ضـرب و شـتم، كتـككاري، قتـل و خشـونـتهـاي فيـزيكي منزجـركننده، تنها چند واژه براي توصيف سكانسهـايي هستند كه در ميان نيمـي از فيلمهاي اين دوره از جشنواره فيلم فجـر به چشم مـيخورد، سكانسهـايي كه باعث شده است تمـاشـاي فيلـمهـاي جشنواره با اعمال شاقه روبهرو شـود.
به گزارش «جوان» يكي از خصوصيات آثار سي و دومين جشنواره بينالمللي فيلم فجر، خشونت مهار نشدهاي است كه در تار و پود تعداد چشمگير آثار اين دوره از جشنواره به چشم ميخورد، پاي سكانسهاي خشونتآميز از همان روز آغاز به كار جشنواره فيلم به برج ميلاد باز شد، زندگي مشترك «آقاي محمودي و بانو» اولين فيلمي بود كه در كاخ جشنواره به نمايش درآمد. فيلم ماجراي زن و شوهر ميانسالي بود كه زندگيشان با ورود زوج جواني با دغدغههاي جديد روبهرو ميشود. در طول فيلم مشخص ميشود كه اين زوج بر خلاف تصورات پيشين، رابطه خوبي با هم ندارند و در سكانسي از فيلم، اختلاف اين دو با بستن در اتومبيل از سوي مرد و ضربه به سر زن به اوج ميرسد. البته اين سكانس با ساير نمودهاي خشونت در فيلمهاي روزهاي بعدي جشنواره قابل قياس نبود. در روز دوم جشنواره و در سانس سوم، فيلم «گنجشكك اشيمشي» به نمايش در آمد، فيلمي كه در تمام اپيزودهايش صحنههاي زد و خورد و كتككاري نوجوان از سوي والدين و اطرافيانش ديده ميشد و اين خشونت تا به جايي ميرسيد كه تماشاي سكانسها براي مخاطبان حاضر در سالن سينما، غيرقابل تحمل ميشد.
روز اول جشنواره به پايان رسيد و تا سومين فيلم روز دوم جشنواره به كارگرداني منوچهر هادي ادامه دهنده روند خشونت و صحنههاي منزجر كننده فيلمهاي جشنواره باشد. «زندگي جاي ديگري است» داستان مردي را با بازي حامد بهداد روايت ميكرد كه به دليل خشونت و بيتفاوتي، زندگي را به كام خانواده و اطرافيانش تلخ كرده است. در سكانسي از فيلم مرد فرزندش را به باد كتك ميگيرد و چنان با ضربههاي كاري به جان فرزند نوجوانش ميافتد كه انگار قصد جانش را كرده است. روز سوم جشنواره فيلم فجر هم از داستان سكانسهاي خشونتآميز و منزجركننده بينصيب نماند و فيلم «خط ويژه» مصطفي كيايي به رغم ريتم جذاب و سبك روايي روانش، سكانسهايي خشن از ضرب و شتم و درگيريهاي خشن خياباني را به همراه داشت. «برف» محمد رحماني هم ديگر فيلمي بود كه در آن پسر كوچك خانواده پس از آگاهي از اينكه برادر بزرگش، خانهشان را بر سر قرضهايش از دست داده است، به جان برادر بزرگتر افتاد و تا آمدن مادر، درگيري خشونتآميز آنها ادامه پيدا ميكند! از همه فيلمهاي روز اول تا سوم كه بگذريم، اما خشونت در روز چهارم جشنواره با اكران «متروپل» و «فصل فراموشي فريبا» به اوج خود رسيد. «متروپل» ماجراي خاتون بود، زني كه همسر دوم مرد متولي شده بود، اما پس از مرگ شوهرش، همسر اول او قصد جان خاتون و فرزندش را ميكنند و در اين ميان پنج نفر آدمكش براي اين قتل استخدام ميشوند و يكي از منزجركنندهترين صحنههاي فيلم، سكانسي بود كه آدمهاي اجير شده پا به خانه زن ميگذارند و با قصد كشت، او را مورد ضرب و شتم قرار ميدهند. «فصل فراموشي فريبا» كه فيلم سوم روز چهارم كاخ جشنواره بود هم با سكانسي از ضرب و شتم زن توسط شوهرش، از ديگر فيلمهاي جشنواره بود كه با سكانسهاي خشونتهاي فيزيكي، قدم به مهماني كاخ جشنواره گذاشته بود.
پرده سينما يا رينگ بوكس؟!«تمشك» سامان سالور با سكانسهاي درگيري و قتل هم در روز پنجم جشنواره به نمايش در آمد تا سري فيلمهاي خشونتآميز روز چهارم را به روز ششم جشنواره برساند، روزي كه در كنار فيلم «فردا» كه در سانس دوم به نمايش درآمده و صحنههاي درگير منجر به قتل را در يكي از اپيزودهايش به نمايش در آورده بود، در سانس چهارم ميزبان فيلم «همه چيز براي فروش» به كارگرداني امير حسين ثقفي بود، فيلمي كه به رغم فيلمنامه چفت و بست دار و ريتم مناسب و بازيهاي روانش، پر از سكانسهاي خشونتآميز و درگيريهاي منزجركننده بود پرده سينما را به رينگ بوكس شبيه ميكرد و در تمام طول فيلم كاراكتر اصلي با بازي صابر ابر، شرخري بود براي نقد كردن چكها كه با درگيرهاي خشونتبار و مشمئزكنندهاي با بدهكاران مواجه ميشد. صحنههاي آزار دهندهاي را به نمايش ميگذارد كه ديدنش براي بسياري از تماشاگران سالن عذابآور بود.
كلاش خشن!با آنكه سكانسهاي خشونتآميز از همان روز ابتدايي جشنواره همراه فيلمها بود اما اوج اين صحنهها در روز هشتم برج ميلاد نمايان شد؛ زماني كه دو فيلم «كلاشنيكف» و خانه پدري بر پرده نقرهاي سالن همايشهاي برج ميلاد نقش بست، فيلمهايي كه با سكانسهاي درگيري و قتل، اعصاب مخاطب را به بازي گرفته بودند. «كلاشنيكف» به كارگرداني سعيد سهيلي داستان سربازي بود كه به دليل اختلافات خانوادگي با كلاشنيكف، باعث مرگ شوهر خواهرش ميشود و در نهايت براي تهيه خرج عمل خواهرش با همان كلاش، راه خيابانهاي شهر را در پيش ميگيرد، اين ميان پسران شوهر خواهر، به دنبال قاتل پدرشان در سكانسهاي متعدد روبهروييشان، صحنههاي خشونتآميز و پر از خون و خونريزي به پرده سينما مينشانند. «خانه پدري» هم در قسمت ابتدايياش، سكانس يك قتل ناموسي را به نمايش در ميآورد كه تماشاي آن براي بسياري از مخاطبان، منقلبكننده و غيرقابل تحمل بود.
اين همه خشونت، چرا؟!با توجه به اينكه فيلمهاي ياد شده، در برخي موارد از لحاظ كيفي از بسياري از فيلمهاي جشنواره يك سر و گردن بالاتر هم هستند، اما نمايش عريان صحنههاي خشونتآميز آن هم در سينماي كشور ما كه يكي از مؤلفههاي بنيادياش، دوري از خشونت است، نميتواند توجيه منطقي داشته باشد، از سوي ديگر تعدد فيلمهايي كه از سكانسهاي خشونتآميز استفاده كردهاند، اين پرسش را در ذهن ايجاد ميكند كه نشان دادن اين همه خشونت و صحنههاي درگيري و كتككاري و قتل در فيلمها چه پيامدهاي اجتماعي را به دنبال خواهد داشت؟