كيفيت رهبري، يكي از راههاي شناخت انقلابها
يكى از راههاى شناخت يك انقلاب و يك نهضت كيفيت رهبرى آن است. بايد ديد يك نهضت چگونه و از چه مسيرى رهبرى شده تا بتوان به منشأ و عامل اصلي در شكلگيري و پيشبرد انقلاب پي برد چراكه اهرمهاي فشار يك رهبر براي به حركت درآوردن جامعه ريشه در اهداف و عوامل انگيزشي انقلاب دارد. در اين ميان مسئلهاى تحت عنوان نقش رهبر در نهضتها مطرح است كه آيا تاريخ، شخصيتها را مىسازد يا شخصيتها تاريخ را؟ آيا نهضت رهبر را مىسازد يا رهبر نهضت را؟ اجمالاً مىدانيم كه در واقع يك اثر متقابل ميان نهضت و رهبر وجود دارد و طرح اين دوگانگي به طور مطلق صحيح نيست. حقيقت اين است كه هر دو روي يكديگر اثر متقابل دارند، يعنى مزايا و امتيازاتى بايد در رهبر باشد كه اينها نهضت را به اوج مىرساند و خصوصيتى نيز بايد در نهضت وجود داشته باشد كه اين خصوصيت، شخص را براي رهبري آماده كند و مردم را براي اقبال عمومي به او ترغيب ميكند.
به همين دليل است كه در انقلاب ايران هيچكس نيامد خودش را براى رهبرى كانديدا كند تا مردم به او رأى بدهند و او را براي رهبري نهضت انتخاب كنند. در شكلگيري انقلاب افراد و گروههاى زيادى با درد نسبتاً مشترك پاي در مسير مبارزه گذاشتند ولى تدريجاً رهبر به صورت خود به خود انتخاب شد. علت اينكه حضرت امام خميني(ره) به عنوان رهبر نهضت انتخاب شد، چه بود؟ آيا به دليل صداقت او بود؟ شكي نيست كه ايشان صداقت داشت ولى آيا صداقت منحصر به حضرت امام بود و آن كسان ديگرى كه واقعاً لياقت رهبرى داشتند، صداقت نداشتند؟ علت شجاعت ايشان بود؟ آيا تنها ايشان فرد شجاعى بودند و غير از ايشان رهبر صديق و صادق شجاع وجود نداشت؟ آيا برگزيده شدن ايشان توسط عموم به علت روشنبيني و بصيرتشان بود؟... البته همه اين مزايا در ايشان جمع بود ولى اين چنين نبود كه ديگران از اين مزايا بيبهره باشند.
علت اينكه امام خمينى(ره) رهبر بلامعارض و بلامنازع اين نهضت شد اين بود كه علاوه بر شرايط و مزاياى يك رهبر در مسير فكرى و روحى و نيازهاى مردم ايران قرار داشت و منطق او براي به حركت درآوردن جامعه، ريشه در عمق وجود جامعه و باورهاي ديني مردم داشت. به بيان ديگر اگر امام خمينى با همه مزاياى شخصى و ويژگيهاي منحصربهفرد از منطق و اهرمهاي فشار ديگران استفاده ميكرد، نميتوانست چنين حركتي را در جامعه پديد آورد، مثلاً اگر ايشان هم همان منطق ديگران يعنى فقط مسئله تضاد طبقاتى را مطرح كرده و پيش ميگرفت، آيا مىتوانست چنين نهضتى را پديد آورد؟ البته ايشان به دليل جامعيت اسلام از اين مسئله هم بهره بردند ولى نه به اين بيان بلكه با بياني كه مطابق با منطق اسلام بود. عدالتخواهى در پرتو تعليمات اسلامى يكى از اهرمهاى اساسى بود كه ايشان هميشه روى آن فشار مىآوردند.
نمونهاي از شيوه مديريت امام خميني(ره)
مسائلى در ايران به وجود آمد كه از جنبه اقتصادى و سياسى اهميتي نداشت ولى از جنبه شعائر مذهبي مهم بود. اين مسائل نقش زيادى در اوج دادن نهضت داشت، براي مثال از اشتباهات بسيار بزرگ دستگاه پهلوي تغيير مبدأ تاريخ بود. اين كار از نظر اقتصادي و سياسى براي مردم اثرى نداشت ولى چقدر عواطف مردم را مجروح كرد و چه وسيله خوبى به دست رهبر داد براى كوبيدن دستگاه حكومت «كه اين دشمنى با اسلام است، دشمنى با پيغمبر است، برابر است با اينكه هزاران نفر از عزيزان اين مردم را بكشند». همين مسئله تغيير تاريخ در مردم عصيان ايجاد كرد زيرا عاطفه اسلامى مردم را جريحهدار كرد.
و در نتيجه...
بنابراين اولاً مسئله كيفيت و نحوه رهبرى يكى از راههاى شناخت ماهيت انقلاب ماست و مردم در ميان افراد زيادى كه صلاحيت داشتند رهبر نهضت واقع شوند، يك رهبر خاص را انتخاب كردند آن هم به صورت رهبر بلامنازع و به صورت خودبهخودي. ثانياً وقتى نوع مديريت و منطق امام خميني را بررسي كنيم، خواهيم ديد كه جز منطق اسلامى هيچ منطق ديگرى به كار نبرده و اين نشاندهنده اين است كه نهضت ما نهضتي اسلامي بود و براي عدالت و آزادي و استقلال و معنويت در زير سايه اسلام مبارزه ميكرد.
تنظيمكننده: محمد زند