
نيكلاس كيم كاپولا، با نام مستعار نيكلاس كيج بازيگر، تهيهكننده و كارگردان امريكايي است كه تاكنون نقش اول فيلمهاي زيادي در ژانرهاي مختلف اعم از كمدي، اكشن و علمي- تخيلي به عهده داشته است. وي در سال 1996 ميلادي براي بازي در فيلم سينمايي «ترك كردن لاس وگاس» موفق به دريافت جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد شد. آخرين فيلمي كه او بازي داشته است فيلم سينمايي «جو» است كه توسط ديويد گوردونگرين كارگردان شده اصل سوژه فيلم براساس رماني از لري براون است كه گري هاوكينز فيلمنامه آن را نوشته است كه با بازي زيبا و تأثيرگذار «نيكلاس كيج» اجرا ميشود. «جو» داستان زندگي بزرگترين فرزند يك خانواده را به تصوير ميكشد كه تركيبي از رفاقت، خشونت و رستگاري درجنگلهاي جنوب امريكاست. كيج در اين فيلم نقش جو را به عهده دارد، تبهكار سابق و رئيس فعلي گروهي كارگر در يك كارخانه چوببري را بازي ميكند كه درختهاي سالم از بين ميبرند تا قابل قطع كردن شوند. جو پسري آواره به نام «گري» با بازي تاي شريدان را زير بال و پر خود ميگيرد،گري فرزند يك خانواده فقير و بيخانماني است كه پدرش مردي دائمالخمر بوده و مدام فرزندانش را كتك ميزند. به مرور بين جو و گري رابطهاي صميمي مانند پدر و فرزند شكل ميگيرد؛ در واقع آشنايي جو زورگير و گري ناكام (سفر اوديسهوار آنها) كمك ميكند كه هر دو در طول زمان راه رستگاري و زندگي درست را پيدا كنند و به يك زندگي بهتر برسند. فيلم«جو» به خشونت خانوادگي ميپردازد كه سرانجام خوبي براي جوان و مجرم سابقهدار رقم زد براي همين مورد استقبال منتقدان و مخاطبان قرار گرفت و از آن بهعنوان يكي از اولين فيلمهاي محبوب جشنواره و نيز براي دريافت جايزه شير طلايي ياد كردند. چند روز پيش نيكلاس كيج به فرانسه سفري داشت و در دفتر نشريه فيگارو حضور پيدا كرد تا به دفاع از «جو» در مقابل انتقاداتي كه شده بود، بپردازد.
چطور شد كه با ديويد گوردون گرين براي بازي در فيلم سينمايي« جو» همكاري كرديد؟
راستش قبل از اين ديويد گوردن گرين را چندان نميشناختم وقتي فيلمنامه را به من دادند تا بخوانم به خوبي ميدانستم كه نقش براي من مناسب نيست. اما ميخواستم تا ديويد گوردونگرين را ببينم كه واقعا چه انگيزهاي براي انتخاب من در اين نقش داشته است. در نهايت ما در تگزاس همديگر را ملاقات كرديم و در مورد پروژه با هم مفصل بحث و گفتوگو داشتيم. ما در پيادهرو راه ميرفتيم و با هم حرف ميزديم و نسبت به هم شناخت پيدا ميكرديم بعد از آن قبول كردم يك ماه قبل از فيلمبرداري بود كه به مكانهاي ضبط فيلم رفتم تا با گروه بيشتر آشنا بشوم و به اين ترتيب همكاري ما رسماً شروع شد.
در بررسي فيلمشناسي شما طي سالهاي گذشته تا اين اندازه استعداد بازيگري شما در چنين نقشي معلوم نبود
ميدانم خودمم هم قبول دارم در نقشهايي كه بازيميكنم بيشتربه طور طبيعي اكسپرسيونيستي هستم.
اغلب مواقع شخصيت شما در فيلمها كمي اغراقآميز است، درست است؟
درست است. اين همان چيزي است كه منتقدان هم ميگويند. اما چه كسي تصميم ميگيرد كه من به عنوان يك بازيگر در اين حد باشم و ايفاي نقش كنم؟! اگر شخصيت من در فيلمها كم و بيش اغراقآميز است، به اين معني نيست كه من كنترلي بر كارم ندارم بلكه دوست ندارم در يك محدوده و چارچوب بسته قرار بگيرم. من نقاشاني مانند فرانسيس بيكن يا نوازندگاني مانند جان كيج را تحسين ميكنم زيرا در خارج از محدوده خود كار ميكنند و فراتر هستند. من هم سعي ميكنم همين كار را در بازيهايم انجام بدهم. متوجه هستم كه بازيهاي من بهطور طبيعي اكسپرسيونيستي است. اما من شخصيتهاي ريسكپذير كه در كار ساختارشكن هستند را دوست دارم.
با اين وجود، در كاراكتر« جو»، شما بازي سابق خود را داريد كه با متانت و خويشتنداري، گرفتار شياطين شده است.
بله من ميخواستم به ديگران يادآوري كنم كه ميتوانم در اين نوع نقشها هم حاضر شوم و بازي كنم.
نقش «جو» چه چيزي براي شما داشت؟
اجازه دهيد بگويم كه من در اين نوع بازي از تجربيات شخصي گذشتهام استفاده كردم. به عنوان مثال در بخشي از فيلم كه من «گري» جوان را پيش خودم ميبرم دنباله آن در فيلمنامه نيست. اين رفتار بداهه در كار بود كه انجام دادم و به من اجازه داد تا مشكل اتصال دو بخش فيلم را برطرف كنم.
چگونه اين شخصيت را توصيف ميكنيد؟
ميگويم كه جو شخصيتي صادق است كه دردسر درست ميكند. گاهي اوقات شما ميخواهيد با زور چيزي را براي خودتان داشته باشيد جو هم همينطور است؛ با اين حال او يك نوجواني را پيش خودش ميآورد تا از او نگهداري كند. با اينكه خودش با زور و قلدري كار ميكند اما ميخواهد براي نجات نوجوان گرفتاري از نگراني و اضطراب هركاري لازم باشد انجام بدهد و يك رابطه پدر و فرزندي بين آنها ايجاد ميشود.
در مقايسه با ساير فيلمها به نظر ميرسيد كه شما سنت رايج بازيهاي خود را شكسته بوديد؟
من فكر ميكنم اين درطول زمان مشخص ميشود من درآستانه پنجاه سالگي هستم. به ياد ميآورم پدرم به من ميگفت كه با بالاتر رفتن سن انسان متعادلتر و آرامتر ميشود در بازيگري هم همين طور است. آن زمان، من واقعاً معني كلمات پدرم را درك نميكردم شايد امروز كه به اين سن رسيدم تازه متوجه ميشوم كه منظورش چه بود.
آيا شما از خاطرات و تجربيات پدرتان هم در فيلمهايتان استفاده ميكنيد؟
در زمان بلوغ پدرم هميشه دركنارم بود با من حرف ميزد و راهنماييام ميكرد پس از دست دادن او يك مرتبه تنها شدم و ديگر كسي مثل او نزديكم نبود. بله او به من خدمت زيادي كرد و درك عميقي از زندگي به من داد. به خصوص در صحنهاي كه گري و جو همديگر را در آغوش گرفتند از همان حسي كه پدرم به من داشت استفاده كردم. فكر ميكنم اگر در زندگي شخصي خودم عيناً تجربه نكرده بودم و از پدرم نديده بودم، نميتوانستم به همان اندازه صداقتي كه پدرم با من داشت در فيلم با «گري» داشته باشم.