چند سالي است كه سينماي ايران مسيري قهقرايي را طي ميكند، اكثر آثار سينمايي فاقد يك سينماي قصهگو بوده و كساني كه هنوز قواعد اصلي سينما را نياموختهاند، ادعاي شكستن قواعد آن را ميكنند! و با تكيه بر بودجههاي دولتي و عمومي، فيلمهايي را ميسازند كه باب ميل و دل مردم نيست.
در حالي كه همه ما در بسياري از امور مهم كشور از انتخابات رياست جمهوري و مجلس گرفته تا انتخابات صنفي رأي و نظر اكثريت را محترم شمرده و آن را عامل مشروعيت كانديداي مورد نظر خود ميدانيم، اما عجبا كه وقتي نوبت به سينما ميرسد، رأي مردم را به هيچ انگاشته و به خواستههاي آنها وقعي نمينهيم. به راستي مگر نه اينكه صندوق رأي مردم در هر سالن سينما، همان گيشه و برگ رأي آنها، بليتهايي هستند كه خريداري ميكنند، پس چرا در حالي كه اكثريت مردم مدتهاست با سينما قهر كرده و با عدم رأي خويش به فيلمها يا همان عدم خريد بليت و عدم حضور در سينماها به شكلي واضح، عدم رضايت خويش را از اين همه فيلم خنثي، نااميدكننده و سياه اعلام ميكنند، اما هيچ عزم و ارادهاي براي اصلاح امور و تغيير اين مسير، آن هم در جهت خواست مردم و مخاطبان سينما ديده نميشود.
اوج اين دوري از مردم را به عيان در جشنواره سي و دوم فيلم فجر ديديم، انبوهي از فيلمهاي شخصي و محفلي و مملو از نااميدي و سياهي كه براي سالنهاي سينما و البته سينماي خانگي مناسب نيست و با ادا و اطوارهاي به ظاهر روشنفكرانه، به دنبال صيد جايزهاي از جشنوارهاي در يك گوشه از جهان هستند. فيلمسازاني كه نه قصهگويي، نه مقدمه و نه ميانه و موخره را بلدند و چه بسيار كارهايي كه امسال در جشنواره فيلم فجر ديديم كه سازندهاش نتوانسته بود حتي به درستي فيلم خود را به پايان برساند و با ادعاي «پايان باز» سعي كرده بود از ضعف كارش سر باز بزند.
در شرايطي كه در سينماي جهان فيلمهاي شخصي و محفلي درصد بسيار كمي از آثار سينما را تشكيل ميدهند و اين نوع از سينما مربوط به موج نو فرانسه آن هم در دهههاي ميلادي گذشته ميباشد، اما وااسفا كه در سينماي ايران غلبه فيلمهاي شخصي و حداقلي، باعث فراري دادن اكثريت مردم از سالنهاي سينما شده و اين مكانهاي فرهنگي را به سوي تعطيلي سوق ميدهد.
اي كاش سازمان سينمايي، خانه سينما و تمام صنوف مربوطه، دستگاههاي عمومي و دولتي فعال در عرصه فيلمسازي و نيز اهالي رسانه با درك شرايط اضطراري امروز سينماي ايران، قبل از هركار ديگري و حتي پيش از برگزاري هر جشن و جشنواره ديگري، از طريق تعامل جدي و تضارب افكار، طرحي نو در انداخته و موجبات آشتي ملي با سينما را فراهم سازند وگرنه غلبه سينماي محفلي و دخمهاي بر سينماي مردمي، آخرين نفسهاي اين سينماي رو به احتضار را نيز خواهد گرفت و در اين صورت نه از تاك نشاني خواهد ماند و نه از تاكستان!
در هر حال حكايت امروز سينماي ايران حكايت ني و نيستان است؛ فيلمهايي كه از اصل سينما و مردم دور شدهاند، بيشك سزاوار هجران، ناله و نيستي هستند و براي وصل دوباره راهي جز بازگشت به اصليت سينما و مردمداري و احترام به مخاطب نيست.