«مرزبندي با جبهه دشمن» يكي از مباحث مهمي بود كه رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري براي چندمين بار آن را يادآور شدند. ايشان در اين باره فرمودند:«مرزبندى به معناى اين نيست كه ما رابطهمان را قطع بكنيم. توجه بكنيد، مغالطه نكنند كه شما ميگوييد ما با همه دنيا دشمنيم؛ نه، مرزبندى كنيد، مرزها مخلوط نشود.»
اين تذكر رهبري كه در جلساتي قبل از ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري هم گفته شده بود، حاكي از اهميت اين مبحث است تا آنجا كه رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعي از اعضاي بسيجي هيئتهاي علمي دانشگاهها و مراكز آموزش عالي در سال 89 در اين باره تأكيد كردند:«اگر كسي مرزبندي شفاف با دشمنان انقلاب و دين نكند، قدر خود را كاهش داده است و اگر به آنها گرايش پيدا كند، از دايره نظام خارج ميشود.»
تأكيدات رهبري در خصوص مرزبندي با دشمنان را بايد در قالب راهكار مورد بررسي قرار داد و مشخص كرد كه مفهوم و مصداق اين مرزبندي چگونه در عالم واقع ميتواند معنا يابد.
- حفظ روحيه استكبارستيزي: در شرايط جهاني امروز پايبندي به اصول و قواعد بينالمللي، امري اجتنابناپذير است اما اين بدان معنا نيست كه در امتداد اين حركت، روحيه استكبارستيزي را در خود امحا كنيم و تصورمان بر اين باشد كه نتيجه ارتباط با دولتهايي با تاريخچه استعمار و استثمار، بايد منجر به پاك شدن بخشي از خباثت آنها در ذهن ما شود.
مذاكره با 1+5 نيز به همين گونه است و اگرچه در طول دولت يازدهم نحوه روابط با امريكا كمي متفاوت از قبل دنبال ميشود اما اين نبايد منجر به لغو شعار مرگ بر امريكا شود و كسي نبايد تصورش بر اين باشد كه يكي از ملزومات اين مذاكرات، دوري از روحيه استكبارستيزي و اجتناب از شعار مرگ بر امريكايي است كه تاكنون در سايه مجسمه آزادي، خونهاي زيادي را ريخته و نقض حقوق بشر را علناً و آزادانه به منصه ظهور رسانده است. استكبارستيزي يكي از راههايي است كه در عين پايبندي به اصول جهاني كه دشمنان نيز در آن حاضرند، ميتوان مرز بين دوست و دشمن را شناسايي و از رفتن به آغوش دشمن و فراموشي دشمنيها جلوگيري كند.
- ايستادگي قاطع در مقابل حركت كفر و نفاق: از ديگر راههايي كه روشنگر مرز بين روابط و شناخت دشمنان است، ايستادگي قاطع در مقابل حركت كفر و نفاق است، به اين معنا كه نه تنها در شعار كه در عمل هم بايد در مقابل دشمنان در عرصه جهاني بايستيم و از تمامي قابليتها و امكانات جهت خنثيسازي حركات دشمنان بهرهبرداري كنيم.
اصل ديپلماسي بر همين اصل استوار است و تمامي دولتها ميكوشند در راستاي منافع ملي خود قدم بردارند و هر يك از دولتها آنچه به نفع خود و حاميانش باشد را در اولويت پيگيري قرار ميدهند. طبيعي است اگر در چنين شرايطي، مسئولان با خيال آنكه نميتوان در برابر قدرت دشمنان ايستاد، همراهي و شنا در رودخانه غرب وحشي را به ايستادگي در برابر ظلم آنان ترجيح دهند و مرز بين خود و دشمنان را كمرنگ كنند، عاقبت به سان بسياري از اعتمادكنندگان به غرب در آن رودخانه غرق خواهند شد.
- بصيرت و مراقبت در برابر فريبكاري دشمنان: شناخت دشمنان و تشخيص دشمني و فريبكاري و ارتقاي سطح بصيرت از مهمترين عواملي است كه ميتواند مرزهاي بين دوست و دشمن را روشن كند. در روايات آمده مرز ميان اسلام و كفر از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است و اگر بصيرت و مراقبت نباشد، انسان در تشخيص كفر و ايمان به خطا ميرود. در دشمنشناسي نيز به همين سبك و سياق است و اگر بصيرت و مراقبت در برابر فريبكاري دشمنان نباشد، اين احتمال وجود دارد كه شناخت دوست از دشمن و حق و باطل به خطا مبتلا شود. طبيعي است كه دشمن خود را به هزار رنگ، بزك ميكند تا در برابر چشم ديگران خود را زيبا جلوه دهد اما شناسايي دشمن و اهداف آن زماني محقق خواهد شد كه اموري مانند مذاكره با دشمن صرفاً از جهت دفع شر آن باشد و بصيرت و مراقبت در برابر فريبكاري دشمن داشته باشيم. اين مهم تنها زماني به حقيقت نزديك ميشود كه همواره مرزبندي خود با دشمنان را پررنگ نگه داريم و در رنگ بازي دشمنان به آن سوي مرزهاي باريكتر از مو و تيزتر از شمشير هل داده نشويم و كشور را گرفتار غفلتهاي جبرانناپذير نكنيم.