«جشنواره فيلم فجر محفلي براي كشف استعدادهاي جديد نيست بلكه ويتريني براي نمايش قديميهاست. برگزاركنندگان اين جشنواره فيلم ايراني نيز هميشه به همين ترتيب بليتهاي جشنواره را ميفروشند و جمعيت را دور خودشان جمع ميكنند.» اين جملات سرآغاز گزارش روزنامه «گاردين» انگليس درباره سيودومين جشنواره فيلم فجر ايران است كه روز سهشنبه رسماً به كار خود پايان داد، اما از قضا رسانههاي خارجي كماكان ميل دارند كه اخبار و حواشي بزرگترين رويداد سينمايي ايران را به سوژه داغ گزارشهاي خود بدل كنند. سينماي ايران در آستانه جهاني شدن است و روزنامه گاردين طي گزارشي با تيتر «گارد قديمي در مقابل خون جديد جشنواره فيلم فجر» به عيد سينمايي ايران و جمعبندي اين جشنواره ايراني از نگاه خود پرداخته است؛ جمع بندي كه از نظر او تحليل رفتن قواي بدنه قديمي سينماي ايران و ظهور نسل جديدي است كه داستانها را بهتر از كهنهكاران سينماي ايران تعريف ميكنند.
به گزارش «جوان»، سيودومين جشنواره فيلم فجر هنوز كه هنوز است تيتر يك ستون اخبار فرهنگي رسانههاي كشورمان را به خود اختصاص داده است؛ جشنوارهاي كه با سيل استقبال فيلمسازان قديمي سينماي ايران اميدوارانه آغاز به كار كرد اما با افول بدنه قديمي سينماي ايران مواجه شد و دل به سينماي نسل جوان بست؛ نسل جديدي كه به سبب تجربه كم در عرصه فيلمسازي هنوز آنچنان كه بايد در سطح انتظار فيلم نميسازد اما آثار شماري از همين نسل كم تجربه از آثار فيلمسازان صاحب سبك و نامداري كه در اين دوره حضور داشتند يك سر و گردن بالاتر بود؛ نكتهاي كه ميتواند نويد جريان پيدا كردن خون جديدي در رگهاي سينماي ايران باشد. اما در كنار اين اميدهاي تازه نكته قابل تأمل در جشنواره سي و دوم و نيز دورههاي پيشين آن فروخته شدن شهرت و اعتبار اين جشنواره به اسامي بزرگ سينماي ايران است. برگزاركنندگان جشنواره فيلم فجر هر سال به بهانه كسب اعتبار براي اين جشنواره با مشاهده اسامي بزرگ دستپاچه ميشوند و آثار اين كارگردانان را در هر سطح و كيفيتي كه باشد به ليست فيلمهاي حاضر در جشنواره الصاق ميكنند. حتي اين موضوع از نظر روزنامه گاردين انگليس نيز پنهان نمانده است؛ چنانكه روزنامه گاردين انگليس در ارزيابي نهايي خود از جشنواره فيلم فجر ايران به نتيجه مشابهي رسيده است.
روزنامه گاردين انگليس، فضاي اين دوره از جشنواره فيلم فجر را مبرا از فضاي وهمآلود و آرام جشنواره در سالهاي گذشته دانسته است. خبرنگار دفتر تهران روزنامه گاردين كه از قضا خود در جشنواره حضور فيزيكي داشته، درباره اين دوره از جشنواره نوشته است: « جشنواره فيلم فجر ايران عملاً مانند يك خانواده است؛ مانند عمه پير قصهگويي است كه بهترين داستانها را تعريف ميكند؛ مجموعهاي از داستانهاي ايراني كه به وضوح دوراني را كه در آن ساخته شدهاند، روايت ميكنند.»
گاردين ادامه ميدهد: «تمام جشنواره فيلم فجر را از سانسور گرفته تا شايعات، بحث و جدلها و جمعيت را كه كنار هم بچينيد به يك عالم صغيري ميرسيد كه ميتوانيد در آن تمام آنچه را در سالهاي گذشته بر ايران گذشته است، ببينيد.»
خبرنگار گاردين در ادامه وارد برخي جزئيات سيودومين جشنواره فيلم فجر ايران ميشود و از برخي پشتپردههاي اين جشنواره سخن ميگويد. او در گفتوگو با تدوينگر يكي از فيلمهاي حاضر در جشنواره مينويسد: «در اين جشنواره همه چيز با لابي پيش ميرود. تهيهكنندگان تماس ميگيرند و ميخواهند كه فيلمشان وارد جشنواره شود. كارگردانهاي با نفوذ براي پرستيژ و فروش بهتر ميخواهند كه لوگوي رسمي جشنواره فيلم فجر پاي پوستر فيلمهايشان ثبت شود و از برگزاركنندگان ميخواهند كه فيلمشان را به جشنواره راه دهند. تمام اسامي بزرگ ميخواهند كه امسال وارد جشنواره شوند!»
