دكتر كريم سنجابي كه تنها حدود 55 روز مسئوليت وزارت خارجه دولت موقت را بر عهده داشت، از اين سمت استعفا كرد. اين رويداد از همان آغاز سؤالبرانگيز و رازآلود مينمود. با اين همه، از آن روي كه دولت وقت در آغاز راه و مورد تأييد رهبر كبير انقلاب اسلامي بود، در اين باره رازي از پرده برون نيفتاد. اينك در سالروز اين رويداد تاريخي، برآنيم با اتكا بر اسناد موجود، بر زواياي تاريك اين واقعه، اندكي نور بتابانيم اما پيش از اين مناسب مينمايد كه بدانيم كريم سنجابي كه بود؟
كريم سنجابي كه بود؟
دكتر كريم سنجابي در سال 1283 در كرمانشاه به دنيا آمد. پدرش سردار ناصر، رئيس ايل سنجابي بود. وي پس از اخذ ديپلم دبيرستان، به مدرسه حقوق رفت و پس از اخذ مدرك كارشناسي براي ادامه تحصيل به فرانسه رفت و از دانشگاه پاريس دكتراي حقوق گرفت. در سال 1313 دانشيار دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد و پس از پنج سال به مقام استادي رسيد و سپس رئيس دانشكده حقوق شد. دكتر سنجابي در بنيانگذاري حزب ميهن نقش اساسي داشت و بعدها به حزب ايران پيوست. اين حزب در سال 1325 با حزب توده ائتلاف كرد. در جريان انتخابات مجلس شانزدهم همراه با دكتر مصدق در تحصن دربار شركت كرد و سپس عضو جبهه ملي شد. مدتي وزير فرهنگ كابينه مصدق بود و سپس براي آنكه اكثريت مجلس در دست حاميان دكتر مصدق بماند، از وزارت استعفا داد و از كرمانشاه نماينده مجلس شد.
در ماجراي دعواي انگليس و ايران بر سر نفت، در خرداد 1331 به عنوان قاضي اختصاصي به ديوان دادگستري بينالمللي لاهه معرفي شد. او پس از كودتاي 28 مرداد 32 مدتي مخفي بود و بعد با شفاعت حشمتالدوله والاتبار آزاد شد و به دانشگاه بازگشت و تا سال 1338 هيچ نوع فعاليت سياسي نداشت. در سال 1340، با تشكيل جبهه ملي دوم بار ديگر وارد عرصه فعاليتهاي سياسي شد تا در جريان سركوب دانشجويان دانشگاه تهران مدتي زنداني بود. او پس از آزاد شدن از زندان بازنشسته شد و به امريكا رفت و در سال 1350 به ايران بازگشت و همراه با ياران قديمي مشغول فعاليتهاي محدودي شد. در سال 1355 با باز شدن فضاي سياسي، به فعاليتهاي علني پرداخت. او در 22 خرداد 1356 همراه با داريوش فروهر و شاپور بختيار، نامه سرگشادهاي به شاه نوشت و به او درباره شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشور هشدار داد و از او خواست به اصول قانون اساسي و اعلاميه حقوق بشر تعهد داشته باشد، از اصرار بر يك حزب واحد دست بردارد، زندانيان سياسي را آزاد كند و اجازه بدهد مجلسي كه واقعاً منتخب مردم است تشكيل شود.
كريم سنجابي در آبان 1357 در جريان سفر به كانادا براي شركت در اجلاس بينالمللي سوسياليستها همراه با بنيصدر، سلامتيان و تني چند از نيروهاي ملي به ديدار امام رفت و طي بيانيهاي سه مادهاي پايان رژيم سلطنتي، مراجعه به آراي مردم و ضرورت برقراري دموكراسي بر اساس موازين اسلامي را اعلام كرد. وي در روز 22 اسفند 1357، همراه با مهندس حسيبي از مردم دعوت كرد در بازسازي جبهه ملي شركت كنند و باشگاه جبهه ملي را راهاندازي كرد و با آنكه شهيد مطهري و شهيد بهشتي از او براي شركت در شوراي انقلاب دعوت كردند، قبول نكرد و در نتيجه شانس پذيرش نخستوزيري را از دست داد.
پس از روي كار آمدن دولت موقت از سوي مهندس مهدي بازرگان وي تصدي وزارت امور خارجه را به عهده گرفت ولي بعد از 55 روز استعفا داد. جبهه ملي پس از مدتي به دليل مواضع سكولار خود رودرروي نظام جمهوري اسلامي قرار گرفت، گروگانگيري سفارت امريكا را محكوم، انتخابات قانون اساسي را تحريم و با قانون اساسي مصوب مجلس خبرگان مخالفت كرد. اعضاي جبهه ملي در اولين انتخابات مجلس شوراي پس از انقلاب شركت كردند و عدهاي از آنها هم رأي آوردند ولي اعتبارنامههايشان در مجلس تصويب نشد. پس از مخالفت جبهه ملي با حكم قصاص و اعلام ارتداد اين جبهه توسط امام و دستگيري اعضاي جبهه ملي، دكتر سنجابي به مدت 14 ماه مخفي بود و سپس به تركيه رفت. او مدت كوتاهي در تركيه بود و سپس عازم پاريس شد. پس از 40 روز اقامت در پاريس در 28 شهريور 61 به سانفرانسيسكوي امريكا رفت و در آنجا اقامت گزيد تا سرانجام در 13 تير 1374 در 90 سالگي در خانه خود در جنوب ايالت ايلينوي در امريكا درگذشت و همان جان به خاك سپرده شد.
آغازين واكنشها به يك استعفا
همانگونه كه اشارت رفت، كريم سنجابي 55 روز پس از برعهده گرفتن مسئوليت در وزارت خارجه، از اين سمت استعفا كرد. وي دو روز بعد از استعفاي خويش در گفت وگويي مطبوعاتي كه در دفتر جبهه ملي ايران واقع در خيابان 30 متري، روبهروي ستاد ژاندارمري برگزار شد، علل استعفاي خود را اعلام نمود. سنجابي در اين محفل، با بيان اينكه دولت بايد قدرت اجرايي داشته باشد، از مختل شدن كار مملكت به دليل وجود مراكز مختلف تصميمگيري انتقاد كرد. سنجابي گفت:«استعفاي اينجانب نبايد به عنوان عكسالعمل در مقابل دولت تلقي شود. اين استعفا عكسالعملي است در مقابل پيدايش و رشد مراكز متعدد و بيمسئوليت قدرت كه اميدوارم پيامد آن منجر به پيدايش و رشد يك حكومت با اعمال حاكميت مطلق ناشي از اراده مردم باشد.»
وي افزود:«نظر به اينكه ادامه اين وضع ما را با خطرات بزرگي مواجه ميساخت و پراكنده بودن مواضع تصميمگيري و اعمال قدرتهاي فردي و دستهجمعي با مسئوليت مشترك وزرا در اداره مملكت سازگار نيست و با توجه به اعتقاد اساسي اينجانب كه در سراسر عمر خود براي حفظ اصول و موازين عالي قانوني و انساني كوشيدهام و با توجه به اينكه اداره مملكت به نحو مطلوب و عاري از دخالتهاي مزاحم عناصر غيرمسئول صورت نميگيرد، براي اعمال هشدار نسبت به خطرات احتمالي ناگزير استعفا كردم و مقتضي نديدم با ادامه عضويت در هيئت دولت بدون آنكه موفق به هيچ گونه تغيير اساسي در نظام كنوني شوم، صرفاً در اختيار يك سازمان اداري و براي انجام امور عادي كارمند قرار بگيرم.»
اين سخنان در آن روزگار تقريباً ترجيعبند، اظهارات نخست وزير دولت موقت وتمامي همكاران آن بود، بنابراين لزوماً نميتوانست دليل يك استعفا باشد چراكه بقيه اقران وي با همين شرايط، همچنان در مسند وزارت جلوس داشتند. واقعيت اين است كه از همان مقطع، برخي شايعات از اختلافات كريم سنجابي با ابراهيم يزدي به دليل برخي اقدامات و دخالتهاي «شهريار روحاني» داماد يزدي وجود داشت؛ موضوعي كه دكتر سنجابي نيز در جريان مصاحبه مطبوعاتي آن را رد نكرد. هنگامي كه خبرنگاري از وي پرسيد:«آقاي دكتر! استعفاي شما درباره دخالتهاي شهريار روحاني، داماد آقاي دكتر يزدي در امور سفارت ايران در امريكا نيست؟» وي پاسخ داد:«البته اين آقاي روحاني فردي هستند كه در سفارت واشنگتن و كنسولگريها اعمالي را انجام دادند كه به هيچ وجه با انضباط و صلاحيت قانوني منطبق نيست.» خبرنگار پرسيد:«آيا آقاي شهريار روحاني سمتي دارد؟» دكتر سنجابي جواب داد:«نخير ندارد.»
