ماجراي نامه و پستچي
در دهههاي پيش، ابزارهاي ارتباطي به گستردگي اين روزها نبود. در آن روزگار گستردگي تلفن، تنها به شهرها و برخي مراكز استانها محدود ميشد و وجود تلفن در خانهها مانند اين روزها نبود. مردم آن دوره هم اگر ميخواستند با آشنايان و اقوامشان در تماس باشند به خصوص آناني كه در شهرستانها سكونت داشتند، مجبور بودند كه از روش نامهنگاري استفاده كنند. مراحل نامهنگاري در آن سالها هم به اين ترتيب بود كه پس از نگارش بايد نامه را در پاكت مخصوصي گذاشته و پس از خريدن مقدار معيني تمبر و چسباندن آن به پاكت، آن را به داخل صندوق پست ميانداختند تا پس از چندين روز، نامه به مقصد برسد. البته پستهاي سريعالسير با نام پيشتاز هم در دفاتر پست وجود داشت و نامههايي كه از اين طريق ارسال ميشد در فاصله حدود يكي دو روز به مقصد ميرسيد اما هزينههاي خاص خودش را هم داشت. ماجراي تحويل نامهها هم به اين صورت بود كه پستچي محله پس از اينكه تعداد نامهها به ميزان مقرر ميرسيد، با موتور گازياش راه كوچههاي محله را در پيش ميگرفت تا نامهها را به دست صاحبانشان برساند. در اين ميان اما سرعت، حلقه گمشده ارتباطات آن روزگار بود و در اين ميان اگر كسي ميخواست موضوعي را در اسرع وقت به اطلاع كسي برساند، گاه فاصله زماني دريافت خبر در مقصد به اندازهاي طولاني ميشد كه به طور كلي ارزش مسئله از ميان ميرفت و خبر جديدي جاي آن را ميگرفت. البته درست است كه سرعت ارتباطات آن روزگار به گرد پاي معادلهاي امروزي آن نميرسيد، اما كيفيت روابط آن روزها هم ديگر در ارتباطات اين دوره كمتر به چشم ميخورد.
كيوسكهايي به رنگ زرد
كنار ماجراي نامهنگاري و امپراتوري صندوقهاي پستي در چهارراههاي معابر عمومي شهر، دهههاي اخير دورهاي براي يكهتازي نوع ديگري از ابزارهاي ارتباطي هم بود. در آن روزهايي كه گستردگي تلفنهاي خانگي به معيارهاي امروزي نميرسيد، مردم براي اينكه بتوانند صداي اقوام و دوستانشان را بشنوند، به كيوسكهاي زرد رنگي متوسل ميشدند كه پاي ثابت خيابانهاي شهر بود. آن روزها مردم براي برقراري ارتباطات تلفني مجبور بودند كه راه نزديكترين كيوسك و تلفن عمومي محلشان را پيش بگيرند و پس از مدتي انتظار در صف تلفن، با مشتي از سكه وارد كيوسك شوند و در اين ميان در ازاي افزايش زمان مكالمه مجبور بودند كه تعداد بيشتري سكه را به داخل دستگاه بيندازند تا در نهايت بتوانند صداي اقوام و آشنايانشان را بشنوند. حال اگر پاي باد و باران و برفي به اين ميان باز ميشد، مراجعه به تلفن همگاني و برقراري ارتباط با اعمال شاقه روبهرو ميشد و مردم براي تماس تلفني مجبور ميشدند سختيهاي متعددي را به جان بخرند.
تلفنهاي قلكي و سه دقيقهاي كه زود تمام ميشد
پس از ماجراي كيوسكهاي زرد رنگ تلفن همگاني و در راستاي تغيير كالبدي اين كيوسكهايي كه ديگر از حالت اتاقك درآمده به جايگاههاي كارتي بدل شده بود، پاي نوع ديگري از تلفنهاي عمومي و اين بار نه در سطح خيابانهاي شهر كه در سوپرماركتها و مراكز كسب سطح شهرها باز شد. تلفنهايي كه با قلكي به همراهش، تنها زمان محدودي از مكالمه را كفاف ميداد و پس از پايان همان سه دقيقه افسانهاي، تلفن به ناگاه قطع ميشد و مكالمه نيمه تمام ميماند. در سالهاي دهه 70 حضور تلفنهاي سه دقيقهاي در سوپر ماركتها به يكي از ابزار درآمدزايي اين محيطهاي كسب بدل شده بود و ديگر كمتر سوپرماركتي بود كه از ماجراي تلفن قلكي دور مانده باشد. در كنار كيوسكهاي تلفن همگاني و تلفنهاي قلكي، مخابراتهايي هم در محلههاي مختلف شهر وجود داشت كه مردم براي تماسهاي بين شهري و خارج از كشور به آن رجوع ميكردند و اغلب مجبور بودند مدت زمان زيادي را در نوبت منتظر بمانند تا متصدي مخابرات شماره تلفن را گرفته و فرد را به داخل كابين فرابخواند.
