
فيلم «من افسانه هستم» محصول سال ۲۰۰۷ امريكا به كارگرداني فرانسيس لارنس، سومين اقتباس سينمايي رمان «ريچارد برتون ماتيسون» است كه پس از فيلمهاي «آخرين انسان روي زمين» و «مرد امگا» توليد شده است. كمپاني فيلمسازي برادران وارنر كه در هزينه كردن فيلمها بسيار محافظهكار عمل ميكند، در سال ۱۹۹۴ تصميم به ساخت اين فيلم گرفته بود بازيگران و كارگردانان مختلفي همچون «تام كروز»، «مايكل داگلاس»، «آرنولد»، «ريدلي اسكات» و «راب بومن» هر كدام در مقطعي از زمان براي اين فيلم در نظر گرفته شده بودند، ولي بعد از مدتي كمپاني، نگرانيهاي مالي و برآورده نشدن بودجه لازم را بهانه كرد به طوريكه ساخت فيلم تا سال ۲۰۰۶ به تعويق افتاد، سرانجام در سال ۲۰۰۶ اين استوديو با «فرانسيس لاورنس» بهعنوان كارگردان و «ويل اسميت» براي ايفاي نقش دكتر رابرت نويل قراردادي تنظيم كرد. ماجراي فيلم مربوط به سال ۲۰۱۰ است، ويروسي در امريكا انسانها را از حالت نرمال خارج كرده و همه افراد هاري گرفتهاند كه نميتوانند در روشنايي زنده بمانند براي همين شبها بيرون ميآيند و دست به تخريب شهر ميزنند. تنها دكتر «رابرت نويل» سالم است. او زندگي خود را طوري برنامهريزي كرده كه فقط روزها از خانه بيرون بيايد و هيچگاه در تاريكي نرود. روزها به شكار گوزنها و شيرها ميرود تا روي آنها داروهايي كه براي درمان انسانها ميسازد را امتحان كند. از طرفي او افسردگي دائم دارد كه ناشي از تنهايي است... بعد از فروش بالايي كه فيلم در قسمت اول پيدا كرد، كمپاني وارنر قصد دارد سري دوم اين فيلم تخيلي هم ساخته شود. چند روز پيش «ويل اسميت» بههمراه عوامل فيلم به پاريس سفري داشت كه در حاشيه كنفرانس مطبوعاتي آنها، با وي گفتوگوي كوتاهي انجام شد.
پروژه «من افسانه هستم» نزديك به 10 سال طول كشيد تا به نمايش درآيد، چرا نهايي شدن آن اين همه طولاني شد؟
سناريوي «من افسانه هستم»، اقتباسي از پرفروشترين كتاب«ريچارد برتون ماتيسون» است كه براساس يك ايده بسيار ساده نوشته شده و مفهوم سادهاي هم دارد، اما چيزي كه آن را خيلي سخت كرد، متقاعد نمودن استوديو وارنر براي سرمايهگذاري روي اين طرح ساده بود. اما همين ايده ساده جزو پرفروشترين فيلمها شد.
چطور شما خودتان را براي اين شخصيت آماده كرديد؟
من خيلي درباره اين شخصيت تحقيق كردم، به صورتيكه او در ذهن من جاي گرفت و با بازي در اين نقش ابعاد گستردهتري از شخصيت او برايم آشكار شد. اشتباه است اگر بخواهيم تظاهر به بازي كنيم، بلكه بايد در آن شخصيت قرار گرفت. براي مثال در سكانسي، وقتي شخصيت من در فيلم ديوانه ميشود، به صورتي عاقلانه نقش ديوانه را بازي ميكنم، در واقع بدون داشتن هيچ احساسي، ايفاي نقش بيمعناست. در طول زمان فيلمبرداري به شدت از سوي«فرانسيس لارنس» هدايت ميشدم. من مثل كسي كه در جنگلي از احساسات گم شده باشد، بودم و فرانسيس لارنس در هليكوپتري بالاي سرم قرار داشت كه مدام به من ميگفت سمت چپ بروم يا سمت راست... من از شخصيت دكتر رابرت نويل كه نقش آن را بازي ميكردم خيلي چيزها ياد گرفتم.
