هيچ نظارتي وجود ندارد. اين را شواهد امر ميگويد. اعداد و ارقام بدهي هايي كه هر ساله سيري صعودي را طي ميكنند؛ اعدادي كه حالا لفظ نجومي هم برايشان كم است، بدهيهايي كه حاصل عدم نظارت روي كار مديراني است كه بيمحابا ريخت و پاش ميكنند و بدون آنكه پاسخي بدهند، بعد از آنكه كلي بدهي روي دست باشگاهشان ميگذارند، راه آمده را بيدردسر باز ميگردند و ميروند.
اكثرشان نه انتخاب، كه انتصاب ميشوند. به همين دليل خيلي هم سر از مديريت در نميآورند. حتي اگر پيشتر مدير هم بوده باشند، با وادي ورزش بيگانهاند و اگر هم ورزشي باشند مديريت نكردهاند و با اين مقوله نا آشنا هستند. فرقي هم نميكند، چراكه در هر صورت يك پاي كار ميلنگد و همين نا آشنايي در يكي از دو زمينه مديريت و ورزش نتيجهاي ندارد جز خم شدن كمر تيمها زير بار بدهيهاي هنگفت. بدهي هايي كه گاه عدد و رقم آن در ذهن كسي نميگنجد و آنقدر نجومي است كه باور و پذيرفتنش كار آساني نيست.
آنچه طي روزهاي اخير در خصوص اعداد و ارقام بدهيهاي پرسپوليس به گوش ميرسد، گوشهاي از بدهيهاي هنگفت تيم هاست؛ بدهيهايي كه گاه دست زمانه و جابهجاييهاي خاص آنها را بر سرزبان مياندازد و گاه در پستوي اتاقهاي باشگاه و كشوي ميزها پنهان ميكند. هر چند كه در اصل ماجرا هيچ فرقي نميكند. يكي از 40 و ديگري از 60 ميليارد ميگويد. رويانيان شاكي ميشود كه سهم او تنها 5 ميليارد است. 5 ميليارد ناقابلي كه حتماً حق و حساب امسال بازيكنان و آنچه هنوز به آنها پرداخته نشده، در آن لحاظ نشده است. اما چه فرقي ميكند چند ميليارد بالا و پايين وقتي ميليونها نفر، نه از كل مردم، همين هواداران خود پرسپوليس را هم كه در نظر بگيريم، اين واحد شمارش حتي در روياهاي بعيدشان هم نيست و تصورش را هم نميكنند. اعداد و ارقامي كه نتيجه بيكفايتي مديران نابلدي است كه چون دست در جيب خود نميكردند، حاتم طائي ميشدند و ريخت و پاشهايشان را پاياني نبود كه امروز با چنين رقم نجومي مواجه ميشويم.
سهم رويانيان 5 نه، 10 ميليارد، اصلا نيمي از اين بدهي، چه فرقي ميكند وقتي قرار نيست پاسخگو باشد. چه اهميتي دارد وقتي او هم مثل همه آنهايي كه رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نكردند رفته و هيچ حساب وكتابي را هم قرار نيست پس بدهد. كه اگر قرار بر اين بود، حتماً آنگونه بيمحابا بر ميزان بدهيهاي باشگاه نميافزود كه حالا با رقمي مواجه شويم كه در مخيله مان نميگنجد.
همه اين مسائل از آنجا آب ميخورد كه هيچ نظارتي روي كار مديران و باشگاهها نيست. باشگاههايي كه دولتي است و مديرانشان دستشان بر خزانه دولت است و جيب ملت. اما نه خود را مستلزم پاسخ گويي به دولت ميدانند و نه رعايت حق ملت. از جيب خودشان هم كه قرار نيست برود، پس از هيچ ريخت و پاشي دريغ نميكنند. اين ميشود كه رقم قرارداد بازيكني كه دويست ميليون تومان هم نميارزد، ميشود يك ميليارد و به بالا، اين ميشود كه خرجهاي هنگفت و بيتدبيريها بدهيهاي سنگيني از خود به جاي ميگذارد كه تريلي آن را نميكشد! اين ميشود كه آقايان به وقت رفتن طلبكار هم هستند و به جاي آنكه بابت اشتباهاتشان شرمنده باشند و سرشان را پايين بيندازند و عذرخواهي كنند، سينه سپر ميكنند و آسمان ريسمان را به هم ميبافند و با توپ پر ميروند. انگار نه انگار كه در دوران مثلاً مديريتشان، چهها كه از بيت المال حيف وميل نكرده و چه بدهي هايي كه به جا نگذاشته اند! شايد چون از روز اول هم ميدانستند هيچ ذره بيني قرار نيست روي آنها و كارهايشان زوم شود هيچ بازخواستي از آنها نميشود كه اينگونه بيتدبيرانه پيش رفتهاند. حتي شايد ميدانستند حرفهايي هم كه بعدها از حسابرسي كارهايشان زده ميشود آنقدر جدي نيست كه آنها را بابت اعمال و رفتارشان پاي ميز محاكمه بكشاند كه حالا تازه مدعي هم هستند.