کد خبر: 633949
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۱۷
تغيير سبك زندگي سن ازدواج‌ را بالا برده است
تغييرات سبك زندگي در اين دهه‌ها فقط به جيب دامادهاي جوان ضرر نمي‌زند. هزينه‌هاي نجومي وسايل پرزرق و برق از تهيه يخچال سايدباي‌سايد و سينماي خانگي را كه كنار سرويس چوب و وسايل برقي آشپزخانه و هزار خرده‌ريز ديگر بگذاريم، به اعداد و ارقامي مي‌رسيم كه برق از سر شنونده مي‌پراند
زينب شكوهي طرقي

 

در همين دور و بري‌هايتان كه كمي دقت كنيد وقتي دايره ذهني و تصوراتتان از اطرافيان را روي مجرد و متأهل تغيير دهيد به نتايج جالبي مي‌رسيد. مسئله وقتي مهم‌تر مي‌شود كه همين ارزيابي‌تان را بكشانيد و ببريد به چند دهه قبل. زماني كه مادر و پدر يا مادربزرگ و پدربزرگ‌تان ازدواج كرده‌اند. سال‌هاي حوالي دهه 30 يا 40. ديده‌هاي ذهني‌تان را با آمار و ارقام تصوري‌تان وقتي روي كاغذ بياوريد و يك نتيجه‌گيري در آخر به آن اضافه كنيد به نقطه جالبي مي‌رسيد و آن اينكه: در سال‌هاي اخير سن ازدواج ميان نسل جديد به شدت افزايش پيدا كرده، افزايشي در حد و اندازه 5، 6 سال نه بلكه افزايشي تصاعدي و به اندازه 40 سال! جالب‌تر آنكه وقتي از همين 30 تا 40 ساله‌هاي مجرد مي‌پرسي «با وجود اين همه پيشنهاد و طرف مناسب چرا ازدواج نكردي؟» قيافه‌اي حق به جانب به خودشان مي‌گيرند و مي‌گويند «بقيه از ازدواج چه خيري ديدند كه ما ببينيم؟! وقت براي ازدواج زياد است و فعلاً وقت كار كردن، ‌درس خواندن و پول پس‌انداز كردن است. مگر با دخل و خرج‌هاي اين دوره زمانه مي‌شود خانه خريد كه ازدواج كنيم...». هيچ كس نيست بگويد «آخه مگه پدر و مادر خودتون موقع ازدواج خونه چند صد متري يا ماشين خدا تومني داشتند كه تو تصميم گرفتي تا خونه و ماشين آن چناني نخريدي ازدواج نكني؟!» مدرك تحصيلي دانشگاهي، خانه‌اي چند صد متري در بهترين محله تهران، ماشين مدل بالا و درآمد ماهانه خوب همه جزو آرزوهايي بوده كه حتي نسل‌هاي قبل از ما هم داشته‌اند اينكه تا چه اندازه به اين آرزوها رسيده‌اند مهم نيست، مهم اين است كه آنها آنقدر عاقلانه فكر مي‌كرده‌اند كه هيچ كدام تصميمي به بزرگي ازدواج را تنها به خاطر چنين آرزوهايي به تعويق بيندارند.
 
 
 

آرزوها و تجملات، ازدواج را قلع و قمع كرده‌اند

در سال‌هاي نه چندان دور، ازدواج كردن هيچ ربطي به الزامات اين روزهايش نداشت. آن روزها به محض اينكه پسران به سنين جواني مي‌رسيدند و كسب و كار را در شغل پدري و گاه آبا و اجداديشان شروع مي‌كردند و به اصطلاح دستشان توي جيب خودشان مي‌رفت، تصميم به ازدواج مي‌گرفتند و پس از يك يا چند بار خواستگاري، بالاخره جواب بله را مي‌گرفتند و عروس را با خود به خانه پدري مي‌بردند.

عروس هم مي‌دانست كه سال‌ها پس از ازدواج بايد در جوار خانواده شوهر زندگي كند و اين مسئله اصلاً براي دختران آن دوران، غيرقابل تحمل و آزاردهنده نبود.

عروس و داماد سال‌هاي زندگي مشتركشان را يكي پس از ديگري مي‌گذراندند و سال‌ها پس از اينكه خودشان صاحب فرزند شدند، شايد راه استقلال را در پيش مي‌گرفتند و قصد تهيه خانه جداگانه‌اي را مي‌كردند. وقتي كارنامه همين سه دهه را بررسي مي‌كنيم، متوجه اختلافات فاحش در سبك زندگي مردم، نگاهشان به آرامش و آسايش در زندگي و رفاه و مصرف مي‌شويم.

امروز تغييراتي ساختاري در پيكره جامعه به وجود آمده كه از آن مي‌توان به تغيير تعريف‌هاي مربوط به خانواده اشاره كرد. اين روزها ديگر خبري از بردن عروس به خانه پدر شوهر و زندگي در كنار خانواده پدري نيست. اين روزها كافي است داماد به عروس بگويد كه قرار است پس از ازدواج در كنار خانواده‌اش زندگي كند تا خانواده عروس كل ماجراي ازدواج را به يك باره كنسل كنند!

اصلاً در اين دوره و زمانه چنين صحبت‌هايي تبديل به لطيفه شده است و جز در موارد خاص مطرح نمي‌شود. با مدرن شدن جوامع و هسته‌اي شدن خانواده، عروس‌هاي جديد تا زماني كه داماد توانايي تهيه منزلي مستقل را نداشته باشد، جواب بله را نمي‌گويند يا لااقل زندگي مشتركشان را آغاز نمي‌كنند. با توجه به قيمت‌هاي نجومي مسكن در اين روزها هم كه ديگر همه مي‌دانند تهيه منزل مستقل براي جواني كه قصد تشكيل خانواده دارد، چقدر سخت است. كافي است جوان مربوط نگاهي به كاغذ‌هاي روي شيشه بنگاه‌هاي محله‌شان بيندازد تا با ديدن نرخ اجاره خانه و رهن، به طور كلي از خير ازدواج بگذرد و به اين باور برسد كه سري را كه درد نمي‌كند، دستمال نمي‌بندند.

خانواده‌هايي با خرج‌تراشي‌هاي آنچناني!

تغييرات سبك زندگي در اين دهه‌ها فقط به جيب دامادهاي جوان ضرر نمي‌زند. هزينه‌هاي نجومي وسايل پرزرق و برق از تهيه يخچال سايدباي‌سايد و سينماي خانگي را كه كنار سرويس چوب و وسايل برقي آشپزخانه و هزار خرده‌ريز ديگر بگذاريم، به اعداد و ارقامي مي‌رسيم كه برق از سر شنونده مي‌پراند.

در اين ميان هم پدر عروس، مگر اينكه به يك گنج بزرگ متصل باشد كه بتواند براي دخترانش جهيزيه‌هاي تمام و كمالي را كه به قول معروف حرفي در آن نباشد، تهيه كند چون براي جهيزيه هر دختر چند 10ميليون و گاهي شايد بيشتر بايد كنار گذاشت. از هزينه جهيزيه كه بگذريم، هزينه مراسم نامزدي و حنابندان و جهازبران و پاتختي هم بر عهده خانواده عروس است.

اين روزها هم كه برخي از خانواده‌هاي داماد انتظار دارند، خانواده عروس تمام اين مراسم‌ها را در تالار برگزار كند، بماند اينكه برگزاري يك مراسم در گراني اين روزها چقدر تمام مي‌شود، چه رسد به چند مراسم!

در اين ميان معلوم نيست اگر خانواده‌اي از پس پرداخت اين هزينه‌هاي كمرشكن برنيايد، دخترانش در اين آشفته‌بازار چشم و هم‌چشمي چه بايد بكنند و چه دختراني كه به دليل همين هزينه‌هاي كمرشكن احساس تنگناي ذهني و رواني مي‌كنند.

مدرك، پول، ماشين، خانه، حقوق آنچناني و ديگر هيچ...

تغيير سبك زندگي مردم تنها در وضعيت اسكان و خرج جهيزيه و مراسم تأثير ندارد و تمام ابعاد زندگي را متأثر كرده است. ديگر مانند گذشته‌ها نيست كه سواد در حد خواندن و نوشتن كافي باشد و ديپلم نهايت تحصيلات عمومي به حساب ‌آيد.

