کد خبر: 646506
تاریخ انتشار: ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۲۲:۵۶
بررسي چرايي ايجاد گروه سينمايي هنر و تجربه
در روزهاي آخر سال 92 حجت‌الله ايوبي از راه‌اندازي گـروه سينمايي هنر و تجربه با هدف اكران فيلم‌هاي خاص در اين سينماها خبر داد.
حسين اميري
 در روزهاي آخر سال 92 حجت‌الله ايوبي از راه‌اندازي گـروه سينمايي هنر و تجربه با هدف اكران فيلم‌هاي خاص در اين سينماها خبر داد. بلافاصله پس از از سر گرفته شدن فعاليت‌هاي سينمايي در سال 93 با انتخاب اميرحسين علم‌الهدي به‌عنوان دبير شوراي سياستگذاري سينماي هنر و تجربه، اكران فيلم‌هاي هنر و تجربه به برنامه‌ريزي و اجرا نزديك‌تر شد. اما چرا حالا و چرا بلافاصله پس از جشنواره‌ سي‌وسوم فيلم فجر كه ضربه‌ بزرگي به پيكر سينماي جشنواره‌اي محسوب مي‌شد؟
گويي هر اتفاقي كه دلالت بر ناكارآمدي و ضعف سينماي روشنفكري و جشنواره‌اي مي‌كند به جاي اينكه مسئولان امر را براي سامان دادن به اوضاع سينماي دولتي بسيج كند، براي آنها هشداري است تا به هر طريق ممكن سعي كنند اين جسد نيمه‌جان را از مرگ نجات بدهند. جشنواره‌ اخير فيلم فجر به‌واسطه‌ زيادت حضور فيلم‌هاي ضعيفِ ضد داستان، محملي شد براي انتقاد به اين نوع فيلمسازي. از يك طرف مخاطبين برخلاف سال‌هاي نه‌چندان دور گذشته تمايلي براي تماشاي اين فيلم‌ها از خود نشان ندادند و از طرف ديگر سينماگران و منتقدان آشكارا به نقد اين‌گونه فيلم‌ها پرداختند. به گفتار آمدن سينماگري مثل حاتمي‌كيا كه معمولاً مصاحبه نمي‌كند اگرچه بيشتر در اعتراض به ناديده انگاشتن انديشه‌ انقلاب بود اما وي نيز مانند بسياري از هنرمندان سينما در طول جشنواره براي اولين بار به سينماي جشنواره‌اي تاخت و گفت كه «سينما از جامعه عقب‌تر است». در اين هنگامه مسئولان امر به جاي تلاش در برطرف كردن معضل سينماي ايران كه باعث شده كارگردانان جوان‌تر به سراغ اين‌گونه فيلمسازي بروند، سعي دارند تا با اكران حمايتي اين فيلم‌ها صورت‌مسئله را به ظاهر پاك كنند.
پيش‌فرض راه‌اندازي گروه سينمايي هنر و تجربه چيست؟ به نظر مي‌رسد در ذهن طراحان اين طرح بسياري از پيش‌فرض‌ها و گزاره‌ها غلط است. يكي از اين گزاره‌ها اين است كه «برخي فيلم‌ها چون اكران مناسب نمي‌شوند، مخاطب ندارند.» اين گزاره دقيقاً نقطه‌ عكس اين واقعيت است كه «برخي فيلم‌ها چون مخاطب نخواهند داشت، اكران نمي‌شوند.» اين وارونه‌نمايي حاصل چند دهه سفسطه و هوچيگري سينماگراني است كه همواره با استفاده از بودجه‌ دولتي فيلم‌هايي ساخته‌اند كه قابليت اكران را نداشته است. اين دوستان براي اينكه بار ديگر بتوانند از تهيه‌كنندگان دولتي بودجه بگيرند، سعي مي‌كنند با فضاسازي تبليغاتي گناه توفيق نداشتن فيلمشان را به گردن مسئولان اكران بيندازند، در حالي‌كه مشكل اصلي جاي ديگري است.