در پلانهايي از فيلم، نيويورك كاملاً به بياباني تبديل ميشود، شرايط را چگونه ميديديد؟
گاهي اوقات خيلي شرايط سخت بود، تا بتوان شخصيت كاراكتر را در آن زمان درك كرد. بعضي وقتها رانندگان عصباني براي اينكه من بروم با خشم فرياد ميزدند: « برو به جهنم، ويل اسميت!»
اگر شما بهجاي دكتر نويل در شرايط مشابه او بوديد چه ميكرديد؟
شما ميدانيد كه من مدتي با اين شخصيت زندگي كردم او كسي بود كه به درمان اميد داشت و مثل اينكه نيرويي من را به جلو هل ميداد تا واكسني براي درمان بيماران تهيه كنم و اين اميد مستمر بود تا به صبح موفقيت رسيدم.
شما دراين تجربه وحشتناك كاري چه چيزي آموختيد ؟
من در خانوادهاي بزرگ شدم كه هميشه با سختي بوديم و سختيهاي زيادي در زندگي داشتيم بعد از آن در فيلم«من افسانه هستم» به اين فكر افتادم تا با تنهايي، خودم را در جهان و شهر نيويورك پيدا كنم؛ واقعاً اين وضعيت درفيلم مرا تحت تأثير قرار داده بود آنجا جايي بود كه به خودم گفتم من با صرف زمان خيلي كمي ميتوانم ذهنم را به كار بيندازم و تنهايي، چيزي است كه حتي ارتباطم با ديگران را هم تغييرداده است.
در يك صحنه اشاره به فيلم «شرك» ميشود، هنگامي كه دكتر نويل در نهايت ميفهمد كه او در نيويورك تنها نيست درمقابل چشمان شگفتزده پسر بچهاي، خودش را مثل الاغ شرك ميكند اين يكي از معدود صحنههاي كميك فيلم است.
اين صحنه از نظر روانشناسي شخصيت، خيلي جالب بود يعني به نوعي نشان دادن احساس تنهايي دكتر نويل؛ علاوه براين باعث تعجب و خنده مخاطبان در آن لحظه هم شده بود.
در فيلم به «باب مارلي» (ترانهسراي معروف جامائيكا) اشاره ميشود. براي مثال دكتر نويل از يك فن او استفاده ميكند همينطور او دخترش را «مارلي» صدا ميزند، اين اشتياق نسبت به اين هنرمند در فيلم براي چيست؟
«باب مارلي» بخشي از ساخت و ساز و شخصيت فيلم بود. من تحقيقي درباره باب مارلي افسانهاي داشتم و يكي از آلبومهايش را گوش دادم كه ناگهان چيزي به ذهنم خطوركرد؛ براي همين بلافاصله نويسنده سناريو را صدا زدم و گفتم من باور دارم كه مارلي يك قطعه كارشناسي شده از پازل شخصيت دكتر نويل است.
دختر شما ويلو اسميت در فيلم نقش دخترتان را به عهده داشت، آيا قصد داريد تمام اعضاي خانوادهتان را وارد كار بازيگري كنيد؟
دختر من خيلي در بازيگري مصمم بود و حرفهاي هم هست. اعتماد به نفسش در فيلم فوقالعاده بود. اين كار يك تجربه بزرگ براي او محسوب ميشد، حتي اگر بعدها ما با هم هيچ پروژهاي نداشته باشيم، اميدوارم بتوانم دوباره با يكي از اعضاي خانوادهام همراه باشم.
با توجه به موفقيتهايي كه در سريالهاي تلويزيوني داشتيد، آيا برنامهاي داريد تا يك روز به تلويزيون برگرديد؟
اين اشتباه زندگي حرفهاي من است كه بخواهم دوباره به تلويزيون برگردم، اگرچه خاطرات زيادي از آن دارم اما ترجيح ميدهم در سينما تمركز داشته باشم.
منبع: linteraute