اين روزها هر كسي كه ديپلم مي‌گيرد تمام سعي‌اش را مي‌كند كه به دانشگاه برود، با آنكه همه مي‌دانند كه شايد امكان اشتغال در رشته تحصيلي برايشان مهيا نشود، اما تحصيل دانشگاهي را در راستاي «تيري در تاريكي» انتخاب مي‌كنند تا شايد در اين ميان فرجي شود و بتوانند وضعيت معيشت و جايگاه اجتماعي‌شان را از طريق تحصيل ارتقا دهند، اما گاهي پس از پايان تحصيلات دانشگاهي دانشجوي ديروز و فارغ‌التحصيل امروز متوجه مي‌شود خبري از گشايش نيست و امروز همان جايي ايستاده كه چهار سال پيش، قبل از رفتن به دانشگاه ايستاده بود.

چنين زماني است كه جوان مورد نظر پس از 18 ماه خدمت تازه در صف جويندگان كار قرار مي‌گيرد. در اين ميان هم اگر شانسي بياورد و بتواند در كاري مشغول شود كه هيچ ربطي هم به تحصيل دانشگاهي‌اش نداشته و حقوق آن چناني هم ندارد، بايد كلاهش را به هوا بيندازد. با اين حقوقي كه مي‌گيرد هم خدا مي‌داند چند سال بايد پول جمع كند تا بتواند از پس هزينه‌هاي تشكيل يك زندگي دو نفره ساده بربيايد.

دو قطب تحصيلي رو در روي يكديگر

برخي از پسرها كه از آخر و عاقبت همجنس‌هاي دانشگاه رفته خود درس عبرت گرفته‌اند، پس از پايان مدرسه راه كسب و كار را پيش مي‌گيرند تا سال‌هاي عمرشان را در پشت ميزهاي دانشگاه تلف نكنند!

به اين ترتيب پسري كه تحصيلاتش را تا مقطع ديپلم قطع كرده و به بازار كار رفته است، زماني كه به خواستگاري دختر مورد علاقه‌اش مي‌رود، به دليل اينكه دختر مورد نظر مدرك كارشناسي يا كارشناسي ارشد دارد، با مشكل روبه‌رو مي‌شود. از طرف ديگر دختر تحصيلكرده هم با خود فكر مي‌كند همسر آينده‌اش اگر از لحاظ تحصيلي از او بالاتر نباشد، لااقل بايد به اندازه او درس خوانده باشد، اين مي‌شود كه هر چه تحصيلات دخترها بالاتر مي‌رود، امكان ازدواجشان محدود‌تر مي‌شود چون دايره پسراني كه شرايط ازدواج با آنها را دارند محدودتر مي‌شود. در اين ميان دختر تحصيلكرده حتي اگر به توصيه اطرافيان توقعاتش را هم پايين بياورد حاضر شود با پسري كه تحصيلات دانشگاهي ندارد ازدواج كند، هر دعوايي كه ميانشان اتفاق بيفتد، اين دختر است كه تحصيلاتش را به رخ پسر مي‌كشد و با پاسخ دادن پسر اختلافاتشان بيشتر مي‌شود.

وقتي هيچ بهانه‌اي وجود ندارد

در ميان همه حرف‌ها و حديث‌هايي كه در خصوص بيكاري و نبود مسكن به عنوان اساسي‌ترين دلايل بالا رفتن سن ازدواج مطرح مي‌شود، ما با پسران بسياري روبه‌رو هستيم كه با وجود داشتن شغل با حقوق مكفي و مسكن و امكان ازدواج، از تن دادن به مسئوليت فرار مي‌كنند. براي پاسخ به چرايي اين مسئله پيش از همه چيز بايد به ترس‌هايي كه در ميان برخي از جوانان در خصوص تأهل وجود دارد، اشاره كرد. آمارهاي فاجعه‌بار طلاق و مشكلات زن و شوهرهاي جوان شايد بيشتر از همه باعث ايجاد اين ترس در ميان پسرهاي مجرد شود و آنها را به اين فكر وادارد كه اگر ازدواج كنند و خداي نكرده شكست بخورند، چطور مي‌خواهند از پس مهريه‌هاي نجومي بربيايند و از اين گذشته با آبروي رفته‌شان چه كنند. از طرف ديگر برخي از پسرها، مجردي را به نوعي مصونيت از مشكلات مي‌دانند، چون وقتي مجرد هستند بار مسئوليتي به دوش ندارند و به اصطلاح خودشان هستند و خودشان و هر اتفاقي كه بيفتد مي‌توانند از پس خودشان بربيايند.

