بدر يكي از عملياتهاي بزرگ سالانه كشورمان طي دوران دفاعمقدس است كه در تداوم دستيابي به اهداف عمليات خيبر، در 20 اسفند 1363 در منطقه هور انجام شد. طول مدت اين عمليات تنها شش روز بود و به خاطر عدمدستيابي به اهداف اصلي، يعني تصرف جاده العماره- بصره، فرماندهان از تداوم فشار بر خطوط دشمن دست كشيدند. از بدر خيلي گفته نشده، شايد به خاطر عدمالفتح در بخشي از اين عمليات يا اينكه سايه عملياتهاي موفق خيبر و والفجر هشت به ترتيب در زمستانهاي 62 و 64 روي آن سنگيني ميكند. اما در اين عمليات سه گردان از لشكرهاي 31 عاشورا، 48 فتح و 44 قمربنيهاشم(ع) توانستند خود را به جاده العماره– بصره برسانند كه حركت متهورانه اين سه گردان حماسهاي جاودان را در تاريخ دفاعمقدس خلق كرد. گردان الزهرا(س) به فرماندهي حاجمحمد كياني يكي از اين سه گردان بود كه به عنوان طلايهداران رزمندگان ايراني بر روي جاده العماره- بصره قرار گرفتند. كياني كه خاطرات سالها حضور خود در دفاعمقدس را در كتابهاي فرار به بهشت، غبار عشق و جمعه علي به رشته تحرير درآورده است، در گفتوگو با «جوان» از جولان رزمندگان گمنام چهارمحال و بختياري روي شريان حياتي رژيم بعثي عراق، يعني جاده العماره – بصره ميگويد.
براي شروع از خودتان بگوييد، چطور وارد بحث جبهه و جنگ شديد؟
من در يكي از روستاهاي نزديك شهركرد از استان چهارمحال و بختياري به دنيا آمدم و دقيقاً هفت روز از شروع جنگ گذشته بود كه به همراه شهيد تركي و 13 نفر ديگر به عنوان اولين گروه اعزامي از منطقهمان به جبهه رفتيم و وارد شهر شوش شديم. به همين ترتيب در جبهه ماندگار شدم و در عملياتهاي متعدد و لشكرهاي مختلفي چون 14 امام حسين(ع)، 25 كربلا و 8 نجف حضور داشتم و سمتهاي مختلفي از مسئول دسته گرفته تا فرمانده گروهان را عهدهدار بودم. در تاريخ 3/10/62 هم به تيپ 44 قمر بنيهاشم كه تيپي مستقل از استان خودمان چهارمحال و بختياري بود رفتم و در همين تيپ هم به فرماندهي گردان يازهرا(س) انتخاب شدم. در عملياتهاي خيبر و بدر در گردان يازهرا(س) بودم.
عمليات بدر در تداوم اهداف عمليات خيبر بود، قبل از اينكه به بدر بپردازيم از خيبر بگوييد.
بنده در خيبر نيز فرمانده گردان يازهرا(س) بودم. در اين عمليات قرار شد تيپ 44 و تيپ امام رضا(ع) از منطقه روطه وارد عمل شوند. لذا دو گردان از بچههاي امام رضا(ع) و همين طور گردان ما به اين منطقه رفتيم و با دشمن درگير شديم. براي رسيدن به اين منطقه ما 42 كيلومتر در آب پيش رفتيم و جزاير شمالي و جنوبي را به شكل يك نيم دايره، دور زديم. اين حركت واقعاً متهورانه بود به طوري كه همان زمان آقاي هاشمي گفته بود: «ما يك سري افراد زبده را به عمق دشمن فرستاديم.» هشت روز در روطه مانديم و از آنجايي كه باقي رزمندگان از طلائيه و مجنون وارد عمل شده بودند، دشمن واقعاً گيج شده بود كه فشار اصلي رزمندگان از كدام منطقه است. در خيبر نيز گردان يازهرا(س) از جمله نيروهايي بود كه به جاده العماره- بصره رسيد، اما نتوانستيم در آنجا استقرار يابيم و عمليات با تصرف جزاير مجنون شمالي و جنوبي تثبيت شد.
قاعدتاً بعثيها در عمليات خيبر متوجه توجه ما به منطقه هور شده بودند، با وجود هوشياري دشمن چرا عمليات بدر باز در همين منطقه انجام شد؟
اين منطقه به لحاظ استراتژيك اهميت زيادي داشت. در خيبر ما تلاش كرديم تا به جاده العماره – بصره برسيم. جناحين اين جاده منطقه هور و دو رود دجله و فرات بود بنابراين با تصرف آن ميشود اين طور گفت كه ارتباط جنوب و شمال عراق قطع ميشود. اين يك هدف مهم بود كه چون در خيبر محقق نشد، ما در بدر نيز تلاشمان را كرديم كه به آن دست يابيم. البته اين را هم بگويم كه در بدر به دليل تصرف جزاير مجنون ما يك جاي پا داشتيم و به اصطلاح به هدف اصليمان نزديكتر بوديم.
