گمان اين بود كه در ارشاد فقط براي كارهاي بنياعتماد كسي از مادر زاده نشده تا مقابل برداشت ناقص وي بايستد، در صورتي كه با اكران فيلم« عصباني نيستم» متوجه شديم كه برخي كارگردانان ديگر هم ميتوانند امروز سرشان را بالا بگيرند و بگويند كه از مادر زاده نشده كه ما هرچه خواستيم (ولو تحريف واقعيت) بسازيم و كسي جلوي پخش آن را بگيرد.
رخشان بنياعتماد كه با فيلم «قصهها» در جشنواره حضور دارد در نشست خبري فيلمش عنوان كرد كه «از مادر زاده نشده كسي كه بخواهد جلوي فيلمسازي مرا بگيرد». گويا حرف او حداقل در وزارت ارشاد درست از آب درآمد، چراكه توانست فيلمي را كه سراسر دروغپردازي دارد، بدون ثانيهاي اصلاح به جشنواره بفرستد و اتفاقاً خلاف فيلمهاي حساسيتبرانگيز ديگري كه در روز آخر برج ميلاد براي رسانهها نمايش داده ميشود تا مسئولان جشنواره از اعتراض رسانهها در امان بمانند، اين فيلم در روزهاي اول به نمايش درآمد. اما گمان نگارنده اين بود كه در ارشاد فقط براي كارهاي بني اعتماد كسي از مادر زاده نشده تا مقابل برداشت شخصي، ناقص و خلاف منافع مردم بانوي سينماي ايران بايستد، در صورتي كه با اكران فيلم «عصباني نيستم» متوجه شديم كه برخي كارگردانان ديگر هم ميتوانند امروز سرشان را بالا بگيرند و بگويند كه از مادر زاده نشده كه ما هرچه خواستيم (ولو تحريف واقعيت)بسازيم و كسي جلوي پخش آن را بگيرد.
«عصباني نيستم» يك بيانيه سياسي تمام عيار و يك فحشنامه است. يك برداشت ماهوارهاي از اتفاقات 88 و فضاي دانشگاهي است. كارگرداني كه مدعي است فيلم اجتماعي ميسازد، اقليتي را جاي همه مردم گذاشته و مرتب فحاشي كرده است. اقليت سبزي كه تا ديروز مطالبهشان را بايد در سايتهاي روشنفكري جستوجو ميكرديد، امروز مدعي شدهاند كه مطالباتشان اقتصادي بوده است و براي طبقه محروم قيام كردهاند؛ طبقهاي كه تا ديروز آدم حساب نميشدند و در معادلات آقايان تحصيلكرده و مدرن! جايي نداشتند. بعد از اينكه كفگير جنبش فراگيرشان به ته ديگ خورد حالا وارد فاز ديگري شدند و معترضان را مردم طبقه ضعيف جامعه جا ميزنند. «قصهها» و «عصباني نيستم» هردو اين گونهاند و چه دروغي از اين بالاتر. در جشنوارهاي كه با فيلمي به لحاظ هنري و مضموني تماشاگر برج ميلاد را چند دقيقه وادار به تشويق ميكند، برخورد نامناسب ميشود. در همين جشنواره همه گويي از جلوگيري از يك فيلم سراسر توهين و دروغ واهمه دارند، چه اينكه اين يكي به فلاني نزديكتر است و آن يكي جزو سفارش شده فلان كس نيست و قس علي هذا! گمان نگارنده اين است كه نام برخي را رستم گذاشتهايم و خودمان از صدا كردنشان ميترسيم.
در جايي كه يك فرد با آموختن تكنيك فيلمسازي يك شبه جايگاه مصلح اجتماعي و آيندهنگر پيدا ميكند و فيلمش در قامت يك اثر اجتماعي تيزبينانه و دربرگيرنده لايههاي پنهان اجتماعي ميشود و همه اينها گويي با آموختن فن فيلمسازي يكمرتبه در فرد حلول ميكند. كارگردانش (ولو اينكه سه دهه هم از عمرش نگذشته باشد) هم جوگير ميشود كه هيچ كس نبايد به اثر فاخر من دست درازي كند تا من هرچه خواستم بگويم و هركه را خواستم متهم و مذهبيها را مسخره كنم. مسئولان جشنواره فجر البته به سخنان و فيلم بنياعتماد واكنش نشان ندادند و او هم خوب از خجالتشان درآمد اما گويي اين داستان ادامه دارد. اقليت همه چيزدانِ همه چيزخواه و سيري ناپذير و نق زن، هميشه نق زده و پول گرفته، فحاشي كرده و امتياز گرفته و اعتراض كرده و حمايت شده و اين گويا به يك سنت بدل شده است. جماعتي كه امروز تيغشان از رئيسجمهور هم بيشتر ميبرد به طوري كه روحاني مانيفست سينمايياش را ارائه ميكند و آنها درست عكس آن عمل ميكنند و به مقام اول اجرايي كشور متلك هم مياندازند. جاي كارگردان «عصباني نيستم» بودم مثل بني اعتماد ميگفتم: از مادر زاده نشده كسي در جشنواره جلوي فيلم مرا بگيرد.