
كيميايي هيچ وقت فيلمساز مورد علاقهام نبوده و نيست. از او فقط يك فيلم را عاشقانه ميستايم و آن هم «سرب» است؛ فيلمي كه با بازي جانانه هادي اسلامي در قالب يك ضدقهرمان به آخر خط رسيد به سرعت به يك فيلم كالت بدل شد و بسياري در همان دوران كوشيدند با الگوبرداري از آن آثاري ولو متوسط و ضعيف بسازند. «سرب» تهيهكنندهاي به نام محمدهاشم سبوكي هم داشت كه در انتهاي دهه 60 حدود 16 ميليون تومان يعني با احتساب دلار 80 توماني آن موقع حدوداً 200 هزار دلار براي اين فيلم هزينه كرد و اگر اين هزينهكرد صورت نميگرفت بيشك فيلم اصلاً كيفيت نهايي را نداشت. كيميايي هم انصافاً خيلي خوب توانست از اين هزينه در جهت ساخت يك نوآر تمام عيار ايراني استفاده كند. كيميايي هيچ گاه فيلمساز مورد علاقهام نبوده و نيست اما از همان دوران «قيصر» اين كارگردان هواداران ثابتي پيدا كرد كه در تمامي اين سالها همواره كنارش بودند و فيلمساز محبوبشان هر چه ميساخت از آن تقدير ميكردند. صدالبته كه دامنه چنين هواداراني به جامعه منتقدان هم كشيده شد و در سالهاي بعد بودند منتقداني كه به واسطه علاقه به استاد، به مديحه سراي تمام عيار عاليجناب بدل شدند. اصليترين ضربهاي كه كيميايي خورد هم از همين مديحهسرايان بيانديشه بود. آنها با تحسينهاي نادرست خود چنان حاشيه امني را براي استاد به وجود آوردند و چنان تاج و تخت پادشاهي سينما را براي او فراهم كردند كه كار به جايي رسيد كه كيميايي فاصلهاش روزبهروز از آدمهاي اجتماع و معدود روزنامهنگاراني كه بدون وابستگي ايرادات سينمايش را گوشزد ميكردند، بيشتر شد. اين روند در برج عاج نشستن و انتقادات منصفانه را پشيزي نگرفتن صدالبته كه مهمترين ضربه را به سينماي كيميايي زد و او در ابتداي دهه 90 به فيلمسازي بدل شده كه پيش از نمايش هر كدام از فيلمهايش مخاطبان به فكر كف و سوت زدن براي گافهاي آن هستند. با اين حال تجربيات سالها فيلمسازي همواره اين شانس را به كيميايي داده كه به رغم ضعفهاي محتوايي، آثارش به لحاظ تكنيكي مشكلي نداشته باشند. «متروپل» هم از اين قاعده مستثني نيست؛ فيلمي به لحاظ مضموني خالي و تهي كه قابهاي خوش آب و رنگي دارد. فيلمي كه آدمهايش آدمهاي اين روزگار نيستند اما رنگ بندي بصري آن به شدت دوران اوج سينماي كلاسيك را به ياد ميآورد. فيلمي كه ديالوگهايش به ضد خود عمل ميكنند اما دكوپاژش كلاس درسي است براي كارگرانان تازه كار سينما. فيلمي كه به بهترين شكل موسيقي متن را مجالي ميكند براي خوراندن تصوير به مخاطب! اما مشكل اينجاست كه وقتي همين نقاط قوت و ضعف را در كنار هم به استاد ارائه كني نه فقط آشفته ميشود كه بازگوكنندگان ايرادات را متهم ميكند به قلمفروشاني كه بازار فروش عقيده راه انداختهاند. كيميايي در تازهترين گفتوگويش هم از قبول مشكلات طفره رفته و پيرامون اظهارنظرات منفي درباره آثارش ميگويد: « منتقدان فقط ميگويند خوب است يا بد. خب در اين نظر مسائلي مثل رفاقت، پول، رسيدن به هم و. . . هم وجود دارد و اين خيلي غمانگيز است. عدهاي نتوانستند فيلم بسازند كه من نام آنها را ميتوانم بگويم، حالا شدند منتقد! يكي از اين افراد چندسال است كه نميتواند فيلمنامهاي را كه دارد، بسازد. اما در اين جنجال سينما به «سايت» ميروند و از اينجا بهتر كجا بروند؟ هر عقيدهاي را ميفروشند و بازار عقيدهفروشي راه انداختهاند.» كيميايي در ادامه گفتوگوي خود اضافه ميكند: «بعضيهايشان 20سال قبل يك فيلم ساختهاند و آن را هم پنهان ميكنند! من نسلي هستم كه با نقدهاي پرويز دوايي، پرويز نوري و جواد طوسي آشنا شدم. به دليل اينكه جواد طوسي فيلمهاي من را دوست دارد با هم رفاقت داريم. اينطور نيست كه چون با من رفاقت دارد، پس فيلمهاي من را هم دوست داشته باشد. وقتي او فيلم من را نقد ميكند دليل سينمايي ميآورد. آن دليل مهم است.»