نرگس آبيار در همان فيلم اولش، «اشيا از آنچه ميبينيد به شما نزديكترند»، نشان داده بود كه به تكنيك سينما تا حد خوبي آشناست. اما داستان آن فيلم و شخصيتها و به خصوص ريتمش نشان از فيلمسازي داشت كه فعلاً عقبه و سابقه ادبياتياش بر فليمسازياش غلبه دارد و بر تفاوتهاي اصول جذابيت و همچنين داستانگويي در سينما و ادبيات به خوبي آشنا نيست. به همين دليل به بيراهه سينماي ضدقصه و بيمخاطبي رفته بود كه روشنفكران سالهاست در آن سرگردانند و هيچگاه هم در جلب نظر مخاطب موفق نبودهاند. اما حالا در اثر دوم ميزان پيشرفت آبيار در روايت سينمايي داستانش به حدي است كه ميتوانيم به راحتي از ظهور يك كارگردان زن كاربلد و از آن مهمتر معتقد و سالم در سينماي ايران خبر دهيم. «شيار143» به لحاظ ايده و ساخت و محتوا يكي از بهترين آثار دفاع مقدس سينماي ايران است و به لحاظ جذابيتهاي سينمايي و فرم اثر يكي از بهترين فيلمهاي جشنواره فعلي. اما جز اينها «شيار 143» در سينماي دفاع مقدس- جنگ- ايران به چند دليل يك فيلم بسيار مهم است و به همين دليل جايگاه ويژهاي خواهد يافت.
«شيار143» فيلم مهمي است اول به اين دليل كه اساساً نقضكننده نظريه شبهروشنفكران وطني است در مورد تمام شدن سينماي دفاع مقدس. روشنفكران وطني سالهاست به بهانه تمام شدن سينماي دفاع مقدس ساخت آثار ضدجنگي را تئوريزه ميكنند كه مبدأ و اساس شكلگيريشان برميگردد به دوران بعد از جنگهاي جهاني اول و دوم در اروپا و امريكا. سينمايي كه برآمده از دل فيلمسازان روشنفكري بود كه اساساً توجيهي براي شركت كشورشان در چنان جنگهاي خانمانسوزي نمييافتند و بعد از تماشاي آثار تلخ جنگ شروع كردند به ساخت فيلمهاي داستاني و مستند «ضدجنگ». آثاري كه اساساً نميتوانستند ربطي به جنگ ايران داشته باشند و برگرفته و برآمده از تفكري ديگر بودند. اما همين آثار با تبديل شدن به الگوي ساخت آثار جنگي براي فليمسازان شبهروشنفكر وطني چند سالي بود(هست) كه سينماي دفاع مقدس ايران را هم تبديل به سينماي جنگي/ضدجنگ كردند، بيآنكه اثري از زيباييهاي «دفاع» مردم ايران در آنها ديده شود.
حالا اما نمايش «شيار143» اثبات تمام و كمال اين نكته است كه نهتنها «سينماي دفاع مقدس» در ايران تمام نشده است، بلكه ميتوان با نشان دادن زندگي ساده يك مادر شهيد، تمام سختيهايي را كه مردم ايران براي دفاع در برابر دشمن متحمل شدند، نشان داد. سختيهايي كه در دلش زيبايي است و اساساً به آثار تلخ و بعضاً حتي ضددفاع ربطي ندارد.
اين البته نشان از شجاعت بالاي آبيار و همچنين محمدحسين قاسمي- تهيهكننده فيلم- هم دارد. كساني كه نخواستند با ساخت يك اثر ضدجنگ پز روشنفكري بدهند و تعريف و تمجيد منتقدان و رسانههاي شبهروشنفكر را نصيب خود كنند. پزي كه متأسفانه دامن بسياري از فليمسازان جنگ رفته و خوشنام را نيز در سينماي ايران گرفته است. فيلمسازاني كه همواره تا در مقابل اين سؤال قرار ميگيرند كه چرا فيلم ضدجنگ ساختي، سريع گارد ميگيرند كه؛ «يعني تو ميگويي جنگ خوب است؟ خب من از تلخيهاي جنگ گفتهام. ». بله جنگ بد است اما حرف اين است كه در عين حالي كه «جنگ بد است»، «دفاع خوب است» و يك فيلمساز ايراني بايد از سختي و زيبايي دفاع بگويد. كاري كه آبيار با شجاعت تمام كرده است. اما جز اينها دليل ديگر بر اهميت بالاي فيلم آبيار ازخط داستانياش نشأت ميگيرد. «روايت انتظار يك مادر براي بازگشت فرزندش». اين داستاني است كه شايد روي كاغذ چندان سينمايي به نظر نرسد و اصلاً به همين دليل هم هست كه در سينماي روشنفكرزده ايران تا به حال شاهد ساختهشدنش نبودهايم اما «شيار 143» ثابت ميكند كه اينگونه نيست.
نرگس آبيار با فيلم جديدش ثابت ميكند كه عدم جذابيت چنين سوژههايي اساساً يك توهم روشنفكرانه است. سالهاست كه از سوي فعالان فرهنگي جبهه انقلاب بارها به اين نكته تأكيد شده كه خانوادههاي شهدا خودشان بهترين سوژهها براي ساخت يك اثر سينمايي تأثيرگذار و جذابند و حالا آبيار در شيار143 ثابت ميكند كه همين زندگي معمولي يك مادر كه منتظر بازگشت فرزندش از جبهه است يكي از جذابترين و گيراترين سوژههاي سينماييست. در اين مورد در ايام اكران عمومي فيلم بيشتر بحث خواهيم كرد. «شيار143» جداي از محتوا و سوژه فوقالعادهاش، از حيث ساختار و فرم نيز حرفهاي بسياري براي گفتن دارد كه بايد به طور مفصل به آنها پرداخت. فعلاً براي اثبات قوت كارگرداني فيلم ارجاعتان ميدهم به صحنه پاياني فيلم كه بيبروبرگرد يكي از درخشانترين و تأثيرگذارترين سكانسهاي تاريخ سينماي ايران است، با بازي فوقالعاده مريلا زارعي كه تا حالا لايقترين بازيگر براي دريافت سيمرغ بهترين بازيگري زن جشنواره سيودوم است.