فيلم‌هاي جشنواره‌اي، اصطلاحي است براي فيلم‌هايي كه در دهه‌ 60 و تحت‌تأثير غيرمستقيم و نادرست از موج نوي سينماي فرانسه و گرايش‌هاي ديگر فيلمسازي در اروپا به وجود آمد؛ اما تنها نقطه‌ اشتراك اين سينما با انواع اروپايي‌اش، نداشتن داستان و اصطلاحاً ضد قصه بودن آنهاست، درحالي‌كه جنبش‌هاي فيلمسازي كه در اروپا به وجود آمده واكنشي به شرايط اجتماعي و در پي پاسخگويي به نيازي بوده كه برآمده از وقايع آن روزگار بوده است، حتي فرم اين فيلم‌ها نيز با گذر از مراحلي خاص به آنچه در دهه‌ 80 ميلادي در اروپا رايج شد، تبديل گشته بود و تقليد كوركورانه از اين فرم و انديشه‌ سينمايي نتيجه‌اي جز فاصله گرفتن سينماي ايران از مخاطب نداشت، اما از آنجاكه اين فيلم‌ها در جشنواره‌هاي سينمايي خوب فهميده شدند و خوب جايزه گرفتند نه‌تنها به فكر از بين بردن فاصله‌ خود با مخاطب نيفتادند، بلكه به معياري براي سينما‌نفهمي مخاطب تبديل شدند. صاحبان اين آثار و مديران دولتي حوزه‌ فرهنگ فكر مي‌كردند چون اين فيلم‌ها جايزه مي‌گيرند پس فيلم‌هاي خوبي هستند، لذا مخاطب ما اگر چنين فيلم‌هايي را نمي‌بيند، مخاطب بي‌سوادي است و به جاي تصحيح روند فيلمسازي رايج بايد مخاطب را براي ديدن اين فيلم‌ها تربيت كرد. اين تصور مضحك رفته‌رفته به گفتماني جدي در سينما تبديل شد و طرفداران اين گفتمان براي خود ارج و قربي بسيار قائل بودند تا جايي كه بخشي از سينماروها سعي كردند تا به‌زور اين‌گونه فيلم‌ها را دوست داشته باشند يا اداي فهميدن اين فيلم‌ها را دربياورند.
 منطق اين افراد، منطق همان خياط عهد قجري بود كه اگر كت و شلوار را كوچك‌تر از اندازه مي‌دوخت، مي‌گفت بايد لاغر شوي تا اندازه‌ات شود و اگر بزرگ‌تر از اندازه مي‌دوخت، مي‌گفت سال بعد بزرگ مي‌شوي و اندازه‌ات مي‌شود و به‌هرحال به جاي اينكه لباس را اندازه‌ فرد بدوزد، فرد را به اندازه‌ لباس چاق و لاغر مي‌كرد. فراهم كردن شرايطي كه به هر ترتيب شده مردم فيلم‌هاي به‌اصطلاح هنر و تجربه را ببينند دقيقاً مثل همين اندازه كردن فرد با لباس است؛ چراكه سازمان سينمايي در پي آن است كه مخاطب را با سينما همراه و همساز كند نه سينما را با مخاطب. اما تا چند سال مي‌شود به‌زور مردم را به ديدن فيلم‌هايي فرستاد كه نسبتي با اين مردم ندارند؟
از نيمه‌ دهه‌ 70 سينماي جشنواره‌اي مرده بود براي همين در سال‌هاي پاياني اين دهه فيلم‌هاي عامه‌پسند و نسل دوم فيلمفارسي به شدت رشد كرد؛ اما از آنجا كه فيلمفارسي هم مُسكني براي اقتصاد سينماي ايران بود به‌سرعت رو به افول گذاشت و تا نيمه‌ دوم دهه‌ 80 به همان بلايي دچار شد كه سينماي جشنواره‌اي دچار شده بود، هرچند به‌واسطه‌ داشتن چند سوپراستار به اندازه خرج و مخارجش فروش داشت، ولي از اقبال چند سال گذشته خبري نبود. در چند سال گذشته افول اقبال به سينماي جشنواره‌اي، اين بار در خود جشنواره‌ها رقم زده شد و ديگر حتي جشنواره‌هاي خارجي هم سراغي از اين‌گونه فيلم‌ها نگرفتند، در عوض فيلم‌هاي افرادي چون اصغر فرهادي كه استخوان‌بندي قوي داشت و از قصه و جذابيت بي‌بهره نبود، مورد توجه جشنواره‌ها قرار گرفت و اين يعني مرگ كامل طيف فيلم‌هاي ضد قصه‌ ايراني.
با اين وصف، سازمان سينمايي به جاي اينكه از اين فرصت براي بازسازي نسبت سينماي ايران با مخاطب خويش بهره بگيرد، سعي مي‌كند با چاره‌هاي موقت، سينماي در حال مرگ روشنفكري و جشنواره‌اي را زنده نگه دارد، درحالي‌كه اكران فيلم دليل بر ديده شدن فيلم نيست، بسياري از فيلم‌هايي كه در سينماهاي زيادي اكران مي‌شوند، به فروش حداقلي هم نمي‌رسند؛ چراكه مردم براي ديدن فيلمي به سينما مي‌روند كه از يك سو خود را در آينه‌ آن ببينند و از سوي ديگر وقتي را كه براي ديدن فيلم مي‌گذارند، با لذت بتوانند سپري كنند و به‌اصطلاح بتوانند در فيلم مستغرق شوند و منطقش را باور كنند. اين بار نيز فرصت به‌وجودآمده پس از جشنواره‌ 33 فيلم فجر اين‌گونه هدر رفت. اميد است شكست طرح «سينماي هنر و تجربه» كه بي‌شك رخ خواهد داد، مسئولان سينمايي را از خواب بيدار كند تا شايد باور كنند كه مشكل سينماگريزي مخاطب ايراني ريشه در داخل همين سينما دارد نه در حواشي.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار