
به جرئت ميتوان گفت نيمي از آنها كه وارد كار رسانهاي در حوزه سينما ميشوند بيشتر از آن كه به ژورنال و روزنامه نگاري علاقه داشته باشند فريفته سينمايند. اينها از آنجا كه نميتوانند به سادگي و بدون داشتن لابي قوي وارد صنعت سينماي ايران شوند- البته اگر واقعا صنعتي وجود داشته باشد- ميكوشند ابتدا در فضاي رسانهاي نشريات سينمايي قدري تلمذ كرده و به قول معروف چم و خم اوضاع دستشان بيايد و بعد در صورت امكان با وصله كردن خود به پروژههاي سينمايي از مشاورت رسانهاي گرفته تا منشيگري صحنه رفته رفته به سمت نقطه مطلوب كه كارگرداني است حركت كنند. شايد يكي از دلايل اينكه در رسانههاي سينمايي ما روزنامهنگار حرفهاي به معناي واقعياش كم پيدا ميشود همين مسئله باشد؛ طبيعي است او كه به دنبال مجيزگويي فلان كارگردان در رسانهاش است تا در كار بعدي آن كارگردان افتخار همكاري با او را داشته باشد هر چه باشد روزنامهنگار نيست. اين ورود به سينما از طريق فضاي مطبوعاتي از دهههاي 40 و 50 و زمان آدمهايي مانند پرويز نوري و هوشنگ كاووسي وجود داشته و در سالهاي بعد با حضور چهرههايي مانند احمد طالبينژاد، سيامك شايقي، كيومرث پوراحمد و حميد نعمتالله در سينما امتداد يافته است. اما در ميان همه چهرههايي كه كاغذ را پلهاي كردهاند براي رسيدن به نگاتيو يكي پوراحمد و ديگري نعمتالله موفقتر از بقيه بودهاند. به خصوص نعمتالله كه بعد از سالها كار مطبوعاتي در هفته نامه «سينما» و دستياري آدمهايي مثل كيميايي در «ضيافت» و «مرسدس» وقتي در ابتداي دهه 80 با «بوتيك» به سينما وارد شد فيلمش به سرعت به عنوان يكي از مطلوبترين فيلمهاي تمام دوران جلوه كرد. نعمتالله آن قدر كاربلد و وسواس بود كه حتي از بازيگري مثل محمدرضا گلزار كه راه رفتن درست در برابر دوربين را هم نميدانست يك بازي كنترل شده و در خدمت متن گرفت. وسواس بالاي نعمتالله كه بيش از هر پروسه ديگري به هنگام نوشتن فيلمنامه اعمال ميشود باعث شده او برخلاف بسياري از كارگردانان هم نسل خود كه با طرحي چندصفحهاي جلوي دوربين ميروند و ميكوشند با خلاقيت بازيگران و شرايط محيطي فيلم را امتداد دهند، كارگرداني مطلوب تهيه كنندگان باشند. همه تهيهكنندگاني كه با نعمتالله كار كردهاند از برادران شايسته گرفته تا محمدرضا شفيعي او را سينماگري ميدانند كه با كمترين برداشت بهترين نتيجه را ميگيرد.
با اين حال نعمتالله در يك دههاي كه از حضورش در سينما ميگذرد و البته با احتساب «آرايش غليظ» فقط سه فيلم ساخته!
اين كم كاري به همان اندازه كه از وسواس نعمتالله مبني بر داشتن فيلمنامهاي درجه يك براي پشت دوربين رفتن نشأت ميگيرد در مناسبات نادرست سينماي ايران هم ريشه دارد. مثلاً ارگانهاي دولتي كه همواره بودجههاي كلان سينمايي براي توليد در اختيارشان است هيچ گاه سراغ آدمهايي كاركشته مانند نعمتالله نميروند. چرا؟ چون اين خاصيت مدير ايراني است كه به نيروهاي حرف گوش كن نياز دارد و سينماگران برجسته هيچ گاه خوب حرف گوش نميكنند!
نعمتالله شش سال بعد از كمدي موفق «بيپولي» با «آرايش غليظ» به جشنواره آمده است؛ فيلمي كه حتي بازيگران اصلي آن حامد بهداد و طناز طباطبايي كه هم فيملنامه را خواندهاند و هم راشهاي ابتدايي را ديدهاند تصويري كامل از داستان آن نداشتهاند. «آرايش غليظ» هرچند درونمايهاي درباره كلاهبرداري دارد اما برخلاف ساختههاي قبلي نعمتالله ساختار خطي ندارد و همين دوري از خطي بودن باعث شده فيلم وجهي رمزآلود بگيرد. نعمتالله خود درباره فضاي حاكم بر لحن روايي فيلم گفته است: «فضا و اتمسفري خاص براي اين فيلم در نظرم بود و نميدانم كه اين فضا در فيلم درآمده است يا خير، اما به شخصه گمان ميكنم نتيجه آن چيزي باشد كه مد نظرم بود. در كل به رغم محدوديتهاي فراوان به لحاظ بودجه و مسائل ديگر، نسبت به كيفيت نهايي كار خيلي اميدوارم.» به جز بخشهايي از فيلم كه در تهران فيلمبرداري شده مابقي لوكيشنها در بنادر لنگه و گنگ و همچنين جزيره كيش قرار داشته است. جالبتر اينجاست كه به هنگام فيلمبرداري در كيش و به سبب بدرفتاري مدير هتل اولي كه گروه در آن كار ميكردند گلايههايي از سوي عوامل كار و به خصوص حامد بهداد مطرح شده و همين گلايهها باعث تغيير لوكيشن شده است. بهداد درباره بدرفتاري مسئولان اين هتل گفته است: «چند روز پيش در هتل «. . .» كيش فيلمبرداري داشتيم. پول فيلمبرداري هم پرداخت شده بود. اول در لابي فيلم گرفتيم بعد ميخواستيم تغيير نما دهيم و برويم در داخل يكي از سالنهاي ديگر هتل. براي همين جابهجايي اين قدر رفتار بيادبانهاي با ما شد كه ترجيح داديم فيلمبرداري را متوقف و هتل ديگري را انتخاب كنيم.» نعمتالله كه در ساختههاي قبلياش هم از هنرنمايي كيخسرو پورناظري براي آهنگسازي متن استفاده كرده بود، ساخت موسيقي «آرايش غليظ» را هم به پورناظري سپرده و پورناظري هم كه چندي است يارغار همايون شجريان شده خوانش آوازهاي فيلم را به او سپرده است. «آرايش غليظ» كه عنوانش به شدت سوءتفاهم برانگيز است ميتواند يكي از اميدهاي فروش ميلياردي سال آينده باشد.