کد خبر: 633079
تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۵:۰۲
اولين نكته مهم در مواجهه با «رد كارپت» رضا عطاران اين است كه وراي نكات مثبت و منفي ساختاري و محتوايي فيلم، اين بعد از «چ» و «شيار143» سومين فيلم نمايش داده شده در كاخ جشنواره است كه مخاطب را جذب مي‌كند.

 سرگرم مي‌كند و تا انتها نگه مي‌دارد. فيلمي كم خرج و جمع و جور كه جزو معدود فيلم‌هاي جشنواره سي و دوم است كه انسان مي‌تواند به فروشش در گيشه اميدوار باشد. و البته مهم‌تر از اين‌ها يكي از 2- 3 فيلم كمدي موجود در جشنواره. مسئله‌اي كه خودش يك بحران جدي ست. آوار فيلم‌هاي مصيبت بار و تلخ در سال آينده سينماي ايران و خالي بودن ويترين يك سال سينماي ايران از آثار كمدي.

اما در بحث در مورد «رد كارپت» بايد گفت كه اثر جديد عطاران در نگاه اول شايد يادآور و الگوبرداري شده از فيلم «بورات: درس‌هاي فرهنگي از امريكا براي منفعت ملت پرافتخار قزاقستان» با بازي ساشا باران كوهن باشد كه در زمان اكران شكايت قزاقستان از هاليوود را هم در پي داشت. «بورات...» داستان روزنامه نگاري اهل قزاقستان را روايت مي‌كرد كه در سفر به امريكا وظيفه مي‌يافت احوالات و خصوصيات زندگي روزمره مردم امريكا را ثبت كند و تناقضات فرهنگي روزنامه نگار قزاق و امريكائيان باعث ايجاد لحظات كمدي فيلم مي‌شد. فيلمي كه در نهايت باعث تحقير مردم قزاقستان مي‌شد و مردم آن كشور را به سخره مي‌گرفت.

حالا «رد كارپت» داستان سياهي لشگر عشق سينمايي را روايت مي‌كند كه مي‌خواهد با سفر به فرانسه و رفتن به جشنواره كن بزرگان سينماي دنيا را ببيند و حتي با آنها همكاري هم بكند. اما نكته مهمي كه در مورد فيلم دوم عطاران بايد گفت اين است كه با اينكه بسياري از شوخي‌ها يادآور فيلم جنجالي امريكايي است، اما فيلم عطاران جهت‌گيري كلي آن فيلم را ندارد و در نهايت به تحقير فرهنگ ايراني نمي‌انجامد و از آن مهمتر اينكه اصلا در نهايت در جهت تقويت حس ميهن پرستي و روحيه ملي قدم برمي دارد.

نكته مهم در مواجهه با «رد كارپت» توجه به اين نكته است كه اين فيلم در بسياري از لحظات داراي شوخي‌هاي متعددي است كه شايد در زمان اكران عمومي حاشيه‌هايي را هم حول و حوش فيلم از طرف تمام طيف‌هاي فكري و اجتماعي به وجود آورد، اما در نهايت تنها مفهومي كه از فيلم باقي مي‌ماند و در مخاطب اثر مي‌گذارد همان جهت‌گيري نهايي فيلم است. از جايي كه شخصيت اصلي ماجرا(رضا عطاران) به آرزوي خود نمي‌رسد و موفق به ديدن استيون اسپيلبرگ- كسي كه شخصيت اصلي آرزوي ديدنش را دارد- نمي‌شود و پول‌هاي خود را نيز به دليل سرقت از دست مي‌دهد. او در نهايت تبديل به شخصيت سرخورده‌اي مي‌شود كه در سفري كه با روياي رفتن به فرانسه آغاز شده بود به گدايي مي‌افتد و تنها پناه او پرچم كشور خودش است.

تمام شوخي‌هاي عطاران با جريانات سينمايي داخلي در حاشيه‌اند و فرع ماجرا. اصل همين مفهوم است. پرچم و مليت و كشور. البته در بحث‌هاي حاشيه‌اي بعد از تماشاي فيلم عده‌اي نظر ديگري داشتند. اما اينكه نيت فيلمساز چه بوده و واقعاً چه مي‌خواسته بگويد در نقد اثر فعلي تاثيري ندارد. ما فعلاً با اثر سرحال و پر از ايده و شوخي طرفيم كه شايد ظاهرش به عده‌اي در دو طرف سينماي ايران بربخورد اما در نهايت حرف ديگري مي‌زند و آن حرف مهمي است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار