معلوم نيست پولهاي مردم به چه دليلي اينگونه هدر ميرود. فيلمهاي شخصي بايد با هزينه شخصي ساخته شوند نه با پول جيب مردم. . رنج و سرمستي و امثال اين فيلمها را بايد فيلمهاي ضد ارزشي ناميد. فيلمهاي شبه سينمايي كه آنقدر بد ساخته ميشوند كه مخاطب را به سينما بدبين ميكند. سينماي ضد مخاطب بيمخاطب. فيلمهاي خوب و خوش ريتمي مثل شيار 143، آرايش غليظ و. . . بايد با هزينه ناچيز و با بيپولي ساخته شوند و امثال اين فيلمها با هزينههاي گزاف بايد پرتكرار در سينما تكرار شوند. فيلمهايي كه داستاني ندارند، شخصيتي ندارند و اصلا ارزشي هم ندارند. متاسفم براي سينماي ايران و مديران مثلاً فرهنگي كه فقط هزينه كردن را ياد گرفتهاند و هيچ چيزي از فرهنگ نميدانند. و باز متأسفم براي آدم هايي كه فقط دغدغه دارند و برايشان مهم نيست توان بيان دارند يا نه. برايشان مهم نيست كه با خرابكاري آنها چه بد و بيراههايي كه جماعتي نميشنوند و چه حرص هايي كه نميخورند. فيلم شخصي آقايان به پاي جماعتي نوشته ميشود و جوابش را بايد همه پس بدهند. فقط برايشان يك چيز مهم است، ساختن فيلمشان. فقط ساختن فيلمشان.
آقاي كارگردان هر چه دلتان ميخواهد فيلم بسازيد و خراب كنيد، اصلاً بايد تجربه كرد تا پيشرفت كرد اما هزينه تجربه شخصي نبايد از جيب مردم داده شود. يا لااقل فيلم كه خوب نشد يا اگر بد شد و از آب در نيامد به گنجينه شخصيتان بسپاريدش نه به ديدگان مخاطب. اصلاً تقصير الماسي نيست. او ايده و طرحش را دارد. اما تهيهكننده و سرمايهگذار اين وسط چه كاركرده اند؟ اصلاً ميدانند وظيفهشان چيست و چه كار بايد بكنند؟ مشكل همين است ديگر. دوستان اصلاً نميدانند چكارهاند و كجاي ماجرايند. از خوبي يا بدي روزگار مسيرشان به سينما خورده است و چند روزي مهمانند و فعلاً پول هم دستشان است.
اصلاً تقصير آنها هم نيست. تقصير ماست كه به همه چيز ايراد ميگيريم. بايد چشمانمان را ببنديم و ياد بگيريم گوش مان را هم محكم بگيريم تا نشنويم به خاطر آقايان چه حرفها كه به ما نميزنند.
يك خواهش: لطفا فريادها و ناسزاها را تعميم ندهيد. ما هم شاكي هستيم.