بپردازيم به عمليات بدر، به عنوان يك فرمانده گردان از چه زماني در جريان اين عمليات قرار گرفتيد؟
ما حدوداً از 40، 50 روز قبل عمليات شناسايي را انجام ميداديم. فاصلهمان از خط دشمن 13 كيلومتر بود كه تا حدود 12 كيلومتر را با قايق ميرفتيم اما بعد از آن به دليل نزديكي دشمن و اشراف آنها، با كمترين سر و صدا و با بلم به منطقه نزديك ميشديم. دشمن با توجه به تجربه عمليات بدر، تعداد پاسگاهها و نيروهاي جيشالشعبياش را زياد كرده بود، اما ما هم راههاي نفوذ را جستوجو ميكرديم تا اينكه رفتهرفته عمليات شناسايي كامل شد.
با شروع عمليات از كدام محور وارد عمل شديد؟
ما باز هم مثل عمليات خيبر از منطقه روطه وارد عمل شديم. با اين تفاوت كه در خيبر از محور سمت
چپ رطه وارد شديم اما در بدر به محور سمت راست آن رفتيم، سه گردان بوديم كه به اين منطقه مأمور شديم. گردان يازهرا(س) از تيپ 44 قمر بنيهاشم(ع)، يك گردان از تيپ فتح ياسوج و يك گردان از لشكر 31 عاشورا كه خود شهيد مهدي باكري فرمانده لشكر نيز در اين گردان حضور داشت و همان ماجراي معروف شهادتش نيز در همين جا رقم خورد. در مرحله اول ما همان شب عمليات به منطقه رطه رسيديم، در مرحله دوم از دجله عبور كرديم و تقريباً سه روز بعد در آغازين ساعات بامداد 23 يا 24 اسفند 1363 بود كه گردان يازهرا(س) به عنوان اولين نيروهاي ايراني به جاده العماره- بصره رسيد.
وقتي به جاده رسيديد، با وجود حساسيتي كه اين منطقه براي دشمن داشت چه واكنشي نشان داد؟
وقتي گردان يازهرا(س) به جاده رسيد، دو گردان ديگر با كمي تأخير به ما رسيدند و در همين يكي دو ساعت دشمن آن قدر آتش بر سر ما ريخت كه تقريباً يكسوم گردان شهيد يا مجروح شدند. حدود 300 نفر بوديم كه 35 شهيد و 70 الي 80 مجروح داديم. زماني كه بچههاي فتح و عاشورا به جاده رسيدند، آنها هم نتوانستند كاري از پيش ببرند و تلفات زيادي دادند. طبيعي بود كه اين تعداد از نيروها نتوانند در محشر جاده العماره – بصره بيش از اين مقاومت كنند. در يك عمليات بايد همه اجزا و نيروها هماهنگ به اهدافشان برسند كه موقعيتي به تثبيت برسد، اما به دليل آنكه برخي از نيروها نتوانسته بودند به اهدافشان برسند، ماندن ما هم در اين نقطه بيفايده بود و كمي بعد دستور عقبنشيني صادر شد. خود من دو گلوله دوشكا به هر دو پايم خورده بود و وقتي كه بچههاي گردان از دجله عبور كردند، همچنان در منطقه بودم. خدابيامرزد شهيد شاهمراد معاون تيپ 44 را كه تعدادي را براي بازگرداندن من فرستاده بود. از طريق بيسيم ميپرسيد شما كجا هستيد، من ميگفتم بين دو تانكي كه در حال سوختن است. او ميگفت اينجا تانكهاي زيادي ميسوزد، اما من كه نميتوانستم روي پايم بايستم تنها دو تانكي را ميديدم كه بينشان قرار داشتم. به هرحال بچهها مرا يافتند و چون برانكاردي نبود، مرا روي در يكي از خانههاي سازماني كه آن اطراف قرار داشت گذاشتند و به عقب آوردند. يادم است در حين راه اين در شكست و من به زمين افتادم اما بالاخره توانستيم به عقب برگرديم، درحالي كه جسم مطهر شهداي گردان يازهرا(س) در منطقه جا ماند.
شنيدهايم بچههاي تيپ 44 در بدر با يك عمليات متهورانه پل جوبير را منهدم كرده بودند، براي حسن ختام خوب است از اين حماسه بگوييد.
پل جوبير روي دجله قرار داشت كه اگر منهدم ميشد، نيروهاي دشمن كه در خشكي پس از هور قرار داشتند به محاصره ميافتادند.
براي انفجار اين پل يك گروه حدوداً 20 نفره از بچههاي تيپ 44 به فرماندهي شهيد مرتضي اسماعيلزاده انتخاب شدند. اين بچهها در اولين شب عمليات بدر به طور مخفيانه و از بين قواي دشمن خودشان را به پل رسانده و آن را منفجر كردند.
وقتي خبر تخريب پل به فرماندهي داده شد، آنها باور نميكردند كه گروه شهيد اسماعيلزاده توانسته باشد چنين كاري بكند. اما اين امر غيرممكن با توكل و توسط رزمندگان انجام گرفته و پل جوبير از روي نقشهها محو شده بود.