ابوي ميگويد: ميداني چرا طلا كشيد بالا؟
ميگويم: اگر مشكل بورس نباشد ربط به قيمتش در بازارهاي جهاني دارد و كاهش قيمت دلار و اين حرفها. بعدش هم مگر طلا داريد كه خوشحاليد كه كشيده بالا؟ نان نكشد بالا، سوخت نكشد بالا، قيمت تاكسي نكشد بالا، اجاره مسكن نكشد بالا...
ابوي ميگويد: من كه خوشحال نيستم. ميپرسم تا ببينم ميزان درايت و هوشياريات چقدر است؟ و الا هر آدم عاقلي ميداند كه با افزايش 71 درصدي حاملهاي انرژي در سال 93 همه چيز ميكشد بالا الا حقوق كارگر و كارمند جماعت.
ميگويم: يعني ديگر كارگرها خوابش را ببينند كه پورشه خواهند خريد؟ تعطيلات به سواحل آنتاليا ميروند و...
ابوي ميگويد: هي سؤال توي سؤال نياور. نميتوانم جوابت را بدهم، مردم متوجه ميشوند پير شدهام، آن وقت مجبور ميشوم مثل نعمتزاده كه فقط به احمدينژاد كنايه ميزند، به تو كنايه بزنم. تو هم كه عين احمدينژاد خيالت نيست، سنگ روي يخ ميشوم.
ميگويم: چشم. از طلا ميگفتيد...
ابوي ميگويد: ميداني چرا فروش طلا به ايران تحريم شد؟
ميگويم: لابد يك پايش تركيه و يك پايش امارات بود. كوهن وزير خزانهداري امريكا اول به آنها هشدار داده بود تا از فروش طلا به ايران خودداري كنند. بايد ديد آن وسط چه اتفاقي افتاده.
ابوي ميگويد: همه چيز به خاطر بابك زنجاني بود.
ميگويم: يعني به آنها را پرت داده كه اينها دارند پولشان را طلا ميكنند تا آنها نتوانند با بازي با ارزش ريال دخلمان را بياورند؟ جاسوس! اجنبي پرست! طلا نديده!
ابوي ميگويد: نه. محموله گنده بابك كه لو رفت. كل قصه هم برملا شد. اين را شاكي خصوصياش ميگويد و نه دولت.
ميگويم: يعني خيانتهايي كه ديده نميشود؟ و بابت آنها غرامتي از سوي مجرم داده نميشود. و حالا هم كه شاكي خصوصي پيدا شده، بازهم نه براي آن خيانت ملي كه براي خيانتي خصوصي است؟
ابوي ميگويد: حالا كه پاي شاكيان خصوصي هم به پرونده بابك زنجاني باز شده ديگر فقط با رضايت دولت خلاص نميشود.
ميگويم: اگر منظورت آن محموله 1500 كيلويي تركيه است كه گفتند تقلبي بوده. انگار فقط يك سياه بازي بوده كه امريكا طلاي ما را تحريم كند!
ابوي ميگويد: بابك اين را گفته تا پول محموله را به واسطهاش كه آن را براي او خريداري كرده، نپردازد.
ميگويم: و دولت تركيه كشك؟ برگ چغندر؟
ابوي ميگويد: وكيل شاكي ميگويد محموله با پرداخت 5/1 ميليون دلار رشوه به برخي مسئولان تركيه از توقيف رها و به كشور امارات انتقال داده شده است.
ميگويم: اين ديگر كيست. مغزش را دربياورند ببرند در موزه بگذارند تا همگان ببينند.
ابوي ميگويد: ببينند كه چه بشود؟
ميگويم: ببخشيد. باز خامي كردم. از طلا ميگفتيد. عيدي سكه طلا ميدهيد؟ اين عيد ديگر نميتوانيد از زير بارش در برويد. 40 سال است كه از اين سال به آن سال ميكنيد. ديگر بس است. در همه اين سالها مديران ارشد و مياني سكه گرفتند و من نگرفتم، امسال من بگيرم و آنها نگيرند!
ابوي كه قدري قرمز شده، دستپاچه ميگويد:نه نظرم عوض شد. ميخواهم در مورد تخممرغ صحبت كنم. ميداني چرا تخممرغ فاسد ميشود؟
ميگويم: به خاطر قرار گرفتن در سبد كالايي كه توزيع نميشود.
ابوي ميگويد: آفرين. حالا ميداني با تخم مرغ فاسد چه بايد كرد؟
ميگويم: رنگش ميكنيم ميگذاريم پاي سفره هفتسيني كه در آنجا شما ميخواهيد بعد از شنيدن صداي توپ سال جديد به من سكه طلا عيدي بدهيد. ابوي ميگويد: من يك سر بروم پيش نعمتزاده ببينم چطور بايد حرف بزنم كه تو ساكت بماني. زودي برميگردم...