کد خبر: 634651
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۳:۲۰
اولاد آدم

ابوي مي‌گويد: حالا كه به قول نعمت‌زاده همه چيز مهياست و فقط اصناف بايد در شب عيد انصاف داشته باشند، بيا يك ميهماني شامي، يك صبحانه كاري‌اي، يا حداقل يك بازديد بدون اطلاعي از خودمان داشته باشيم. چطور است؟
مي‌گويم: مگر مي‌خواهي مذاكره كني، يا چانه بزني يا چيزي را گران كني. هر كدام از اينها فرمول يك چيز است.
ابوي مي‌گويد: براي پيدا كردن انبار بايد مذاكره كنيم. پس به ميهماني شام احتياج داريم.
مي‌گويم:انبار چه؟
ابوي مي‌گويد:نعمت‌زاده گفته نيازي به ذخيره‌سازي ويژه براي اجراي فاز دوم قانون هدفمندي يارانه‌ها نيست، انبارهاي كشور پر است و حتي در برخي مواقع كالا وجود دارد ولي متأسفانه انبار خالي براي تخليه آن وجود ندارد.
مي‌گويم: بعد از يك عمر برويم و انباردار دولت بشويم؟ جنس‌هايشان را باز هم سبد كالا كنند و ندهند مردم. يعني بدهند مردم. نه نيستم. بگذار آخر عمري دعاي خير پشت سرمان باشد. من با تيم مذاكره كننده شما آبم توي يك جو نمي‌رود. دروغ چرا بگويم.
ابوي مي‌گويد: به گفته نعمت‌زاده، 22 قلم كالا هم اكنون تحت نظارت دولت قرار دارد كه قيمت‌گذاري آنها صورت مي‌گيرد اما دولت نمي‌تواند در مورد همه كالاها قيمت‌گذاري صورت دهد. بيا يك صبحانه كاري راه بيندازيم و براي دولت آستين بالا بزنيم و در قيمت‌گذاري كمكش كنيم. شايد سواد اين‌كار را ندارند!
مي‌گويم: نه! اين با آزادسازي اقتصادي در تضاد است. دولت خوب كاري مي‌كند كه هركي هركي بشود. ممنون. من اهل صبحانه كاري هم نيستم.
ابوي مي‌گويد: ببين دولت با قيمت‌گذاري مسكن كار ندارد، چه مي‌كنند ملت. هنوز پنجاه درصد مردم كشور بي‌خانه‌اند. آنوقت اينهمه خانه خالي. حداقل مي‌شود داد دولت براي انبار.
مي‌گويم: مردم زياده‌طلبند. تقصير دولت چيست. صاحبخانه‌ها مال دارند اختيارش را دارند. دولت را چه به اين كارها!
ابوي مي‌گويد: تو با نعمت‌زاده مشكل داري كه نه مي‌آوري. حالا بيا مانند روحاني كه از وزارت نفت سر زده بازديد كرد و بعدش يكهو شايعه شد كه وزارت نفت از جايگاهداران درخواست فوري كرده است خودشان را براي احتمال عرضه بنزين 1050 توماني از پنج‌شنبه آماده كنند، ما هم از ستون بازديد كنيم و از پنج‌شنبه نرخمان را بالا ببريم.
مي‌گويم: نه! نه! نه! چرا همه‌اش مي‌خواهي اداي اين و آن را در بياوري. هر كس شأن و منزلتي دارد. يعني مي‌خواهي بگويي كه سرزده، سرنزده بوده؟ آخر اين چه كاري است پدر من؟شما كار خودت را بكن، آنها هم كار خودشان!
ابوي مي‌گويد: پس چه كار كنيم در اين ستون؟ اندازه يك قبر جا هم نيست. نمي‌شود حتي مرد!
مي‌گويم:عين بچه آدم بنشينيم و طنزمان را بنويسيم. به ما چه كه دولت مي‌گويد اصناف، انصاف ندارند! به ما چه كه دولت انبار ندارد! به ما چه كه دولت فقط 22 قلم كالا را قيمت‌گذاري كرده است! به ما چه كه مي‌خواهند بنزين را گران كنند! به...
ابوي مي‌گويد: باشد. تسليم. بيا طنزمان را بنويسيم. حالا شما بفرما چه بنويسيم؟
مي‌گويم: همين بنزين!
ابوي مي‌گويد: آمدي و نساختي! شيطان يواشكي يك كارهايي كرده‌اي! ديشب شام بوده؟ صبح صبحانه بوده؟ بازديد داشتي؟ محرمانه بوده؟ ما نبايد بفهميم؟ حقوقدان نيستيم؟
مي‌گويم: نه. شما سرور ماييد! رئيس اتحاديه جايگاهداران بنزين گفته چون ما يك محل سوق‌الجيشي هستيم، بايد حواسمان جمع باشد.
ابوي مي‌گويد: يعني دولت سوق‌الجيشي‌هايش را انتخاب كرده؟
مي‌گويم: نمي‌دانم. بيا رويش تمركز كنيم ببينيم چه در مي‌آيد.
ابوي: حالا كه از صبحانه و شام خبري نيست، مي‌خواهي روي ويلچر كه مصرف سوخت ندارد و به طور نمادين يعني ما اصلاً به بنزين كاري نداريم! بنشينم و با هم در مورد مراكز سوق‌الجيشي دولت مذاكره كنيم؟
مي‌گويم: هر چه شما بگوييد. به شرط آنكه بعدش يكهو بلند نشويد. بگذاريد يك ريزه اينور و آنور ببرمتان.
ابوي مي‌گويد: سواري باشد. تو هل بدهي. اصلا پايه‌ام تا خود بازار با ويلچر برويم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار