پيش از درس، درباره مشروطيت، سياست، اجتماعيات و اخلاقيات صحبت‌هايي مي‌كردند و خاطراتي را مي‌فرمودند. ما بعدها فهميديم كه هر كدام از اين صحبت‌ها مربوط به كسي است و ضمير، مرجع خودش را پيدا مي‌كند. بعضي‌ها آقاي بهجت را فقط يك آدم زاهد و عارف و عابد مي‌دانستند، در حالي كه ايشان از برجسته‌ترين شاگردان شيخ محمدحسين اصفهاني بودند. آيت‌الله‌العظمي شبيري ‌مي‌فرمودند: «وقتي آقاي بهجت به قم آمدند، ما گفتيم برويم از آقاي بهجت مباني شيخ محمدحسين اصفهاني را بگيريم. آمديم خدمت آقاي بهجت ديديم كه ايشان خود صاحب فكر است.»

در مورد عقل‌گرايي در تفكر فقهي و اصولي آقا مقداري صحبت كنيد.

گمانم آقا به يك عقل نوري قائل بودند، منتها در جايي اين كيفيت را به تفصيل مطرح نكرده‌اند. آقا معتقد بودند ما شيعيان در تربيت اهل‌بيت(ع) اتصال به امامت مي‌خواهيم تربيت مخصوص مي‌خواهيم، مي‌فرمودند حنفي‌ها بدون اينكه كتابي از ابوحنيفه باشد، مبناي او را مي‌دانند، ما اين همه روايت داريم، مبناي امام صادق(ع) را نمي‌دانيم! يعني نمي‌دانيم چه چيزي جزو مذهب ما هست، چه چيزي جزو مذهب ما نيست! مذاقش را نمي‌توانيم بفهميم! اين جور عقلي منظورشان بود، عقل نوري، تربيت‌يافته، به بلوغ رسيده، نه سليقه‌اي و....

چند نمونه از مسائل فقهي منحصر به فرد آقا را بيان بفرماييد.

مثلاً در بحث موسيقي در جاهايي كه سؤال مي‌كردند و بحث علمي مي‌شد كه موسيقي آدم را گاهي به معنويات نزديك مي‌كند، ايشان مي‌فرمودند: «به اندازه كافي اذكار داريم كه ما را به معنويات نزديك كند، نياز نداريم كه از راه موسيقي به معنويات برسيم.»

يا مثلاً در بحث ربا، روايات فرار از ربا مطرح است كه در كلاس، طلبه‌ها، آن را رد مي‌كردند. آقا مي‌فرمودند: «شايد اين روايات را گذاشته‌اند كه اگر كسي ناچار شد، يك طوري از ربا فرار كند چرا ما اين راه را ببنديم؟»

آقا در مسائل زندگي شخصي به خودشان سخت مي‌گرفتند و در رفتارهاي ديني بيشترين احتياطات را داشتند، ولي در فتاوا و در مسائل اقتصادي و كارهاي اين‌طوري، براي مقلدين راحت مي‌گرفتند.

ايشان چقدر بر تاريخ، رجال، فلسفه و عرفان نظري تسلط داشتند؟

يك زماني ايشان همه اينها را تدريس مي‌كردند. از سابق خودشان هم به اين مباحث حساس بودند، منتها در سال‌هاي اخير تأكيدشان بيشتر روي فقه و اصول بود و ورود رسمي به مباحث عرفان نظري يا فلسفه نمي‌كردند. حتي يك وقتي شخصي سؤال كرد اين جبري كه عرفا مي‌گويند، منظورشان چيست؟ ايشان گفتند: «من چه مي‌دانم؟ برويد از خودشان بپرسيد.» نمي‌خواستند در اين مباحث ورود كنند. معتقد بودند علومي را بايد پيگيري و سؤال كنيد كه نياز شماست و از شما سؤال مي‌كنند.

تسلط ايشان بر تاريخ و مسائل سياسي ـ اجتماعي چقدر بود؟

ايشان در مباحث تاريخ مشروطيت خيلي دقيق بودند و خيلي گوشزد مي‌كردند. در تاريخ سابقين ـ زمان اميرالمؤمنين و باقي ائمه (ع) ـ ظرايفي را از ايشان شنيدم كه اولين بار بود كه مي‌شنيدم. در بسياري از مسائل كه ديگران الم‌شنگه به پا مي‌كردند و همه انتظار داشتند آقا خيلي شتاب بگيرند و تند باشند، آرام بودند. مثلاً يادم هست نامه‌هايي براي آقا آمد كه به امام زمان توهين و جسارت كرده‌اند. آقا ‌‌فرمودند: «نه‌خير، توهين نيست، صحبتش يك مقدار سبك است.»

از جمله مواقعي كه ايشان خيلي نگران، ناراحت و منقلب شدند، شهادت سيد عباس موسوي، دبيركل حزب‌الله لبنان بود. وقتي از مسجد خارج ‌شدند، ‌گفتند: «مگر چه كرده بود كه كشتندش؟ چرا كشتندش؟» درست مثل اينكه داشتند روضه‌ ‌مي‌خواندند. من در نماز آقا با چند تا از بچه‌هاي حزب‌الله لبنان رفيق شده بودم. چندتا از شيوخ با حال حزب‌الله به نماز آقا مي‌آمدند. اكثرشان اهل سجده‌هاي طولاني بودند. همچنين شيعيان عربستان از قطيف، احصاء خدمت آقا مي‌آمدند و ايشان آنها را خيلي تحويل مي‌گرفتند.

خاطره ديگري درباره رسيدگي به مسائل اجتماعي از ايشان به ياد داريد؟

مرحوم آقاي محمدي عراقي خيلي مرد بزرگواري بود. كتاب الحدائق‌الناظره را تصحيح كرد كه كتاب سال شد و جوائزي هم گرفت. ايشان مريض بود و كسي هم اصلاً احوالش را نمي‌پرسيد. كسي خبر نداشت كه اين پيرمرد مريض شده است. آقا به كسي مبلغي پول داد و گفت برو منزل آقاي محمدي عراقي و سلام ما را برسان و يك احوالي از ايشان بگير. آقاي محمدي عراقي خيلي تحت تأثير قرار گرفته و گفته بود: «اصلاً كسي نمي‌دانست من مريضم و احوال مرا نمي‌پرسيد.‌» بعد از آن هم كه خوب شد، مقيد بود كه نمازها را پشت سر آقاي بهجت بخواند.

من بارها به اين موضوع دقت كردم كه هر كسي كه به آقا خيري مي‌رساند و مثلاً برايشان نان مي‌گرفت كه كاري نيست، تا به چندين برابر جبران نمي‌كردند دست‌بردار نبودند. خيلي رئوف و مهربان بود.

اگر انسان اين طور آدمي را پيدا كرد، به همه چيز رسيده است، مگر اينكه خودش چشمش و گوشش را ببندد و بخواهد بهره نگيرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار