کد خبر: 633136
تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۳:۵۳
اولاد آدم
ابوي خوشحال است. آب در زير پوستش عروسي دارد. بشكن مي‌زند. سرما را گويي فراموش كرده. الان است كه لخت از خانه بيرون بزند. دو دستي مرا گرفته و مي‌خواهد حرف بزند اما زبان بند شده است. او را مي‌نشانم و ليواني آب برايش مي‌آورم تا نطقش باز شود. خدا را شكر حالا كه مشمول سبد كالا نشده، اتفاقي برايش افتاده تا شنگول شود. اشاره مي‌كنم كه آرام آرام نفس بكشد تا بتواند حرف بزند.
ابوي مي‌گويد: مي‌دانستم تنها نمي‌مانيم. مي‌دانستم يكي به دادمان مي‌رسد. بالاخره قسطي شد. خدا را شكر. خدا را صد هزار مرتبه شكر. از امروز بار ديگر با كلاس مي‌شويم. مي‌توانيم پنجره‌ها را باز كنيم تا مردم از درون خانه‌مان، صدا بشنوند.
مي‌گويم: دولت خانه قسطي مي‌دهد؟ مسكن قسطي مي‌دهد؟ سبد كالاي قسطي مي‌دهد؟ چه؟ برويم سريع‌تر ثبت‌نام كنيم. نكند ازدواج قسطي است؟
ابوي مي‌گويد: برو قبض موبايل مشتركمان كه زوج و فرد كرده بوديمش را بياور. مي‌خواهم بروم وصلش كنم. انتظار به سر رسيد. بالاخره خير اين دولت هم به ما رسيد.
مي‌گويم: چطور؟ نكند با قبض موبايل، پول را قسطي مي‌دهند؟ وام است؟ براي كارآفريني است؟ زنان خانه‌دار؟ پزشك خانواده؟ چه؟
ابوي مي‌گويد: همراه اول گفته آنهايي كه قطع كرديم، بياورند وصل مي‌كنيمشان قسطي.
مي‌گويم: من هم شنيده‌ام. لابد تا حالا تمام خبرگزاري‌هاي بين‌المللي خبر يكشان شده اما مشمول ما كه نمي‌شود. مال از ما بهتران است.
مي‌گويد: باز تو نه آوردي. بگذار ببرم آنجا. باز تو علامه دهر شدي؟ از كجا مي‌داني؟
مي‌گويم: اولاً قسط بندي براي قبض‌هاي بالاي 50 هزار تومان است كه قبض ما 49 هزار و 900 تومان است. دوماً چك و سفته نمي‌گيرند و پول نقد مي‌خواهند. سوماً در صورت تقسيط بدهي‌ها، آبونمان سرويس‌هاي ويژه از جمله اينترنت، MMS، محدوديت مكالمه، فاكس، ديتا، رومينگ و. . . قطع مي‌شود و مشترك در صورت نياز ملزم است پس از اتمام اقساط به طور مجدد نسبت به فعال‌سازي سرويس‌هاي مربوطه اقدام كند. چهارماً اگر قسط اول را دادي و دوم يادت رفت، كلاهت پس معركه است.
ابوي مي‌گويد: خب اين چه كاري است ديگر. من را بگو كه مي‌خواستم خوشحالت كنم. ببخش مرا پسرم. خيلي خوش خيال تشريف دارم. مي‌روم و باز يك چيزي را مي‌فروشم تا موبايلمان وصل شود. زوج و فرد هم نمي‌خواهد، خودت به تنهايي استفاده كن. من هي مراعات مي‌كردم حرف كم مي‌زدم تا پولش زياد نشود. نگو كه بايد حرف زياد مي‌زدم تا پولش زياد شود تا بتوانيم قسط بندي‌اش كنيم.
مي‌گويم: اختيار داريد، خدا شما را براي ما حفظ كند. اين دفعه به جاي خريدن نان سنگك خشخاشي يك ماهمان با پول يارانه، پول يارانه را مي‌دهيم به قبض موبايل.
ابوي آب دهانش را مزمزه مي‌كند و مي‌گويد: باشد ولي براي دفعه‌هاي بعد تو رو خدا زياد حرف بزن.
مي‌گويم: نترس پدرم. يك‌بار در سال قسط‌بندي مي‌شود. دفعه دومي در كار نيست.
ابوي تمام شنگولي‌اش به دمغ شدگي تبديل شده است عارش مي‌شود كه به من نگاه كند. نه بازنشستگي دارد، نه تامين اجتماعي، نه كميته امدادي است، نه شاغل است. سبد كالا هم كه ندارد. حالا دلش خوش بود به اين قسط بندي موبايل كه نشد و با خباثت من و گرفتن يارانه‌اش، موبايل وصل مي‌شود و نان سنگكش قطع. شايد براي او نان سنگك ارزشمند‌تر باشد.
مي‌گويم: با شاطر محل صحبت كرده‌ام. گفته ابوي را بفرست هر روز نانش را ببرد تا يك‌سال مجاني.
ابوي خوشحال مي‌شود و مي‌گويد: چطور؟ نذر دارد؟ بانك زده؟ با هم خلاف مي‌كنيد؟
مي‌گويم: مي‌خواهم جاي پسرش آزمون دكترا بدهم. اين مدرك دكترا و سوادمان بايد به يك دردي بخورد. بهتر از بي‌پولي و بيكاري است. گناه هم ندارد. دانشگاه مدرك پولي مي‌دهد، من هم آزمون پولي مي‌دهم.
ابوي كه خوشحال است از لاي سفره تكه خشك نان سنگكي را در مي‌آورد و شروع به ريز كردن مي‌كند براي پرنده‌ها. . . من هم مانده ام كه چطوري قيافه‌ام را شبيه پسر شاطر بكنم كه بنگاه اتومبيل دارد!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار