
مصاحبه با ژرار دوپارديو هرگز كار سادهاي نيست، ميدانيم چطور مصاحبه را شروع كنيم اما مشخص نيست چطور يا چگونه آن را به پايان برسانيم. او آدمي جذاب، تند مزاج و افسرده است. سه سال خواننده بود كه بعد از ورود به بازيگري، آن را كنار گذاشت، زيرا بيشتر علاقهمند به بازي در فيلم بود. زمانيكه در فيلم «كلاهبردار و رستگاري» ساخته «ژيانوولي» فيلمساز معروف فرانسوي نقش كوچكي بازي كرد با چند سكانس، زمينه حضور او درعرصه بازيگري فراهم شد، در واقع مصاحبه با ژرار دوپارديو ارائه تصوير كوچكي از اين مرد است.
چه احساسي داشتيد وقتي به شما پيشنهاد بازيگري داده شد درحالي كه خواننده بوديد؟ گفته ميشود دوپارديو سرانجام به خودش برگشته است؟
اهميت زيادي به اين مسئله نميدهم. منتقدان من هرگز اين را نميتوانند درك كنند اما من نسبت به انتقاد ديگران بسيار حساس هستم. هيچ كس نميتواند بفهمد چقدر از خودم متنفرم. به شما اطمينان ميدهم مشكلات زيادي اينجا هست كه كسي درك نميكند. مشكلات زيادي در محل كار يا جاهاي ديگر داشتم. وقتي شروع به كار ميكردم خيلي سخت بود، همان زمان با خوانندگي همراه با «كلود رجي» در تئاتر مينيماليستي كار ميكردم. من به تلويزيون زنجير شده بودم طوري كه هر بعد از ظهر در خيابان به همراه«پيرماندي» بازي داشتيم.
هر روز انجام دادن اين كار، ديوانگي نيست؟
نه ديوانگي نيست. اين براي من طبيعي است. تو هم ميخواهي دنبال من بيايي؟
شما خيلي دوست داريد در عرصه سينما باشيد؟
بله، اين حس بودن درسينما را خيلي دوست دارم بهخصوص زماني كه فيلم به داستانهاي تاريخي ميپردازد؛ داستانهايي كه تخيلي هستند و كمتر به واقعيت نزديكند اينها را خيلي دوست دارم.
گفته ميشود كه شما هر نقشي را براي بازي قبول نميكنيد مگر اينكه قبلاً جوانب آن بازي را بررسي كرده باشيد؟
نه، اصلاً موافق اين چيزها نيستم. من دنبال كارم و سعي ميكنم به پول فكر نكنم. وقتي كار تمام ميشود بايد به سود آن فكركنيم. ما نميتوانيم بيشتر از 18 فيلم در يك هفته كار كنيم اين خيلي زياد است. من هيچ چيز در مورد اينترنت نميدانم، حتي نميدانم چگونه از آن استفاده كنم، اما احساس ميكنم يك فضاي آزاد و خلاقانه جالبي در اينترنت وجود دارد. گفته ميشود وقتي وارد آن ميشويم چيزهاي مورد نيازمان را به دست ميآوريم. امروزه سينما شبيه يك بيمارستان رواني است صفي از بازيگراني دارد كه به آنها هورمونهايي تزريق كردهاند و به چيز ديگري غير از آنچه هستند تبديل شدهاند.
و شما چطور، چه شخصيتي را به شما تزريق كردهاند؟
من! آه! من «جك نيكلسون» در فيلم «پرواز بر فراز آشيانه فاخته» هستم.
به هرحال كار او را نميكنيد نه! به نظرتان اين نوعي شستوشوي مغزي براي شما نيست؟
اما كساني كه فيلم بازي ميكنند ميتوانند راهي براي كشتن من پيدا كنند و مرا از بين ببرند. من جاهاي ديگر يك بازيگر نيستم و زندگي خودم را دارم اما كارم را انجام ميدهم و وقت ميگذارم تا سرگرمكننده باشم.
هميشه همين طور بودهايد؟
هميشه. هيچ وقت كارم را براساس رابطه انجام ندادهام. كارمن ماجراجويي است. يك جستوجوگر هستم، اين همان چيزي است كه باعث آزاد بودن و رها بودن من ميشود.
شما تقريباً بيش از 150 فيلم بازي كرديد اما همه آنها دريك سطح نيستند. با كارگردانان متفاوتي بودهايد كه با هم فرق دارند بهعنوان مثال با كارگردانهايي مثل« لولو»، «موريس» و «آريل زيتون» درنهايت بازي در كدام يك از فيلمها براي شما جالبتر بوده است؟
«آريل زيتون» (تهيهكننده سينمايي) شخصيتي است كه كارخودش را ميكند و كارش با «موريس Pialat»، فرق ميكند. اين اصلاً اهميتي ندارد. تو من را به ياد «كايه دو سينما» (يك مجله سينمايي فرانسوي) مياندازي كه خبرنگار آن از من پرسيد چگونه ميتوانم با «كلود زيدي» و «مارگريت دوراس» كار كنم درحاليكه براي من، هر دو اين شخصيتها مثل هم هستند. با هر دو مورد من كارم را انجام ميدهم اين چيز عجيبي نيست. وقتي خودم ميدانم اين فيلمها چه چيزي است و اينكه كيفيت يك چيز نسبي است، از تو نميپرسم با «آريل» رقابت ميكني يا با آنتونيوني (كارگردان). من هرگز در فيلمي براي شهرت بازي نميكنم.
شما مثل يك اسفنج خيس خورده ميمانيد كه همه چيز را جذب ميكند؟
بله، يك اسفنج بزرگ!
منظور من اين نبود، نميخواستم اين را بگويم.
مهم نيست هيچ مشكلي وجود ندارد. ترجيح ميدهم يك اسفنج بزرگ باشم تا يك آدم سختگير، بيروح و منضبط. من اتفاقاتي را كه در اطرافم رخ ميدهد، ميبينم وهميشه برايم هيجانانگيز است، اينكه چگونه همه چيز در تكاپو است. همه چيز تغيير ميكند هيچ چيزي ثابت نيست. بايد دقيق بود اين مسئله درهمه چيز صدق ميكند، اعم ازمطبوعات، سينما و... «تنها اين نعمت، شايسته انسان است و چه ارزان ميتوان غيرانساني بود.» اين جمله از من نيست، جمله آرزويي از«پيترهاند» (نويسنده و نمايشنامهنويس پيشروي اتريشي) است. اما در كل آنچه اهميت دارد اين است كه به چه صورت بازي ميكنيد.
ما كه اغلبمان اين را ميدانيم.
بله، اگر شما به اندازه كافي آزاد و رها باشيد، ميدانيد چه بايد بكنيد.
آيا تا به حال به اين فكر كرديد كه روزي صحنه سينما را ترك كنيد؟
نه، هرگز يك بازيگر سينما و تئاتر، صحنه بازي را ترك نميكند. اين مثل برگي است كه از درخت جدا ميشود يا جواني كه در جواني ميميرد همانطور كه جيمز دين (بازيگر امريكايي كه نماد فرهنگ سرخوردگي نوجواني بود) يا گيوم پسر من بودند. اين اثر است كه باقي ميماند. موسيقي هم همينطوراست- البته درمورد همه آثار صدق نميكند- بعضي نويسندگان هم همينطورهستند مانند دوراس، بكت و... كه وقتي نوشتن را كنار گذاشتند مردند. تروفو (فيلمساز فرانسوي) ممكن است بماند يا مجموعه تلويزيوني «زن همسايه، آخرين مترو» از «آنتوان دوانيل» اما اين فيلمها هميشه وجود دارد، چون تروفو هيچ ادعايي در كار ندارد، فقط ميگويد آنچه انجام ميدهد يك تجربه است. هنرمندان افراد عجيب و غريبي هستند. زندگي كردن با آنها آسان نيست اما من آنها را خيلي تحسين ميكنم. بهخصوص نقاشان كه بالاتر از همه قرار دارند مثل بيكن، بارك، مونه و...
آيا شما سعي كرديد وارد عرصه موسيقي يا نقاشي شويد؟
نه، خوشبختانه. ويليام پسرم، موسيقيدان بزرگي بود. او استعداد زيادي داشت، اما تا به حال هيچ خروجي نداشت و ازدواج هم نكرد و به سختي زندگي ميكرد، اما من هميشه خوششانس بودم و براي نگرانيهايم خروجي داشتم. من براي خودم ارزش قائل هستم و اين يك چيز طبيعي است كه به من اجازه ميدهد تا به جلو بروم و بدانم به كجا ميروم ومقصدم چيست.
منظور شما اين است كه خودتان را محدود نميكنيد؟
هرگز خودم را محدود نميكنم.
شما در فيلم «يك پل بين دو ساحل» به كارگرداني «فردريك اوبرتين» همكاري داشتيد اما به نظر ميرسيد فعاليت كردن درآن فيلم براي شما جالب نبود كار زيادي نميكرديد؟
نه اصلاً براي من جالب نبوده در واقع من اين تكنيكها را ميشناسم اين به معناي آن نيست كه برايم بازي جالب نيست و دوست ندارم، بلكه وقتي ميدانم اين روزها همه چيز filmable (شركت توليد فيلم) و همه تصاوير با كمك جلوههاي ويژه به خوبي با قدرت بالا عملي ميشوند، من هم نميخواهم كاري كنم و مردم هم فقط ميبينند. آنچه خيلي نگرانكننده است، اين است كه امروزه اطمينان به تكنيكها وفنون خيلي بالاست، درصورتيكه به هيچ چيز نميتوان اطمينان كرد بايد كار كرد تا به چيزهاي بيشتري دست يافت.
آينده خود را چگونه ميبينيد؟
حالا كه ازمن اين سؤال را ميپرسيد بگذاريد از قول«پيتر هاند» جملهاي بگويم: «من هيچ چيز نميدانم كه پيشرفتي كردهام يا نه، اتفاقاتي كه برايم ميافتد اين را به من ميگويد.» و من هم چيزي شبيه اين را ميخواهم بهخصوص در اين 20، 30 ساله، ميتوانيد تلاش كنيد تا به چيزي كه 60 سال قبل نبوده است برسيد. در حال حاضر من اين زمان را دوست دارم كه چه اتفاقي برايم ميافتد.
آيا شما آدم خوشبختي هستيد؟
اين سؤال را از من نپرسيد. زيرا اگر شما در مورد خوشبختي و بدبختي فكر كنيد خيلي زود دچار يك وسواس فكري ميشويد. پس بهتر است براي پيشرفت، به جلو حركت كرد و اين را مانند رازي درون خود نگه داشت.
منبع: نشريه اكسپرس