خبرنگار گاردين صحت اين ادعا را با مشاهدات عيني خود در جشنواره فيلم فجر تطبيق ميدهد و يادآور ميشود:«اين موضوع در برخي از فيلمها به وفور مشهود بود. مسعود كيميايي، كارگردان ايراني كه از اواخر دهه 1960 ميلادي كارگرداني ميكند، فيلمي بسيار بد و منفور را وارد جشنواره كرد كه حتي نتوانستم تا آخر تماشايش كنم.»
خبرنگار گاردين بعد از اشاره به حضور فيلمي ضعيف از نامي بزرگ چون كيميايي در جشنواره فيلم فجر ادامه ميدهد: « اينكه هر سال فيلمهاي كيميايي وارد جشنواره ميشود خود گوياي چگونگي عملكرد جشنواره است... (به نقل از يك منتقد سينمايي) جشنواره فيلم فجر محفلي براي كشف استعدادهاي جديد نيست بلكه ويتريني براي نمايش قديميهاست. برگزاركنندگان اين جشنواره فيلم ايراني نيز هميشه به همين ترتيب بليتهاي جشنواره را ميفروشند و جمعيت را دور خودشان جمع ميكنند.» سيودومين جشنواره فيلم فجر در سالي كه گذشت، شاهد حضور دستهجمعي گارد و بدنه قديمي سينماي ايران بود؛ برخي از اين اعضاي بدنه قديمي سينماي ايران سالها بود كه حتي يك فيلم هم نساخته بودند.
در سال جاري تقريباً تمام كارگردانان معروف سينماي ايران يك اثر به جشنواره فرستادند، اما خبرنگار گاردين نيز همچون بسياري از رسانههاي كشورمان اين گونه باور دارد كه داستان نسخه سي و دوم جشنواره فيلم فجر حكايتگر حضور بدنه و نسلي قديمي بود؛ نسلي كه لازم است ديگر دوربينشان را روي زمين بگذارند و دست از كار بكشند؛ كارگرداناني كه اگرچه فيلمهايي بهيادماندني براي سينماي ايران ساختهاند اما بسياري از آنها در جشنواره فيلم فجر ثابت كردهاند كه ديگر حرف و داستاني براي گفتن ندارند. تنها نكته مثبت حضور آنها در سينماي ايران اين است كه ميتوانند جمعيت را به خود جذب كنند!
بسياري از مردم در اكرانهاي عمومي ويژه فجر دردسرهاي بارش برف سنگين تهران را به جان خريدند و براي تماشاي فيلمهاي كهنهكاران سينما در صفهاي طولاني ماندند، آن هم به اين اميد كه شاهد يكي از آخرين شاهكارهاي اين كارگردانان معروف باشند. در كاخ جشنواره برج ميلاد نيز كه اثر كارگردانان مشهور بدنه قديمي سينماي ايران در سانسهاي ابتدايي چيده شده بود، مردم براي تماشاي آخرين اثر اين فيلمسازان كهنهكار از دمدمههاي صبح زحمت عزيمت به تپههاي سرد برج ميلاد را به جان خريدند و در صفهاي طولاني ايستادند تا مبادا يك شاهكار ديگر از اين اسامي بزرگ را از دست بدهند اما دست آخر نه چيزي نصيب تماشاگران عام اكرانهاي عمومي ويژه فجر شد و نه اهالي رسانه و منتقدان حاضر در كاخ جشنواره؛ نااميدي بزرگي كه در دوره گذشته نيز تكرار شده بود و حالا نگاهها را متمركز به نسل جوان سينماي ايران كرده است. اسامي چون پيمان قاسمخاني فيلمنامهنويس جوان فيلم «طبقه حساس» كمال تبريزي، كيانوش عياري، كارگردان فيلم «خانه پدري»، مهدي رحماني، كارگردان فيلم «برف» و نيز از همه مهمتر نرگس آبيار، كارگردان فيلم «شيار 143» نسلهاي جديد سينماي ايران هستند كه در مقابل بدنه قديمي سينماي كشور كماكان ميتوانند روزنههاي اميدي براي آينده سينماي كشور باشند.