اخبار زيستمحيطي روز گذشته حاكي از آن بود كه يك جفت از بهترين حيوانات در آستانه انقراض به نام «رودك عسل خوار» در كمال بيرحمي در يكي از روستاهاي شهر بافق در استان كرمان سر بريده و در كنار جاده و در انظار عموم رها شدهاند. اين حيوان از بينظيرترين حيوانات در حال انقراض در سطح دنيا ميباشد كه در كتاب ركوردهاي گينس عنوان نترسترين حيوان را به خود اختصاص داده است. اين هم دشت خبر فاجعهآميز زيست محيطي امروز دوستداران طبيعت است. تقريباً هر روز صبح كه صفحه هر روزنامهاي را باز كنيد يا سري به دنياي مجازي و خبرگزاريها بزنيد، با يك خبر تكاندهنده زيست محيطي مواجه خواهيد شد. انگار اين رويه دارد به جزءلاينفك زندگي مردم به ويژه دوستداران و حمايتكنندگان محيطزيست تبديل ميشود و هر بحث و فحص و داد و قالي به ظاهر، بيفايده است و بازخورد نوشتههاي رسانهها و نقد و نقادي ساير دلسوزان و سازمانهاي مردمنهاد و دوستداران محيطزيست حكم تمثيلي را پيدا ميكند كه صد البته وصف حال مسئولان است كه ميگويد: «گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله تو / آنچه البته به جايي نرسد فرياد است.»
حجت اين مقدمه، كشت و كشتار و قلع و قمعي است كه در چند ماه گذشته در حيات وحش كشورمان راه افتاده كه به هيچ عنوان نميتوان اذعان كرد كه اين فجايع غيرانساني و وحشيانه بر پايه اتفاق روي داده است. از كشتار با تعمد پلنگهاي در حال انقراض كه بگذريم ساير كشت و كشتارها رويهاي واحد و سريالي پيدا ميكند كه حرف و پيام آن گوياي مسائل پشت پرده افراد بزدل و بيشهامتي است كه به جاي رويارويي با طرفهاي حساب خود كه بيترديد مسئولان حال حاضر دولت هستند، آوار بغض و نامردي و نامراديهاي غيرانساني خود را بر سر حيوانات نگون بختي ميريزند. حيواناتي كه به خودي خود شرايط بسيار بدي را در كشور ميگذرانند.
نمونه اين مدعا كه در شمارههاي پيشين روزنامه جوان تشريح شد، شليك سه گلوله در روز روشن و در بطن خيابانهاي پايتخت به گوزن زرد پارك پرديسان، كشتار هفت روباه خاكستري در اصفهان و به نمايش گذاشتن لاشههاي مثله شده آنها و در دو سه روز گذشته هم كشف بيش از 20 كله ميش و قوچ وحشي از منزل يكي از شكارچيان بيوجدان مشهدي، سر گل اخبار حوزه محيطزيست بود و پيشترها هم چنين دور تسلسلي حادث و واقع شده است و شكر خدا كه بازار اظهارنظرهاي شعاري مسئولان داغ، دكان تبليغات آنها پرمشتري و بناي زنده باد مرده باد هواداران بيخبر از همه جاي آنها به راه بوده و هست!
حال سؤال اينجاست كه بايد خطاب به مسئولان محيطزيست و نمايندگان مجلس به خاطر اهمال و تعلل در تدوين قوانيني جامع و مانع مطرح كرد كه واقعاً دارد چه اتفاقي در طبيعت كشور ميافتد؟
سرانجام اين شوريده حالي و آشفته احوالي حوزه محيطزيست چه خواهد شد؟ بايد چه رويدادي، با چه حجم و گسترهاي در كشور اتفاق بيفتد كه شما عزيزان زحمتكش بپذيريد كه اوضاع اين حوزه بحراني شده؟ و اينكه آيا اصولاً واژههاي «جنايت»، «بحران» و «زياده خواهي» در قاموس مبارك شما چگونه تفسير و تعبير ميشود. جالب اينجاست كه نگارنده در اوج كشتار و نابودي پلنگها (احتمالاً در آبان ماه) پس از چند روز تلاش، موفق به گفت و گو و نظرخواهي با اعضاي فراكسيون محيطزيست نشده و عاقبت پس از چند روز تلاش طلسم اين محدوديت شكسته شد و با طرح مطلب با تنها عضو پاسخگوي اين فراكسيون،آنچه حاصل گرديد حكم «آب در هاون كوبيدن» و «به دنبال باد دويدن» بود. چرا كه اين نماينده محترم و عضو فراكسيون محيطزيست با آرامشي مثال زدني حكم خود را صادر كرد و پاسخ داد: «خب اگه پلنگ نداشته باشيم چي ميشه؟» اين پاسخ عمق فاجعه و اهميت موضوع از نگاه اين عزيزان را مشخص و گوشزد ميكند.»
با اين همه بايد گفت كه خستهايم و از شأن واژهها شرم داريم كه هر روز با لشكري و انبوهي از فوج واژهها فرياد بزنيم چرا كه پژواك فريادمان، شعار است و شعار است و شعار. پديدهاي كه ديرگاهي است اسباب تبليغات مسئولان و بهانه شانه خاليكردنها از خبط و خطاها شده و همين امر با بيرحمي تمام، پاي آباداني اين كشور را در بند كرده است. از اين رو بايد، بايد و بايد با همتي ملي و عزمي مضاعف و صد البته خرج صداقت و پرهيز از تبليغات كوشيد تا شايد طبيعت اين آب و خاك براي نوادگان ما احيا شود. گرچه به نظر ميآيد اين هم آرزويي عبث است.