پرواضح است كه يكي از مميزات شاذ انديشه سياسي غرب تأكيد بر فرديت انسانها است. به ويژه با آغاز دوران نوزايي و روشنگري، قطع پيوند دنيا با معاد و اتكال بر عقل خودبنيادگر و منقطع از وحي مسيري را پيش روي انسان گشود كه مقصدي جز ذبح كرامت انساني و نسيان فطرت الهي نداشت. اين نوع نگرش تقليلگرايانه به انسان منجر به رشد و نمو مكاتب اقتصادي، سياسي و فرهنگي متعددي همچون كاپيتاليسم، ليبراليسم، پلوراليسم و. . . شد كه جوهره و كاركرد تمام آنها در يك عبارت قابل تجميع است و آن تأكيد بر منفعتگرايي و لذتگرايي است. نگاهي كه جهان هستي را يك اتفاق ساده و پايانپذير ميپندارد براي انسان نيز توصيهاي جز تأكيد بر شهوات و ارضاي غرايز ابتدايي ندارد.
«جامعه مدني» نيز يكي از دستاوردهاي بشري در سپهر همين افق حداقلي است. البته انديشمنداني مانند هگل، گرامشي، آدام اسميت، هابرماس و... هركدام با توجه به نگاه انديشهاي و پايگاه فكري خود تعريف ويژهاي را از جامعه مدني عنوان كردهاند اما ميتوان به طور كلي جامعه مدني را مجموعهاي از تشكلها، نهادها، سازمانهاي مردمي و... دانست كه فارغ از قدرت رسمي سعي دارند از منافع و حريم خصوصي افراد در برابر قدرت حراست كنند و لذتگرايي را حداكثري كنند. با توجه به اين تعريف نقش و جايگاه رسانهها و به ويژه مطبوعات به عنوان ركن چهارم دموكراسي در جامعه مدني اساسي است و به عبارت ديگر جامعه مدني منهاي مطبوعات و رسانههاي فعال ناقص است و كارآمدي لازم را ندارد. يعني ميتوان اينگونه استنباط كرد كه مقوله مطبوعات و به تبع آن رسانه به عنوان بخشي از جامعه مدني در غرب شكل گرفت كه اهداف و كاركردهاي بسيار روشني در دفاع از اومانيسم، ليبراليسم و پلوراليسم داشت. با اين حال مطبوعات مانند هر پديده مدرن ديگري پس از مدتي به ديگر جوامع رسوخ كرد و در كشور ما نيز اين پديده مدرن از زمان قاجار آغاز به كار كرد و با نهضت مشروطه فراگير شد. در اوان مشروطه جرايد ايراني به پايگاههايي براي انتقاد از سنتگرايي و ترويج تجدد تبديل شدند و به تدريج قاطبه آنها ملجأ و مأمني براي منورالفكري غرب زده شدند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز حوزه مطبوعات و جرايد در ايران با چالشهاي متعددي روبهرو بوده و با حركت سينوسوار نتوانسته است به يك همگرايي و اتفاق در مسير انقلاب اسلامي دست يابد. چه در ابتداي انقلاب و چه پس از آن همواره وجود داشتهاند جرايدي كه آشكار و پنهان به مبارزه با انقلاب اسلامي پرداخته و سعي در تزريق سوداي سكولاريسم در كالبد جامعه داشتهاند. در روزهاي گذشته نيز باز بخشهايي از پروژه تقدسزدايي در مطبوعات كه سابقه اوج آن به فضاي دوم خرداد باز ميگردد، در روزنامه آسمان تكرار و مشخص شد كه همچنان برخي از مطبوعات در ايران ميتوانند به پايگاهي براي اشاعه نظرات غربي تبديل شوند.
به نظر ميرسد جرياني در كشور با سوءاستفاده از فضاي نسبتاً باز فرهنگي دولت يازدهم قصد دارد بار ديگر گذشته سياه مطبوعات در زمان دوم خرداد را رقم بزند و شعارهاي آزادي غربي، جامعه مدني، مداراي مذهبي و... را سر دهد.
در چنين شرايطي اين سؤال مطرح ميشود كه بالاخره جايگاه جامعه مدني و لوازم آن در نظام مردمسالاري ديني كجاست؟
در پاسخ به اين سؤال ميتوان به بيانات مقام معظم رهبري در خصوص مسئله جامعه مدني نبوي توجه كرد. ايشان در اين خصوص ميفرمايند: در تفكّر دينى، اساس حاكميت دين و نفوذ دين و قدرت دين، در اعمال آن روشهاى خودش براى رسيدن به اهدافش به چيست؟ تكيه اصلى به چيست؟ به مردم است. تا مردم نخواهند، تا ايمان نداشته باشند، تا اعتقاد نداشته باشند، مگر مىشود؟ پيامبر را اگر مردم مدينه نمىخواستند و در انتظار او نمىنشستند و بارها سراغش نمىرفتند، مگر به مدينه مىآمد و جامعه مدنى تشكيل مىشد؟
همچنين ايشان در بخش ديگري از بيانات خويش ميفرمايند: آن جامعه مدنى كه غربيها مىگويند، با معيارهاى ما مطلقاً سازگار نيست و با فرهنگ ما هم سازگارى ندارد؛ ليكن جامعه مدنى به معناى جامعه مردمسالار، جامعهاى است كه در آن مقرّرات و قانون حاكم است.
با توجه به بيانات مقام معظم رهبري ميتوان اين استنباط را مطرح كرد كه در نظام مردمسالاري ديني مفاهيم قانونمداري، عدالت اجتماعي، حريت، عزت، شورا، مساوات و اخوت و. . . وجود دارد اما اين مفاهيم حول دال برتر ولايت قرار ميگيرد و از اين رو به هيچ وجه نميتوان قائل به مفهوم جامعه مدني غربي در نظام مردمسالاري ديني بود. جامعه مدني غربي مبتني بر سكولاريسم بنا شده است و چنين بنايي چه جايگاهي در فضاي اجتماعي يا قدرت رسمي نظام مردمسالاري ديني دارد؟
متأسفانه در حوزه مطبوعات نيز همچنان برخي از فعالان اعتقاد دارند كه جرايد بايد در چارچوب جامعه مدني غربي حركت كنند و همين مسئله نيز در نهايت منجر به آن ميشود كه اين رسانهها پايگاه القاي يأس در جامعه، تقدسزدايي، القاي ناكارآمدي حكومت ديني، غربگرايي و فرهنگ ليبرالي باشند. از اين رو بايد به شدت در خصوص رسوخ رگههاي فرهنگ ليبرال دموكراسي به جرايد و رسانهها هوشيار بود و تلاش كرد تا مبتني بر ارزشهاي اسلامي رابطه ميان امت و امام نضج گيرد كه البته فعاليت رسانهها بر اساس اين مناط نيز موقوف بر تدوين جامع فقه رسانه است.
شما از بازگشت روزنامه های دوخردادی می گویید در حالی که این روزنامه ها خیلی وقت پیش آمده بودند و حتی در زمان دولت نهم و دهم فعالیت داشتند.
مقام عظمای ولایت فقیه دهها بار فرموده اند که کسانی که فتنه 88 را ایجاد کردند جرم بزرگ مرتکب شده اند .