کد خبر: 632841
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۳
درباره فيلم «ميهمان داري»
حمدمهدي عسگرپور و منوچهر محمدي در «ميهمان داريم» قدم در همان راهي گذاشته‌اند كه محمدي پيش از اين، آن را در «بوسيدن روي ماه» به همراه همايون اسعديان تجربه كرده بود
محمدصادق عليزاده
محمدمهدي عسگرپور و منوچهر محمدي در «ميهمان داريم» قدم در همان راهي گذاشته‌اند كه محمدي پيش از اين، آن را در «بوسيدن روي ماه» به همراه همايون اسعديان تجربه كرده بود. پرداخت به تبعات و نفحات اجتماعي جنگ كه پس از گذشت 25سال از پايانش، همچنان بوش استشمام مي‌شود؛ رويكردي كه نمونه‌هاي موفق آن، پيش از اين در آثاري مانند «ازكرخه تا راين»، «بوي پيراهن يوسف»، «ميم مثل مادر» و امثالهم تجربه شده است.  فيلم، شرح حال پدر و مادري است كه دو پسر و يك دخترشان شهيد شده و رضا، آخرين فرزندشان نيز در كسوت جانباز شيميايي كه به جز يك دست، باقي بدنش لمس است، در گوشه آسايشگاه جانبازان روزگار مي‌گذراند. پس از انتقال رضا از آسايشگاه به خانه، به پدر- پرويز پرستويي- اطلاع مي‌دهند فرد مهمي طي يكي دو روز آينده مهمان خانواده مي‌شود. مخاطب اما از پچ‌پچ‌هاي پرستويي و آهو خردمند متوجه نمي‌شود مهمان كيست. همين قدر اما متوجه مي‌شود كه حرمتش آنقدر هست كه مادر خانواده نگران مرتب نبودن خانه و آماده نبودن منزل براي استقبال از او شود. اينجاست كه سه شهيد خانواده طي فرايندي سوررئال براي مرتب كردن خانه و آماده استقبالِ در خور شأن، به كمك پدر و مادر مي‌آيند. رضا نيز كه ابتدا در قامت يك جانبازِ شيميايي ناراضي پرخاشگري به تصوير كشيده شده كه جز دست راست، باقي بدنش لمس است، آرام آرام در فرايندي تدريجي و با بازگشت سه شهيدِ خانواده، در لطافت حاصل از اين رجعت حل شده و اوضاع ظاهري و باطني‌اش به سمت و سوي ديگري ميل مي‌كند كه لبخند رضايت بر چهره‌ پرستويي و خردمند مي‌نشاند.  فيلم برخلاف سوژه‌اش ريتم كندي دارد. تأكيد بيش از اندازه فيلمساز براي چينش مقدمات اوليه و به نمايش كشيدن غربت چنين خانواده‌اي در روزگار جديد، موجب كندي ريتم آن شده است. شايد بتوان مدعي شد روند درگير شدن مخاطب با فيلم از اواسط آن شروع مي‌شود و آرام آرام اوج مي‌گيرد. اين قصه يك خطي و روايت يكنواخت از مهم‌ترين نقاط ضعف اثر است. مخاطب با هيچ گره، تعليق و داستان فرعي روبه‌رو نمي‌شود و صرفاً شاهد روايتي ساده و يكنواخت از نقطه آغازين تا سكانس‌ها و پلان‌هاي پاياني است. اين مسئله در كنار زمان تقريباً دو ساعتي آن، ريتم فيلم را به شدت كند و يكنواخت كرده است.  پرستويي در نقش پدر خانواده اما به خوبي از پس ايفاي نقش خود برآمده است. او مانند هميشه، باورپذير ايفاي نقش مي‌كند. بازي او به عنوان يك پدر شهيدِ طبقه متوسط به پايين جامعه كه سابقاً بستني‌فروش بوده و دوره‌گرد، در ذهن مخاطب ته‌نشين مي‌شود. رضا –جانباز شيميايي- قرار بوده نقطه كانوني باشد و ساير شاخ و برگ‌هاي فيلم در نسبت با او تعريف شوند. بهروز شعيبي نتوانسته به خوبي از ايفاي چنين شخصيتي برآيد و علتش شايد بيشتر به ضعف در فيلمنامه برمي‌گردد كه به جاي آنكه شخصيتش را در ابتداي فيلم به روايت بصري نزديك كند، حرف و شعار و لفاظي در دهان او گذاشته است. رضا ابتداي فيلم خيلي حرف مي‌زند. شعار مي‌دهد، به زمين و زمان بد و بيراه مي‌گويد؛ فرايندي كه بيشتر مناسب يك نمايش راديويي است يا يك رسانه تصويري مانند سينما، البته اين ضعف هر قدر از ابتداي فيلم فاصله مي‌گيريم، كمرنگ‌تر مي‌شود. به جز پرستويي و شعيبي، ساير شخصيت‌ها نيز چندان باورپذير از آب درنيامده‌اند.نقطه ضعف ديگر فيلم كه بيشتر از منظر مطالعات فرهنگي و نشانه‌شناختي به آن وارد است، غيبت دال‌ها و نشانه‌هايي است كه منظومه معرفتي و هويتي فرهنگ ايثار و شهادت، همراه با آنها معنادار مي‌‌شود. مفهومي مانند «خانواده شهيد» در داخل يك منظومه معرفتي خاص و در تعامل و ارتباط با برخي مفاهيم و نشانه‌هاي ديگر معنادار مي‌شود. اصلاً اين تعامل و ارتباط است كه معنا را بازنمايي مي‌كند. مفاهيم و معاني، بسته‌هايي نيستند كه ميان زندگي انسان‌ها پرتاب شده باشند. مختصات مفاهيم حوزه ايثار و شهادت با برخي نشانه‌ها و دال‌هاي خاص، معناي اصلي خود را بازمي‌يابد. كميت «ميهمان داريم» از اين منظر لنگ مي‌زند، به همين علت هم است كه اين خانواده شهيد چندان در ذهن مخاطب نمي‌نشيند چراكه در عالم بيرون، چنين چيزي نديده يا كمتر ديده است.  با همه اينها اما «ميهمان داريم» را قدمي رو به جلو براي شخص عسگرپور و هواي تازه‌اي براي وضعيت فعلي سينما مي‌دانم. روح حيات، زندگي، اميد و لطافت فطري انساني چيزي نيست كه در فيلم ناديده گرفته شود. فضا و لحن ابتدا و انتهاي فيلم به شدت از يكديگر متمايزند. اين را به خوبي مي‌توان از مقايسه برق‌گرفتگي پرويز پرستويي در آن شب باراني با پلان پاياني فيلم درك كرد. ظلمات و برق‌گرفتگي ابتدايي، جاي خود را رقص پرده سفيدي ميان روشنايي و گفتارِ پراميد پرستويي داده‌اند كه دارد از خودش و خانواده و فرزندان شهيدش براي مهمان مي‌گويد؛ مهماني كه حالا ديگر مخاطب متوجه شده چه كسي است. تقابل اصلي و دروني فيلم چيزي نيست كه در ديد مخاطب عام پنهان بماند، در روزگار غربت معرفت، هنوز دريچه اميد به روي اهالي كوي حقيقت بسته نشده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار