«همه چيز براي فروش» دومين تجربه «اميرحسين ثقفي» در سينما بود كه شب گذشته در سينماي اصحاب رسانه به نمايش درآمد و به رغم انتظاري كه از فيلم ميرفت تا بتواند جمعيت تماشاگران حرفهاي و منتقدان سختگير سينما را راضي از سالن بيرون بفرستد، سبب فرار خبرنگاران و مخاطبان حاضر در سالن شد. پس از فيلمهاي «زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو» (روحالله حجازي) و «قصهها» (رخشان بنياعتماد)، فيلم ثقفي سومين اثري بود كه از سالهاي گذشته و از پوشه توقيفيها بيرون كشيده شده و امسال در جشنواره سيودوم به نمايش درآمد اما به راستي وقتي فيلمها را تماشا ميكنيم، نخستين پرسشي كه به ذهن ميرسد اينكه آثار نامبرده به دليل كدام ويژگيها و حساسيتهايشان از اكران در دورههاي پيشين جشنواره باز مانده بودند؟
اگر در مورد فيلم بنياعتماد، رنگ و بوي تلخ و سياهِ دغدغههاي اجتماعي بانوي فيلمسازي ايران مسئلهساز بود و به هر ترتيب صلاح بر نمايش آن در سال 90 نبود، فيلم حجازي و ثقفي چرا در فهرست فيلمهاي انتخابي جشنواره سيويكم نبودند؟ آيا برخوردهاي اينگونه با چنين فيلمهايي سبب جنجال تبليغاتي براي اين فيلمهاي بيارزش و بيمخاطب نميشوند؟ فيلمهايي مثل «همه چيز...» كه آكنده از خشونت و رخوت و كسالتند، چگونه و چقدر قرار است تماشاگران عام و علاقهمندان به سينما را جذب سالنهاي بيرونق كنند؟ و اگر موفق به اين كار بشوند، بيشك اهميت و موفقيت و ساختار درستي كه فيلمها بايد از از آن برخوردار ميبودند، منجر به اقبال عمومي تماشاگران نميشود بلكه كنجكاوي سينماروها از وقفه يك ساله و دو ساله فيلمها براي نمايش عمومي است كه آنها را جذب سالنهاي نمايش فيلم ميكند. به نظر لازم است تمهيدي براي اين رويداد در جريان توليد و نمايش فيلمهاي سينماي ايران انديشيده شود تا پس از اين ديگر برخي فيلمها و فيلمسازان از آب گلآلود به هر بهانه ماهي نگيرند.