براي خود من و اغلب خانمها اين اتفاق بارها رخ داده است، مخصوصاً روزهاي آخر سال كه ميرسد انگار ولع خريد كردن به شكل غيرقابل كنترلي در بين همه مردم موج ميزند. گاهي اوقات 24 ساعت يك روزمان را به خريد كردن ميگذرانيم اما وقتي شب با خودمان يك حساب سرانگشتي ميكنيم ميبينيم بسياري از همين اجناس را ميتوانستيم در نقطه ديگري از شهر با قيمت بسيار پايينتري بخريم پس چرا هول شديم و در اولين مغازه خريد كرديم؟ يعني پولمان آنقدر ارزش نداشت كه برگرديم، بپرسيم و يك كالاي مرغوبتر و با كيفيتتر با قيمت كمتري بخريم؟! نميدانم اسمش را چه بگذارم اما هرچه هست اين خريدهاي بي فكر ما خريدارها و فروشهاي پرسود و فريبكارانه برخي فروشندهها هم بخش مهمي از زندگي رفتاري و اقتصادي ما را به خودشان اختصاص ميدهد كه اگر درست شكل نگيرد ممكن است آسيبهاي بسياري مثل گيركردن در تلههاي فروش و فريب خوردن براي خريدار و رياكاري، دروغگويي و درآمدهاي غيرواقعي براي فروشندهها باقي بگذارد. يكي از بازارهايي كه روزهاي آخر سال بسيار شلوغ است و بخش مهمي از درآمد مردم صرف خريد كالاهاي آن ميشود بازار چوب و فروش مبلمان، سرويس نهارخوري و نظاير آن است. سبك مدرن و شيك اين بازار همان يافتآباد خودمان است يعني بازاري با مبلمانهاي شيك اما قيمتهاي نجومي! در حالي كه همين مبلمانها در مناطق ديگري از تهران مخصوصاً در مركز توليد آن در شرق تهران با قيمت بسيار مناسبتري پيدا ميشود اما مردم از اين موضوع غافل هستند. گرفتن سركلاف قيمتهاي نجومي مبلمان و سرويس چوب از يافتآباد من را به ميدان امامحسين(ع)، دلاوران و در نهايت به سراج رساند. جالب اينجاست كه در اين مسير مردم براي خريدهاي اين چنيني دلايل خودشان را دارند و فروشندهها هم براي سودهاي كلانشان دلايل مختص به خودشان را.