کد خبر: 636692
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۲ - ۲۲:۴۲
اولاد آدم

ابوي مي‌گويد: تكليفت ديگر روشن شد. از اين فكر كه بروي و تاكسي بخري بايد منصرف شوي! پرونده شما آقاي (اُ. آ) مختومه است.
مي‌گويم: يك‌سال است ايرانولم. تمام خيابان‌ها را عين كف دستم بلدم. مي‌دانم از انقلاب چطوري بايد بروم آزادي يا از بهارستان چطوري بروم بازار و از اينجور حرف‌ها.
ابوي مي‌گويد: موضوع انقلاب و بازار نيست. موضوع بازار سياه دلالي است. موضوع 50 ميليوني است كه ما نداريم تا بسرفيم!
مي‌گويم: فكر مي‌كردم يك ماشين است ديگر. مگر صبح تا شب و شب تا صبح يك راننده تاكسي چقدر درآمد دارد كه بخواهد اسير دلا‌ل‌ها هم بشود. يك سايت دارد مي‌رويم ثبت نام مي‌كنيم و نوبت مي‌گيريم و خلاص.
ابوي مي‌گويد: بي‌سرقفلي و جواز و حق و حقوق اين و آن و زير ميزي و روميزي كه نمي‌شود. دكترهايش براي يك عمل ساده، ده جور حال به تو مي‌دهند آن وقت مي‌خواهي راحت بروي يك تاكسي بگيري. پناه بر خدا! اصلاً كارت تدبيرت را بده سوراخ كنم...
مي‌گويم: كوتاه بياييد. حالا چرا بازار سياه؟ مردم همينطور در خيابان مانده‌اند شب عيدي. دريغ از يك بوق خشك و خالي. وقتي تقاضا هست چرا عرضه نباشد؟ اينكه مصنوعي است. طبيعي نيست. بودار است. شيبش خيلي تند است. باعث مي‌شود دولت (نه ببخشيد تاكسيراني) پايگاه اجتماعي‌اش را از دست بدهد.
ابوي مي‌گويد: اولاً اختلاف قيمت بين خودروهاي معمولي و خودروهايي كه به عنوان تاكسي فعاليت مي‌كنند بين ۴ تا ۵۰ ميليون تومان است و دليل آن نيز مشخص است. اين اختلاف قيمت در حقيقت بهاي مجوز خط تاكسي‌ها و بسته به نوع آن متفاوت است. و طبق معمول هر جا اختلاف قيمتي باشد پاي دلالان به آن باز مي‌شود. دوماً شوراي شهر و تاكسيراني مي‌گويد بنا نيست تاكسي اضافه شود. زياد هم داريم. از رده هم خارج مي‌كنيم. آلودگي هوا را هم كاهش مي‌دهيم.
مي‌گويم: خب دستشان درد نكند. پس حالا مي‌فرماييد من چه كار كنم؟ يعني دست شوراي شهر هم در بازار سياه است، بله؟
ابوي مي‌گويد: نمي‌دانم. از قديم گفته‌اند مردمي كه پول ندارند سوار تاكسي گران بشوند بايد دنبال اتوبوس گران بدوند! يا اگر مترو به لانه‌اش نرفت، تعداد واگن‌هايش را زياد مي‌كنند تا مردم آن را هل بدهند.
مي‌گويم: من اينجا جز و ولز مي‌زنم آنوقت شما داريد فرهنگ‌سازي من درآوردي مي‌كنيد! پس من بدبخت چه كار كنم؟ بروم باز هم ادامه تحصيل بدهم.  تازه آن كوفتي هم كه پولي است.
ابوي مي‌گويد: يك تبصره كاري پيدا كردم كه حرف ندارد. اعجاب‌انگيز و خارق‌العاده است. نوبل دارد به خدا.
مي‌گويم: مي‌دانستم شما درهاي بهشت را به روي من باز مي‌كنيد. شما هميشه هواي مرا داشته‌ايد. ممنون. كدام اداره بايد بروم؟ يك وقت روزنامه ايران كه نيست كه به جاي سيصد نفر، هشتصد نفر استخدام كرده؟ تازه باشد. من هم مي‌شوم هشتصد و يكمي.
ابوي مي‌گويد: نه اين چه حرفي است پسرم. خدا محتاجت نكند. فقط يكريزه گريم لازم داري. هر چند شايد ورژن تيپ روشنفكري هم جواب بدهد. بالاخره با آمدن اشتون بايد سر و وضعمان را يكريزه بهتر نشان بدهيم. ببيند صورتمان گل انداخته است خوشحال مي‌شود مادر‌بزرگ.
مي‌گويم: هم زبان بلدم. هم مدرك دارم. هم چند دوره عالي ديده‌ام. اشتون هم كه آمد خودم مي‌روم دورش مي‌گردم.
ابوي مي‌گويد: با مقدمه مي‌گويم كه يكهو از فرط هيجان يا هرچي، قبض روح نشوي... عبدالرضا مصري عضو كميسيون اجتماعي مجلس گفته تكدي‌گري وابسته به قانون نيست و يك مسئله فرهنگي تلقي مي‌شود و قانون نمي‌تواند در اين زمينه كاري انجام دهد.. مي‌گويم: يعني بروم گدايي؟
ابوي مي‌گويد: نه ماليات دارد. نه دادگاه و زندان. ديگر چه مي‌خواهي. خودشان هم كه مي‌گويند برويد، خيالي نيست!
مي‌گويم: پس مأمورهاي شهرداري و نيروي انتظامي چه؟ خودم ديده‌ام كه دنبال آنها مي‌دوند.
ابوي مي‌گويد: مصري گفته اين گونه اقدامات تنها اين افراد را از معابر اصلي به معابر فرعي و حتي درب منازل مي‌كشاند.
مي‌گويم: حداقل پس دو نفري برويم. خودمان را هم سياه كنيم كه تابلو نشويم. برويم فرهنگ‌سازي هم بكنيم. شعر هم بخوانيم و...
ابوي مي‌گويد: يكهو بگو باز عين سال پيش حاجي‌فيروز بشويم.
مي‌گويم: از اول خودتان مي‌خواستيد همين را پيشنهاد بدهيد. ديدم لقمه را مي‌پيچانيد تا از دهن من بشنويد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار