«شيار ۱۴۳» روايت جدايي و عاشقانه مادر و فرزندي است كه در سالهاي جنگ تحميلي از هم جدا ميشوند. روايت آبيار از اين جدايي، تكان دهنده، حزنانگيز و بازگو كننده واقعيت روزهايي از زندگي مادراني است كه واقعيت اين روزها را تجربه كردهاند. الفت مادر يونس، بعد از جبهه رفتن فرزندش چشم به راه اوست و بعد از اينكه در يك عمليات يونس مفقود ميشود، دوربين آبيار، مادر چشم به راهي را به ما نشان ميدهد كه تمام لحظات زندگياش آميخته به اين جدايي حزنانگيز ميشود و كارگردان ۱۵ سال بعد از مفقود شدن يونس را، تا هنگامي كه باقي ماندههاي جسد او در شيار۱۴۳ پيدا ميشود روي پرده ميبرد.
نمايش اين جدايي غم انگيز و به شدت با احساس است و مخاطب را درگير ميكند. آبيار در يك زندگي بومي – محلي داستان خانوادهاي را روايت ميكند كه زندگي تمام خانواده تحت تأثير اين جدايي قرار ميگيرد. نرگس آبيار در دو روايت مجزا و آميخته به هم بازگوكننده غمگينانهترين فراق و جدايي زندگي است كه در پيوندي ناگسستني و فراموش نشدني در كنار هم قرار ميگيرند. روايتي از حال به گذشته كه به بهانه دوربين يك مستندساز قرار است وارد زندگي الفت با بازي مريلا زارعي شويم و مصائب اين مادر را در فراق پسر مستندوار به بينندگان عرضه ميشود. هر كدام از كاراكترها جلو دوربين مستندساز حاضر ميشوند و با صحبتهاي هر كدام از اين شخصيت ها، قسمتي از زندگي الفت را در سكانسي مجزا ميبينم.
داستان با آنكه در رفت و برگشتهايي پايان ناپذيري ميان حال و گذشته است ولي هيچگاه احساس گسستي به تماشاگر دست نميدهد و يك هماهنگي و همگني ميان اين قسمتهاي مستند و سكانسهاي داستاني برقرار شده است. حتي در نماهاي مستندي كه آبيار از آرشيو استفاده كرده و خاصه تصاويري كه هنگام بازگشت اسرا استفاده ميشود به شدت زنده و در دل فيلم جاي ميگيرد. موسيقي «شيار ۱۴۳» كه با بافت بومي و جغرافيايي فيلم و همچنين بستر بومي داستان فيلم همخواني دارد، كاملاً در خدمت مضمون و دراماتيزه كردن داستان است. «شيار ۱۴۳» نرگس آبيار به واقع فيلمي است كه از سينماي ايران تقديم به مادراني ميشود كه فرزندانشان را براي دفاع از كشور از دست دادهاند و شايد سالهاست جاي فيلمي اينچنين در سينماي ايران خالي بود.