
اغلب اين جمله كليشهاي را بارها شنيدهايم كه تاريخ آيينه عبرت انسانهاست، البته واقعاً هم همين طور است زيرا واكاوي در پيچ وخم هزارتوي وقايع تاريخي باعث ميشود تا راههاي اشتباه گذشته را تكرار نكنيم و به نوعي از گذشتگان عبرت بگيريم. حضرت آقا هم نسبت به مطالعه تاريخ به خصوص تاريخ معاصر سفارش زيادي داشتهاند. با همه اين احوال به نظر ميرسد تلويزيون به عنوان تنها منبع اطلاعرساني عمومي، در كنار انواع برنامهسازيها و توليداتي كه دارد كمتر به بيان شفاهي تاريخ پرداخته است.
چند سالي تنها خسرو معتضد در برنامهاي تحت عنوان «پلي به گذشته» يا حجتالاسلام حميد روحاني مباحث تاريخ معاصر را به صورت مونولوگي ارائه ميدهند. معتضد هرچند مورخ و آشنا به تاريخ معاصر است و از اينكه توانسته مسائل تاريخ معاصر را از نگاه تازه بيان كند موفق بوده است، ولي با اين حال منتقدان زيادي هم دارد. آنها معتقدند او روايات و اتفاقات تاريخي را آنطور كه ميخواهد داستانگونه تعريف ميكند به صورتيكه گاه حتي از افرادي مثل مصدق يا قوامالسلطنه در قالب شخصيتهاي تأثيرگذار ملي و مثبت در تاريخ معاصر ياد كرده است. حجتالاسلام روحاني هم كه از مدرسان حوزه و دانشگاه است و نسبت به تاريخ معاصر اشراف خوبي دارد در مواقع و مناسبتهاي مشخصي حضور مييابد؛ يعني مناسبتهاي ملي و ديني. اين درحالي است كه نبايد ذكر مستندات تاريخ شفاهي را تنها با ايام خاصي چون دهه فجر يا 15خرداد، 28مرداد و... محدود كنيم آنهم در قالب اينكه يك نفر پشت قاب تلويزيون بنشيند و از تاريخ و حوادث آن براي مخاطب يك طرفه بگويد؛ يادمان نرود اغلب مخاطبان تلويزيون عام هستند و نميتوان به سبك سيستم دانشگاهي يا حوزوي آنها را اقناع كرد، زيرا هرچند گوينده اطلاعات ناب و بكري داشته باشد وقتي نتواند با مخاطب ارتباط برقرار كند و با روانشناسي رسانه آشنايي نداشته باشد عملاً در ارائه حقايق تاريخي هرچقدر هم مستدل و هم ناتوان خواهد بود.
لذا با توجه به اينكه درنظر كارشناسان روانشناسي رسانه، نسل امروز فرزندان تصوير هستند ميبايست با ارائه مفاهيم و وقايع تاريخي از دريچه رسانه آشنا بود تا مخاطبان بيشتر راغب به دنبال كردن آن اطلاعات باشند. از سويي بهتر است تا تاريخ را در بستهبندي زيبا ارائه دهيم. دوستي كه بسيار اهل مطالعه هم هست و به قولي از آن دسته افرادي است كه مطالب كتاب را بهجاي خواندن، ميخورد ميگفت: «هرچه از تاريخ گفته ميشود همه از شكستها، تلخيها، وابستگيها و سياهيهاي تاريخ است همين باعث ميشود تا نسبت به خواندن تاريخ به خصوص تاريخ معاصرمان كم توجه و دلسرد شويم. اي كاش كنار همه اين ضعفها كه در جاي خود عبرتآموز هم هستند از سفيديها و موفقيتهايي كه داشتهايم هم مينوشتند.» درطول تاريخ معاصر توفيقاتي به خصوص از جانب علما و مراجع عظام داشتهايم كه متأسفانه جايشان خيلي خالي مانده است. مانند آيتالله كاشاني كه در ملي شدن صنعت نفت نقش بسزايي داشت اما كمتر كسي ميداند همين عالم ديني، شخصيت مبارزي بود كه زمان جنگ جهاني اول باعث شد انگليسيها از عراق بيرون رانده شوند. يا در دهه سي زمانيكه بهاييت در ايران فعاليت گستردهاي داشت، علما با قدرت جلوي آنها ايستادند و مانع از بهايي شدن ايرانيها شدند. ايستادن شهيد مدرس در مقابل ديكتاتوري رضاخان، تأسيس حوزه علميه قم و انتقال مرجعيت از نجف اشرف به قم و... همه از توفيقهايي است كه در صفحات تاريخ كنار تلخيها و شكستها بوده است و بايد از اين موفقيتهاي تاريخي، شخصيتهاي تأثيرگذار و مطرح تاريخي كه توانستهاند باعث عزت ملي و اقتدار ايرانيان شوند گفته شود تا جوان امروز به تاريخ خود ببالد.
البته ذكر حقايق تلخ تاريخي تا حدودي در مجموعههايي چون «كيف انگليسي» يا «كلاه پهلوي» آورده شده است، اما لازم است دركنار بهتصوير كشيدن اين مسائل، جوانب مثبت و توفيقات تاريخي را هم ارائه دهند تا نسل كنوني كه از هويت تاريخي خود خبر ندارد با افتخار به گذشته خود ببالد و بداند از بركت وجود علماي اسلام و ولايت فقيه، تاريخ كشور سراسر خواري و خفت نبوده است بلكه هر جا اطاعت از اسلام و علما در رأس بوده توانستهايم مقابل استبداد و استعمار توفيقهاي خوبي كسب كنيم يا چرا دور برويم همين سالهاي پس از پيروزي انقلاب ملت ايران با وجود دشمنان داخلي و خارجي، تنها با پيروي از ولايت صفحات درخشاني در تاريخ از خود به جا گذاشتهاند كه براي آيندگان آموزنده و شيرين است؛ بنابراين نبايد از بيان زيباييهاي تاريخي غافل ماند.