اوج صراحت او را در جريان درگيريهاي مربوط به انتقادات از فيلم «گشت ارشاد» و نيمه تمام ماندن اكران سراسري اين فيلم ديديم. او آن زمان يك تنه و بدون اينكه به مانند بسياري از سينماگران شبه روشنفكر رسانهاي متبوع(!) داشته باشد فقط و فقط با همين صراحت سخنش توانست بسياري از جوسازيهاي رسانهاي را به نفع خود بازگرداند و البته به مخاطبانش وعده اين را داد كه به مانند آدم سيلي خوردهاي است كه حتماً سيليهاي خورده را جبران خواهد كرد. حالا او با «كلاشينكف» نشان داده كه ميخواهد خيلي رو و در سطح تمام سيليهايي كه خورده است را جبران كند. همين است كه ريتم فيلم بيشتر متكي ميشود بر طنازيهاي رضا عطاران كه هر آنچه دق دلي كارگردان از آزار و اذيتهاي وارده در جريان اكران «گشت ارشاد» متحمل شده را در قالب متلكهايي كه ميان ديالوگها رها شدهاند بيان ميكند.
سهيلي به دنبال اين نبوده كه اذيت و آزار روحي را كه به سبب نيمه تمام ماندن اكران فيلمش متحمل شده به صورتي منسجم و در عمق تصويرسازي كند و به جايش كوشيده خيلي ساده و بيدردسر منظور خود را برساند يعني اينكه رضا عطاران را با متلكهايي كه به اين و آن پراكنده تنها گذاشته تا با بداهه پردازيهاي خود بار فيلم را به دوش بكشد، اين تكيه فيلم بر عطاران هرچند موجب آن ميشود كه مخاطب از تماشاي فيلم خسته نشود اما اثر را كه بنا بوده يك درام گزنده اجتماعي باشد در حد يك طنز متلك بار نزول ميدهد، سهيلي اگر همان صراحتي را كه در سخنوري دارد به عمق و نه سطح توسعه ميداد و ميكوشيد به همان اندازه كه نياز يك مخاطب پيگير سينماست درباره آدمهاي فيلمش داده در اختيار بگذارد حتماً اثرش دندان گيرتر از اين ميشد اما صد افسوس كه او آن قدر به واسطه درگيريهاي «گشت ارشاد» اعصابش خرد بوده كه فقط به فكر متلك گويي بوده است.
سهيلي اگر ميخواست پاسخي مناسب دهد به بلاهايي كه بر سر او در زمان اكران فيلم قبلي رفت، ميتوانست يك مستند در اين باره بسازد و البته به تمام عوامل به وجودآورنده آن وصعيت براي فيلمش هم اشاره كند. در آن صورت او فرصت كافي داشت كه به اندازه نقش امثال كوشكي در توقيف آن فيلم به نقش منفعلانه شمقدري و البته نقشي مهم كه سران معزول خانه سينما در هدايت پشت پرده درگيريهاي حوزه هنري عليه «گشت ارشاد» داشتند هم بپردازد. تعارف كه نداريم اگر «گشت ارشاد» به ليست توقيفي حوزه وارد شد تصميم اصلي در اين باره را كساني گرفتند كه آن زمان از خانه سينما بيرون انداخته شده و به ناچار به حوزه پناه بردند و با راه اندازي طرح فيلمهاي توقيفي كوشيدند با شمقدري تسويه حساب كنند. اما سهيلي به جاي اينكه چنين روشي را براي تسويه حساب به كار گيرد به سطح زده و كوشيده با متلكهايي كه به كوشكي انداخته دق دلي خود را خالي كند. البته او طعنه هايي را هم زده است به دولت قبل و مشكلات تحريمهاي برآمده از پرونده هسته اي! در اين بين حتي سهمي هم به متلك پراكني به «كاترين اشتون» اختصاص يافته آن هم با قرار دادن يك زن خلافكار به نام «گوهر اشتون» در مسير كاراكتر اصلي! اينكه سهيلي چنين در سطح به متلك پراني پرداخته ايرادي ندارد اما چرا او جرات اين را نداشته كه به سردسته عناصر پناهنده به حوزه هنري كه فيلم او را به ليست سياه خويش وارد نمودند متلكي ولوجزيي بيندازد، چرا؟ چون ميداند دوره عوض شده و حالا آن دوستان در حلقه مديريتي سينما نفوذ دارند پس متلك در سطح سهيلي هم منصفانه پيش نرفته چون فقط يك سوي را كوبيده و سوي ديگر را ناديده گرفته! كلاشينكف سهيلي به واسطه همين متلكهاي تسويهحساب گونه فيلمي تاريخ مصرف دار است يعني به درد همين دوره گذاري ميخورد كه بعد از تغيير دولت به وجود آمده، شرايط فعلي شرايطي است كه در آن ميتوان تا جايي كه امكان دارد به سياستهاي دولت قبلي تيكه انداخت اما نبايد فراموش كرد كه اين نيز دورهاي ميراست كه فقط تا چند ماه ديگر عمر ميكند. . . براي بعدش بايد طرحي نو درانداخت!