اذعان سنجابي به علت استعفا پس از خروج از ايران
دكتر سنجابي پس از وقايع خردادماه 1360 از ايران گريخت و پس از اقامتي كوتاه در تركيه، در امريكا اقامت كرد. وي در آغازين ساليان دهه 60، در گفتوشنودي با واحد ضبط تاريخ شفاهي دانشگاه هاروارد، به بازگويي خاطرات خويش پرداخت. سنجابي در تشريح رفتارهاي داماد ابراهيم يزدي در سفارت ايران در امريكا گفت: «شهريار روحاني با عدهاي از افراد خود به سفارت ريخت و پروندههاي سفارت را جمعآوري كرده و اموال سفارت را در دست گرفته و روي نقدينه و حساب سفارشها هم دست انداخته بود و افرادي را كه كارمند رسمي سفارت بودند، بدون كسب دستور از مركز از خدمت اخراج ميكرد. خبر اينها مرتب به ما ميرسيد. من در مقابل اين آشفتگيها به اميد اينكه بشود جلوي آنها را گرفت حرفي نزدم و اول به آقاي دكتر شايگان ـ كه از ضعف و بيمارياش اطلاعي نداشتم ولي روي سوابق و شخصيتش اميدوار بودم بتواند شخصيتي برجسته و قوي براي نمايندگي ما باشد ـ تلفن و از وي خواهش كردم سفارت ايران را عهدهدار شود ولي ايشان عذر خواستند و نپذيرفتند. بعد از آن متوجه آقاي حائري شدم كه فردي تحصيلكرده، از روحانيون برجسته و شاگرد آقاي خميني بود و با موافقت آقاي خميني ايشان را به آن سمت منصوب كردم. بعد از اينكه او انتخاب شد آنها آقاي علي آگاه و يك نفر ديگر را براي كارشكني به تهران فرستادند.
سجادي؟
نميدانم آن شخص ديگر كه بود. آنها مرتباً با دكتر يزدي و مهندس بازرگان ارتباط داشتند و با توصيههاي دكتر يزدي پيش من ميآمدند و مذاكره ميكردند. عقيده آقاي آگاه اين بود كه من مقام سفارت را به خود شهريار روحاني واگذار كنم و حاضر نبودم به جواني كه نميشناسم و از سوابق و احوالش خبر ندارم، چنان مقام مهم و پرمسئوليتي را بدهم. بعد از آنها خانمي را كه اسمش را فراموش كردهام معرفي كردند.
خانم مهوش طباطبايي؟
به نظرم او بود. حتي يك روز كه در دفتر مهندس بازرگان بودم آنها از واشنگتن به او تلفن و آقاي حائري را سست ايمان و شرابخوار معرفي كردند كه باعث آزردگي مهندس بازرگان شد. در اين موضوع آقاي دكتر يزدي هم كه آن موقع همه كاره دولت بود، به من تلفن زد و از من خواهش ميكرد به خواستههاي آنها توجه كنم كه البته زير بار نميرفتم.»
