
براي ارزيابي فيلم جديد بهروز افخمي، «آذر، شهدخت، پرويز و ديگران»، ميتوان از دو منظر با فيلم مواجه شد. اول ارزيابي و بررسي فيلم جديد افخمي در مقايسه با باقي آثار موجود در جشنواره سي و دوم و طبعاً سال آينده سينماي ايران و ديگر ارزيابي «آذر، شهدخت، پرويز و ديگران» به عنوان يك اثر مستقل و در دل كارنامه بهروز افخمي.
در نگاه اول و در مواجهه با اثر جديد افخمي در بين آثار جشنواره امسال بايد گفت «آذر، شهدخت، پرويز و ديگران» فيلم خوبي است. فيلم خوبي است اولاً از اين جهت كه فيلمي داستانگوست و مانند بسياري از آثار امسال نه فيلمي كوتاه است كه بيخودي كش آمده باشد و نه كارگردانش مديوم سينما را با عكاسي اشتباه گرفته و تمام فيلمش در قاب بنديهاي زيبا خلاصه نميشود. «آذر، شهدخت، پرويز و ديگران» فيلمي مفرح است كه البته تبديل به كمدي نميشود، اما فضاي سرخوش و شادي دارد كه در دل جشنواره پر از مصيبت و تلخي يك بار مثبت به حساب ميآيد. از طرف ديگر افخمي براي خنداندن مخاطبان مانند آثار سخيفي مانند «كلاشينكف» سعيد سهيلي به دام «شوخيهاي جنسي» هم نيفتاده و فيلمي سالم ساخته كه «خانواده ايراني» بتواند به تماشاي آن برود.
اين البته شايد نگاهي حداقي به نظر برسد اما در مواجهه با سينما، فيلمها را به جز تحليل مستقل محتوايي و ساختاري بايد در دل جريانات سينمايي سينماي كشور هم بررسي كرد و آثار سينمايي را در بين آثار ديگر توليد شده در يك سال گذشته مورد ارزيابي قرار داد. از اين جهت بايد به اين نكته اشاره كرد كه فيلمي مانند «آذر، شهدخت، پرويز و ديگران» با وجود تمام ايرادات ساختاري كه ميتوان به آن گرفت اثري قابل قبول است كه نمره پاييني دريافت نميكند. يك اثر مفرح سالم داستانگو كه ميتوان به «خانواده ايراني» تماشايش را پيشنهاد كرد.
اما از سوي ديگر، در مواجهه با «آذر، شهدخت، پرويز و ديگران» به عنوان فيلمي از «بهروز افخمي» بايد گفت تمام اميدهايي كه براي بازگشت افخمي به روزهاي خوبش بعد از ساخت چند اثر ضعيف مانند «سنپطرزبورگ» خيلي هم اميدواري درستي نبودهاند و فيلم جديد افخمي هم از مشكلاتي در ساختارش رنج ميبرد كه اگر بهروز افخمي سازنده فيلم نبود شايد چندان مورد توجه هم نبودند اما چنين فيلمي در كارنامه كسي مثل افخمي قطعاً يك نقطه ضعف ديگر خواهد بود.
«آذر، شهدخت، پرويز و ديگران» مانند فيلم پيشين بهرام توكلي، «آسمان زرد كم عمق» بسياري از اتفاقات اصلي را در دل نريشن روايت ميكند؛ نريشني كه اساساً حضورش الزامي ندارد و در اينجا ظاهراً قرار است به بار طنز ماجرا هم بيفزايد اما نه تنها اينطور نشده بلكه در نهايت تنها به حذف بسياري از ماجراهاي جذاب اصلي و تعريف آن در گفتارها منجر شده و از بار جذابيتهاي سينمايي اثر به شدت كاسته.
جز اين، اثر جدي افخمي فاقد يك خط داستاني مشخص است و دچار چندپارگي در داستانگويي است. فيلم داستان مرد بازيگر مشهوري (مهدي فخيمزاده) است كه همسرش(گوهر خيرانديش) به صورت اتفاقي در يك فيلم بازي ميكند و از قضا از اين بازيگر مرد مشهور بيشتر تحسين ميشود. حالا مرد با ادامه فعاليت سينمايي همسرش مخالف است و اين باعث دعواهايي ميشود. در ادامه دختر اين زن و شوهر از خارج برمي گردد و ميفهميم كه از همسرش جدا شده است و... مشكل اصلي فيلم افخمي اين است كه معلوم نيست اساساً در مورد مشكلات آن زن و شوهر بازيگر است.
شصيت اصلي بازيگر مرد مشهور است، يا همسرش كه حالا ميخواهد فعاليت سينمايي داشته باشد، يا دختري كه از خارج برگشته و از همسرش جدا شده؟ هيچ داستان مشخصي وجود ندارد.
فقط يك خانواده وجود دارد كه دور هم جمعاند و ديگر هيچ. و اين عدم رعايت اصول روايت سينمايي توسط بهروز افخمي قاعدتاً يك ضعف بزرگ به حساب ميآيد.
ضعفي كه البته شايد از آنجا ناشي شود كه فيلمساز ميخواسته تمام اتفاقات رمان مورد اقتباسش را در فيلم هم جاي دهد و اين باعث چندپارگي اثر شده است.
با اين همه اما ضعف مفرط آثار جشنواره «آذر، شهدخت، پرويز و ديگران» را در بين فيلمهاي قابل قبول جشنواره امسال قرار خواهد داد. اين البته از قوت فيلم افخمي نيست، از ضعف سينماي ايران است.