مولودي به نام موبايل
هنوز تلفنهاي همگاني و سكهاي به كار خود در معابر و سوپرماركتها ادامه ميدادند كه به ناگاه پديده جديدي وارد بازار ارتباطي كشور شد. 20 سال پيش در چنين روزهايي بود كه براي اولين بار ابزار جديد ارتباطي كه به رغم همانندهاي پيشينش نيازي به سيم نداشت، پا به بازار كشور گذاشت؛ ابزاري كه با ورودش موج نويي در ارتباطات اجتماعي را كليد زد. البته سال 72 زماني كه براي اولين بار موبايل قدم به كشور ما گذاشت، تنها در دست نمايندگان مجلس و مديران و تجار معروف ديده ميشد اما پس از مدت كوتاهي گستردگي شمول اين ابزار ارتباطي جديد در ميان افراد جامعه افزايش يافت. در آن سالها خريد سيمكارت مانند اين دوره نبود كه به راحتي و در كوتاهترين زمان قابل خريداري باشد، آن روزها اگر كسي قصد خريد سيمكارت تلفن همراه داشت مجبور بود ابتدا مبلغ به نسبت آن روزها كلاني را در حساب مخابرات واريز و در صف متقاضيان خريد سيمكارت ثبت نام كند و ماهها بعد سيمكارت به نامش در ميآمد و ميتوانست از امتيازات آن استفاده كند. البته ثبت نام سيمكارت در آن روزها به ابزاري براي سرمايهگذاري هم تبديل شده بود و برخي افراد با ثبت نام چند سيمكارت و در نهايت پس از دريافت آنها ميتوانستند با مبالغ بسيار بالاتر سيمكارت خود را در بازار آزاد به فروش برسانند.
از گوشتكوب تا آيفون!
نگاهي اجمالي به گوشي موبايلهاي اوليهاي كه پا به بازارهاي تهران گذاشتند، نشان ميدهد كه گوشيهاي تلفن در آن روزگار، به اندازهاي بزرگ و سنگين بودند كه حمل و صحبت كردن با آنها توانايي خاصي را طلب ميكرد! با گذشت زمان اما اندازه وزن گوشيهاي موبايل كاسته شد و يك دهه پس از ورود موبايل به ايران گوشيهايي وارد بازار شدند كه علاوه بر توانايي مكالمه، قابليت تصويربرداري هم داشتند. البته در كنار پيشرفت در عرصه گوشيهاي موبايل، اپراتورها هم تغييرات گستردهاي كردند. اگر در دهه اول حضور موبايل در كشور ما، تنها همراه اول يكهتازي عرصه اپراتوري را در دست داشت، اما دهه 80 مصادف با ورود اپراتورهاي موقتي بود كه پا به پاي همراه اول و گاه بيش از آن با اقبال مردم روبهرو ميشدند. تاليا، ايرانسل و اين روزها رايتل، اپراتورهاي جديد بودند كه به ترتيب زماني وارد شبكه ارتباطات سيار كشور شدند و هر كدام با حضورشان تغييرات كاركردي را به بطن ارتباطات اجتماعي وارد ساختند!
موبايلي كه به دست همه افتاد
اگر سالهاي دهه 70، سالهايي بود كه موبايل را تنها ميشد در دست قشر و طبقه خاصي از اجتماع ديد اما در سالهاي مياني دهه 80، گستردگي اپراتورها و حضور سيمكارتهاي اعتباري به جايي رسيد كه پاي تلفن همراه به زندگي همه افراد، بيتوجه به قشر و سنشان باز شد. در ادامه اين روند، ارتباطات، گستردگي غيرقابل تصوري را به خود گرفت و باعث شد كساني كه تا چند سال پيش از نعمت تلفن خانگي هم محروم بودند، چند نوع سيمكارت داشته باشند و با توسل به اين ابزارهاي نوين، اشكالي از ارتباط را تجربه كنند كه چندان در راستاي حفظ ارزشهاي خانواده نبود!
امپراتوري تلفن همراه در مدارس
اين روزها اگر پا به مدارس ابتدايي دورافتادهترين روستاهاي كشور هم بگذاريم ميتوانيم ردپاي تلفن همراه را در كيفهاي دانشآموزان بيابيم. ماجراي گستردگي ناگهاني موبايل در كشور ما در نهايت به انفجار ارتباطاتي انجاميد كه هيچ زمينهسازي فرهنگياي نداشت، به اين معني كه مردم كشور ما به ناگاه با ابزاري روبهرو شدند كه برقراري ارتباطات را با حجم غيرقابل تصوري امكانپذير ميكرد در حالي كه پيشزمينه فرهنگي براي اين مسئله انديشيده نشده بود. اين بود كه ماجراي مزاحمتهاي تلفني به يكي از پديدههاي معمول ارتباطات سيار تبديل شد و وجود سيمكارتهاي اعتباري هم اين روند را تسريع ميكرد. البته محدوديتهايي كه در سالهاي اخير بر ماجراي خريد سيمكارتهاي تلفن همراه اعمال شد، تا اندازهاي توانست اين سوءاستفادهها را كنترل كند اما در نهايت همهگيري موبايل بهانهاي شده بود براي روابطي كه گاه پيامدهاي جبرانناپذيري را بر خانوادهها وارد ميكرد، چون اگر در دهههاي اخير نوجوانان و جوانان به دليل محدوديت ابزارهاي ارتباطي آن روزگار كه تنها به تلفن محدود ميشد قابل كنترل بودند، اين روزها نوجوانان و جوانان از سنين كودكي ابزاري را در اختيار دارند كه به سختي قابل كنترل والدين است.
موبايلي كه پرده حريمها را دريد
اتفاقي كه همزمان با گسترگي موبايل در جامعه افتاد، كمرنگ شدن حريمهاي ميان نامحرمان بود به اين معني كه اگر پيش از اين مردم در ارتباطات حضوري بسياري از موارد را از سر شرم و حيا بيان نميكردند، با رواج موبايل، برخي از افراد به دليل مجازي بودن فضاي ارتباطي، بسياري از تابوهاي اجتماعي را در اين فضا بيان ميكردند و ابايي هم از اين هنجارشكنيها نداشتند. نگاهي به آمار ارتباطات دوستي ميان دختران و پسران و طلاقهاي ناشي از ازدواجهاي اينترنتي نشان ميدهد كه رشد كمي ارتباطات در سالهاي اخير نه تنها به افزايش كيفيت آنها نينجاميد، كه در اغلب موارد اين رشد بيحد و حصر ارتباطات، كمر به قتل روابط اصيل و بهنجار ايراني و اسلامي بسته است. ارتباطاتي كه با دروغ و فريب عجين شده است.
شبكههاي اجتماعي؛ بهانهاي براي گسترش ارتباطات
همهگيري موبايلي در ميان نوجوانان و جوانان در سالهاي اخير همراه شد با پديدهاي ديگر به نام فيسبوك. شبكه اجتماعي تازهتأسيسي كه بسياري از نوجوانان و جوانان را به عضويت خود درآورده بود، توانايي برقراري ارتباطات جديد را براي اعضا مهيا ميكرد و از اين طرف نوجوانان و جوانان ميتوانستند به دور از نظارت والدين در اين شبكه مجازي ارتباطات جديد را تجربه كنند كه گاه آينده زندگيشان را به خطر ميانداخت. براي آگاهي از تأثيرات مخرب شبكههاي اجتماعي بر زندگي نوجوانان و جوانان كافي است نگاهي به روابط اينترنتي سالهاي اخير نوجوانان و جوانان بيندازيم كه در اغلب موارد آيندهاي تراژيك را به دنبال داشتند. در اين ميان اما والدين به رغم نگرانيهاي بسيار نميدانستند كه چطور ميتوانند فرزندانشان را از آسيبهاي عضويت در اين شبكهها مصون نگه دارند و در عين حال به استقلال و آزادي آنها هم احترام بگذارند.
بازگشت به ارتباطات ايراني- اسلامي
راه رهايي از روابط نابهنجار
اگر در دهههاي اخير برقراري ارتباط كار دشواري بود و مردم براي احوالپرسي از اقوام و آشنايان مجبور بودند سختيهاي نامهنگاري و انتظار رسيدن نامه را متحمل شوند يا براي تماسهاي تلفني راه كيوسكهاي تلفن همگاني و مخابرات را در پيش گيرند، اما كيفيت رابطههاي قديم مثل اين روزها نبود. در آن دوره پدر و مادرها از كم و كيف مراودات فرزندانشان مطلع بودند و در اين ميان اگر اشتباهي ميديدند به سرعت وارد عمل ميشدند و در بيشتر موارد جلوي وقوع فاجعه را ميگرفتند. اما در اين روزها پدر و مادرها چطور ميتوانند با غولهاي مجازي كه حكمفرمايي اينترنت و موبايل را در دست گرفتهاند دست و پنجه نرم كنند؟ چارهاي جز بازگشت به هويتمان نداريم.
رسانهها، سبك اصيل ارتباطات انساني را معرفي كنند
در چنين شرايطي كه دولتهاي غربي تمام هم و غم خود را صرف گسترش شبكههاي اجتماي و مجازي كردهاند و جوانان و نوجوانان ما در برابر آماج هجمههاي تمامنشدني آنها هستند، رسانههاي ما به خصوص رسانه ملي ميتوانند با پرداختن به كيفيت روابط مردم در سالهاي نه چندان دور، مردم را به سادگي و خلوص روزهايي ببرند كه شايد روابط به كميت اين روزهايش نبود اما كيفيتش ميچربيد به حجم مهارنشدني و آسيبزاي روابط اين روزگار.