رشد تصاعدي بدون هيچ منطق

با افزايش تحصيلات در ميان خانم‌ها و پس از آن افزايش اشتغال، بسياري از دخترهاي اين روزهاي جامعه ساليان جواني خود را به تحصيل در دانشگاه‌ها و اشتغال در ادارات و مؤسسات مي‌گذرانند و به دليل استقلال مالي‌اي كه دارند، كمتر از ساير همجنسانشان نياز به ازدواج را احساس مي‌كنند، به همين دليل است كه امروز زندگي‌هاي مجردي افزايش پيدا كرده است و مانند قديم نيست كه دخترها و زنان تنها به دليل مسائل اقتصادي تن به ازدواج بدهند يا زندگي‌هاي خود را تحمل كنند. البته ماجراي ترس از ازدواج و پذيرفتن مسئوليت در ميان دخترهاي جوان هم وجود دارد و مسلماً دخترها بسيار بيشتر از پسرها مي‌ترسند كه مبادا پس از ازدواج زندگي‌شان آنطور كه تصور مي‌كردند از آب درنيايد و اگر اين اتفاق بيفتد، طلاق و تحمل كردن نام زن مطلقه بسيار آزاردهنده‌تر از وضعيت دختري است كه هرگز ازدواج نكرده است.

از طرف ديگر با ازدواج، خانم‌ها در شرايط مادر شدن قرار مي‌گيرند و اين برخي از دخترهاي امروزي را مي‌ترساند؛ اينكه با آمدن فرزند، دختر ديروز ديگر نمي‌تواند تمام فعاليت‌هايي را كه پيش از مادر شدنش انجام مي‌داد، ادامه دهد چون همواره كودكي هست كه تمام جزئيات زندگي او را تحت تأثير قرار داده و براي زندگي كردن به وجود دائم مادرش نيازمند است. شايد يكي از دلايلي هم كه زن و شوهرهاي جوان اين دوره تا سال‌ها پس از ازدواج تن به بچه‌دار شدن نمي‌دهند، همين موضوع باشد.

آنها به هر بهانه‌اي بچه‌دار شدنشان را به تعويق مي‌اندازند تا اولاً از زندگي مشتركشان مطمئن شوند و از سوي ديگر توانايي اداره كردن فرزند را با مخارج اين روزها داشته باشند. البته در ماجراي افزايش سن ازدواج به هر دليلي كه اتفاق افتاده و هر روز هم بر عدد آن افزوده مي‌شود، اين دخترها هستند كه همواره بيشتر آسيب مي‌بينند چون معمولاً پسرها در هر سني هم كه به خواستگاري بروند، باز دستشان باز است و با وجود آنكه آنها هم در اين باره محدوديت‌هايي را تجربه مي‌كنند اما محدوديت‌هاي زنان بيشتر است و آنها نمي‌توانند با هر كسي ازدواج كنند. از آنجا كه سنين باروري در زنان محدود است، زماني كه دختري تا سني مشخص ازدواج نكرد، امكان ازدواج او بسيار پايين مي‌آيد و در مواردي حتي به صفر هم مي‌رسد، چون آن دختر ديگر توانايي باروري كه يكي از مهم‌ترين دلايل ازدواج است را ندارد.

به همين دليل هم هست كه افزايش سن ازدواج در اين روزها اين همه نگراني را به وجود آورده است، چون با بروز اين نابهنجاري به مرور زمان با تعداد زياد دختراني روبه‌رو مي‌شويم كه تا پايان عمر مجبور به تحمل تنهايي هستند و اين مسئله پيامدها نامطلوبي را براي جامعه به دنبال خواهد داشت.

 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار