به تعداد فيلمسازان راه هست براي پرداختن به يك سوژه. ميشود از يك سوژهي تلخ فيلمي كمدي ساخت يا اينكه از سوژهاي بامزه، فيلمي سرد و تلخ توليد كرد. ميتوان از موضوعي ملتهب، فيلمي آرام و خنثي تهيه كرد و از موضوعي ظاهراً خنثي، فيلمي تند و تيز ساخت. ممكن است يك موضوع ملموس مردمي دستمايهي ساخت يك فيلم ضد مخاطب افسردهي جشنوارهاي شود و در عين حال، ممكن است يك موضوع نه چندان فراگير به ساخت فيلمي گرم و مخاطبپسند منتهي گردد. . . خلاصه اينكه به تعداد فيلمسازان راه هست براي پرداختن به يك سوژه. اين كارگردان و فيلمنامهنويس است كه انتخاب ميكند كدام راه را برود. «خط ويژه» حكايت يك انتخاب درست از يك كارگردان جوان است. «مصطفي كيايي» در ميانهي جشنوارهاي كه ظاهراً قريب به اتفاق كارگردانانش روي صندلي كارگرداني، روياي قدم زدن روي فرش قرمز جشنوارهها را داشتهاند، آرزوي صف كشيدن مردم جلوي گيشهي سينماها را در سر پرورانده و از همين رو، به جاي ساخت يك فيلم تلخ افسردهي سرد با متلكهاي كليشهاي، فيلمي گرم، مخاطبپسند، تند و تيز و هوشمندانه ساخته است. فيلمي كه در جشنوارهها شانسي براي موفقيت ندارد، اما براي مخاطب بيسينماي ايران، ميتواند دو ساعت مفرح و البته همراه با تأمل و انديشه را رقم بزند.
حالا وقتي كارگردان انتخابش را ميكند و تصميم ميگيرد مخاطب را هدف قرار دهد، بايد داستان بگويد. بدون لكنت و با ضرباهنگ مناسب. يعني نبايد فيلم بيفتد. نبايد داستان از عرض گسترش پيدا كند. نبايد با قرار دادن تعداد زيادي نماي طولاني سيگار كشيدن و خيره خيره نگاه كردن كاراكترهاي اصلي، قصهي 40 دقيقهاي را 90 دقيقه كش داد. «مصطفي كيايي» اين نبايدها را در فيلمش رعايت كرده است.
«خط ويژه» از معدود فيلمهاي امسال سينماي ايران است كه هنگام قصهگويي، شرمنده نيست و كارگردان سرش را بالا گرفته و داستانش را پيش ميبرد. تعليق دارد، ضرباهنگش به بهانهي آنكه «ريتم زندگي در واقعيت هم كند است» زجرآور نيست، ديالوگهاي پيشبرنده و بامزه جايگزين سكوتهاي مرگبار شده است، فيلمنامهي كلاسيك دارد و بالاخره چند ضد قهرمان. و البته هر كس كه فيلمهاي امسال جشنواره را رصد كرده باشد، فقط ارزش اين موارد را خواهد دانست. هر چند فيلم آن اندازه كه لازم است، عمق ندارد و در بيان مضمون فيلم، بيش از حد مستقيمگويي ميكند.
از طرفي، فيلم موفق شده تا حد قابل قبولي با زمانهي خود معاصر و با مردم خود مجاور باشد. يعني در دنياي موهوم و استعارهاي و خيالي فيلمساز نميگذرد. چنانكه موضوع آقازادهها و دغدغهي عدالت و ويژهخواري عدهاي «از ما بهتران»، يكي از جديترين بحثهاي امروز جامعهي ما و دغدغههاي دائمي مردم است كه در فيلم، با طنزي تلخ به تصوير كشيده شده است. هر چند كه فيلمساز گاهي اغراق ميكند و به دام مضامين چرك روشنفكري ميافتد. از جمله اينكه به نظر ميرسد موضوع شركت خدماتي كه پوششي بر فعاليتهاي غيراخلاقي گردانندگان آن براي سوءاستفاده از زنان و دختران فقير است، «خط ويژه» را به انحراف كشانده است. به خصوص كه فيلمساز اصرار دارد تا بر تعميم اين معضل هم اصرار ورزد و اتفاقاً همينجاست كه فيلم از دايرهي باورپذيري مخاطب خروج ميكند. پايان فيلم هم، درست مثل پايان فيلم قبلي «كيايي» - ضد گلوله- غافلگيركننده و جسورانه و حاكي از آن است كه «كيايي» به ساختن فيلم خنثي و پايانهاي قابل پيشبيني علاقهاي ندارد. جايي كه آقازادهي فيلم، به تيتر يك بامزهي روزنامهي شرق – كه ميتواند تيتر سفارشي خودش به اين روزنامه باشد- خيره شده تا فيلمساز اين چنين اعتراض به حق خود را به آزاد بودن آقازادههاي مجرم و در عوض، دستگيري دزدان خردهپا به تصوير بكشد. اعتراضي كه با توجه به شهرت بعضي آقازادهها و البته انتخاب روزنامهي شرق، معنادار به نظر ميرسد.
«مصطفي كيايي» مسير درست و رو به پيشرفتي را در فيلمسازي در پيش گرفته است. مسيري كه شرط ورودي آن، توجه به مخاطب در فيلمسازي است. از «بعد از ظهر سگي سگي» كه فيلم ضعيفي بود تا «ضد گلوله» كه هم جسارت داشت و هم شرافت و هم جذابيت، تا نهايتاً «خط ويژه» كه جسورانهتر و جذابتر از فيلمهاي قبلي است. گرچه حضور همان ماجراي زنان شاغل در شركت خدماتي و خرده داستان پيرامون كاراكتر «ميترا حجار» كمي از شرافت فيلم كاسته است...