روايتي از نزديك
سه دهه بعد، مهندس عزتالله سحابي در نقل خاطرات خويش از وقايع سياسي پس از انقلاب، فصلي را به حضور دكتر كريم سنجابي در دولت موقت اختصاص داد و تقريباً همان سخنان دو دهه قبل سنجابي را درباره «شهريار روحاني» داماد ابراهيم يزدي تكرار كرد. واقعيت اين است كه سحابي در نهان، هماره با يزدي و رفتارهاي وي همراه نبود و معمولاً ميان آن دو حس رقابت وجود داشت. وي پس از درگذشت مهندس بازرگان و به رغم اصرارهاي يزدي، حاضر نشد به نهضت آزادي بازگردد وترجيح داد تا فعاليتهاي خويش را از طريق حضور در تشكلهاي موسوم به «ملي –مذهبي»پيش برد. سحابي در جلد دوم از خاطرات خويش كه در خارج از كشور نشر يافته، چنين ميگويد:«آقاي خميني شخصاً اصرار داشت دكتر كريم سنجابي عضو شوراي انقلاب باشد ولي ايشان اصلاً در جلسات شورا شركت نكرد. در دولت موقت با اصرار مرحوم مطهري و شايد خود امام، مهندس بازرگان وي را به سمت وزير امور خارجه منصوب كرد ولي در تيرماه سال 1358 از اين مسئوليت استعفا داد و پس از آن مايل به همكاري با دولت نبود. علت اين عدمتمايل حس رقابت با شخص مهندس بازرگان و دوم اقدامات دكتر يزدي و دكتر روحاني در سفارت ايران در امريكا و شايعه پيدا كردن مداركي عليه دوستان يا خانواده وي بود كه موجب ميشد همبستگي و صميميت وي با دولت موقت مخدوش شود. هنگامي كه دكتر سنجابي وزير امور خارجه دولت موقت شد صريحاً ميگفت كه ما بر سفارت ايران در امريكا هيچ گونه اشرافي نداريم زيرا آنجا تحت امر آقاي دكتر يزدي قرار دارد. اين در حالي بود كه روابط ايشان با امام خوب بود و از ناحيه او نيز تأييد ميشد. زماني كه امام در پاريس بود، دكتر سنجابي با وساطت مرحوم دكتر سامي به نوفللوشاتو رفت و با آقاي خميني ديداري كرد. امام هم در آن ديدار تأييد انقلاب اسلامي و شعائر اصلي آن را از دكتر سنجابي گرفت. نتيجه اين اقدام همان بود كه آقاي مطهري اعلام كرد. نظر امام بر حضور آقاي سنجابي در شوراي انقلاب است. دكتر سنجابي از پاريس به امريكا رفت و مرحوم مهندس بازرگان فكر ميكرد دكتر سنجابي با اين ديدار ميخواست يك اعتباري از آقاي خميني بگيرد و در امريكا بر اساس اين اعتبار گفتوگو و مذاكراتي كند. اين عدمخوشبيني ميان مهندس بازرگان و دكتر سنجابي يكطرفه نبود. در كميته حقوق بشر كه پيش از انقلاب تشكيل شده بود دكتر سنجابي خود را سزاوار رياست اين كميسيون ميدانست ولي مهندس بازرگان رأي اول را آورد. اين امر موجب شد كه ديگر در جلسات حقوق بشر شركت نكرد. البته من در آن زمان در زندان بودم و در جريان روند اختلافات نبودم، ولي اگر هم اختلافاتي اصولي از طرف ايشان مطرح شده باشد، چنان نبود و ايشان در كل نظر مثبتي براي همكاري با بازرگان نداشت.»
انسان ساده و بيغل و غش
عزتالله سحابي درادامه خاطرات خويش، اشارهاي نيز به پيشينه و صفات شخصي و شخصيتي دكتر سنجابي دارد كه نقل آن در اين مقام و براي شناخت بيشتر از شخصيت سنجابي، بيمناسبت نيست:«سنجابي در سالهاي بعد از 28 مرداد مدتي مخفي و پس از آن خانهنشين شد و به علاقهمندان به جبهه ملي، دانشجويان و كساني كه ميخواستند مقاومت و مبارزهاي را عليه رژيم شاه پيگيري كنند، رويي نشان نداد. در سالهاي 1339 و 1340 كه نسيم باز شدن فضاي سياسي با روي كار آمدن كندي در امريكا وزيدن گرفت و شاه نيز براي دادن آزاديهاي بيشتر تحت فشار قرار گرفت، دكتر سنجابي فعاليتهاي تازهاي را شروع كرد و عضو شوراي جبهه ملي شد. مهندس بازرگان هم به او رأي داد و او مسئول تشكيلات جبهه ملي بود. بنابراين در شرايط بحراني و خطرناك، حضور پررنگي در مبارزات نداشت، ولي در مواقعي كه مبارزات قانوني امكان داشت در عرصه عمل وارد ميشد.
