به گزارش جوان، 12 دي ماه سال 90 مأموران پليس ملارد از حادثه قتل زن ميانسالي در خانهاش باخبر شدند. بعد از حضور مأموران در محل حادثه، پسر مقتول گفت: لحظاتي قبل در خانه بودم كه دو مرد نقابدار وارد شدند. آنها دست و پايم را بستند و بعد به اتاق ديگري كه مادرم آنجا بود، رفتند. پس از آن مادرم را به قتل رساندند و طلاهايش را سرقت و فرار كردند.
بعد از انتقال جسد به پزشكي قانوني، مأموران بار ديگر از پسر مقتول كه حميد نام داشت، تحقيق كردند. آنها متوجه شدند خراشهايي كه روي بدن حميد ايجاد شده عمدي بوده است، بنابراين او را بازداشت كردند. حميد گفت: مدتي قبل به يكي از دوستانم كه رضا نام دارد پيشنهاد دادم به خانه ما بيايد و پول و طلاهاي مادرم را سرقت كند. بعد هم اموال سرقتي را با هم تقسيم كنيم. او هم قبول كرد و روز حادثه مطابق نقشه قبلي به خانه ما آمد. ابتدا دست و پاي من را بست و بعد با مادرم درگير شد اما ضربهاي به او زد كه فوت شد. بعد هم طلاهاي او را سرقت كرد و گريخت.
پس از آن مأموران رضا را بازداشت كردند. او اتهام خودش را قبول كرد و گفت: برابر نقشه قبلي وارد خانه شدم و با مادر حميد درگير شدم اما وقتي فرياد كشيد، او را به قتل رساندم و بعد از سرقت پنج النگو از محل گريختم.
بعد از انجام تحقيقات، بازپرس رضا را به اتهام مباشرت در قتل و سرقت و حميد را به اتهام معاونت در قتل مجرم شناخت و كيفرخواست عليه دو متهم صادر و پرونده براي رسيدگي به شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد. متهمان در جلسه محاكمه اظهارات اوليه خود را تكرار كردند. هيئت قضات نيز بعد از شور رضا را به قصاص، سه سال حبس و 74 ضربه شلاق و حميد را به شش سال حبس محكوم كردند. پس از آن پرونده در ديوان عالي كشور مورد بررسي قرار گرفت و قضات شعبه 13 ديوان رأي دادگاه را تأييد كردند.