دكتر سنجابي انسان ساده و بيغل و غشي بود. او از ميان ايل سنجابي كرمانشاه آمده بود كه وطنپرستي و دلاوري آنها معروف است. در كنگره جبهه ملي و حواشي آن هميشه اين بحثها مطرح بود كه نهضت آزادي مذهب را وارد سياست كرده است و جبهه ملي مخالف مذهبي كردن مبارزات بود و براي همين جبهه ملي نهضت آزادي را به رسميت نميشناخت. حتي مهندس حسيبي و اللهيار صالح كه خود عقايد مذهبي داشتند نيز با كار نهضت موافق نبودند. در آن زمان ما جزو جناح راديكالهاي نهضت بوديم و حتي شركت در كنگره جبهه ملي را در حالي كه آنان ما را به رسميت نميشناختند، درست نميدانستيم. رهبر فكري ما هم مرحوم رحيم عطايي بود. ما چنين گرايشي داشتيم و رحيم عطايي نيز كه صاحبنظر بود، با تحليل خود ما را غني ميساخت. مهندس بازرگان، پدرم، مهندس منصور عطايي، آقاي طالقاني و آقاي نزيه به صفت شخصي از سوي جبهه ملي به شركت در كنگره دعوت شدند. ما كه هيئت اجرايي نهضت بوديم، براي مهندس بازرگان يادداشت ميفرستاديم كه شما بايد در به رسميت شناخته شدن نهضت آزادي اصرار بورزيد وگرنه بايد كنگره را ترك كنيد، ولي آنان توجهي به اين حرف نداشتند. پس از اتمام كنگره در جلسه شوراي نهضت آزادي مهندس بازرگان توضيحاتي داد كه تاكنون نشنيده بوديم. بازرگان معمولاً از خدمت خود يا عيب ديگران سخني به ميان نميآورد، ولي در آن جلسه چون مورد اعتراض ما و مرحوم رحيم عطايي قرار گرفت و كار به اختلاف نظرهاي شديد كشيده ميشد اين سخن را بيان كرد. ايشان گفت:«رفتنم در شوراي جبهه ملي اين فايده را داشت كه مانع پناه آوردن آنان به دربار شوم!» ماجرا از اين قرار بود كه شوراي جبهه ملي براي تحصن در مجلس سنا رفته بودند و در آنجا در محاصره ساواك قرار گرفتند و عملاً زنداني شدند و كسي هم نميتوانست به مجلس برود و آنها را ملاقات كند. آقاي تقيزاده كه در آن روز رياست مجلس سنا را به عهده داشت، از اينان پذيرايي كرد و انصافاً احترام گذاشت، ولي اعضاي شوراي جبهه، بدون آن كه برنامهاي براي روزهاي بعد داشته باشند و دغدغهاي براي ادامه مبارزه، به بحث و گفتوگو مشغول بودند. سپس در جلسهاي كه سرانجام تشكيل شد، دكتر سنجابي پيشنهاد كرد به دربار برويم و در آنجا تحصن كنيم، زيرا تحصن در مجلس سنا تحصن در قوه مقننه بود كه مجلس سنا بر دولت اعمال اثر كند و حال آن كه مفيد واقع نشد، پس بايد به دربار برويم. استدلال وي نيز اين بود كه مصدق در سال 1328 به دربار رفت و متحصن شد. اين پيشنهاد دكتر سنجابي نزديك به تصويب بود. مهندس بازرگان ادامه داد كه من در آنجا وقت گرفتم و گفتم: دربار حالا با دربار سال 28 بسيار فرق دارد. دربار حالا درباري است كه با يك كودتا در سال 1332 روي كار آمده است. اگر دكتر مصدق زماني به دربار رفت، چنين موقعيتي نبود. پس از اين صحبتها رفتن به دربار منتفي شد و ديگر حرفي از آن به ميان نيامد. منظور آن بود كه دكتر بينش سياسي تحليلگرانه نداشت و ساده مينگريست، ولي اخلاقاً فرد مغرض و خودخواهي نبود.»
دکتر شهریار روحانی قبل انکه داماد آقای دکتر یزدی شود فعالیت سیاسی میکرد. شاگرد چمران بود و نماینده امین امام . در سطح سواد سیاسی و روابط بین الملل آنچنان قوی بود . که پس از دیدار ها در آمریکا و مذاکرات با اعضای کاخ سفید قبل انقلاب گفتند تو نمایندگی ریاست جمهوری این مملکت را داریم و آمریکا آنجا پشت کرد به بختیار.صادقانه بنویسید