جالب است كه عدهاي از اين دوستان از طريق رسانههاي كاغذي و مجازي كه دارند تا ميتوانند مشكل ايران را نبود دموكراسي قلمداد كرده و از هواداران خود ميخواهند كه اگر به دنبال دموكراسي هستند به آنها مراجعه كنند(!) اما هنگامي كه منافع حزبي و گروهي خويش را در معرض خطر ميبينند ميكوشند دموكراسي را فاكتور گرفته و ديكتاتوري را جايگزين آن كنند.
وقتي پاي صحبت اين دوستان مينشيني و دليل اين رفتار متناقض را ميخواهي با قيافه حق به جانب به تو نگاه كرده و ميگويند اينها مصلحتهاي كار حزبي است! دقت كرديد! همان طور كه عمه خانم شما ماجراي ازدواج چندساله و به طلاق كشيده شده دخترش را با دروغي مصلحتي به يك نامزدي چندماهه تغيير ماهيت ميدهد، اين دوستان كه خود را روشنفكر هم ميدانند نيز با دروغي مصلحتي ميكوشند فقط و فقط خط فكري خاصي را كه به آن تعلق دارند دنبال كنند.
اينكه ميبينيم هنوز هيچ آمار رسمي از سوي جشنواره مبني بر درصد استقبال مخاطبان از فيلمهاي مختلف جشنواره ارائه نشده، ولي به ناگاه رسانه سرمدار جريان اصلاحطلبي از اقبال فراوان مخاطبان نسبت به «قصهها» ميگويد هم بيشتر ريشه دارد در همان ديكتاتورمابي مصلحتي كه بزرگان اين جريان به نيروهاي زيردست خود و البته رسانههايي كه از آنها خط ميگيرند، القا كردهاند. جالب است اين دوستان همانهايي هستند كه در سالهاي گذشته و وقتي پاي آثار كارگرداني اصولگرا به نام مسعود دهنمكي به فهرست محبوبترين فيلمها از نگاه مخاطبان باز شد كوشيدند تا ميتوانند اين نظريه را به مخاطبان خويش القا كنند كه آمار ارائه شده مشكوك است و در راهيابي قسمت اول و دوم «اخراجيها» به فهرست فيلمهاي پرمخاطب جشنواره اين دستهاي پشت پردهاند كه خط ميدهند.
اما در روزهاي فعلي و بدون اينكه هرگونه آمار رسمي از سوي جشنواره اعلام شود خود ميبُرند و ميدوزند و «قصهها»ي بني اعتماد را به عنوان پربينندهترين فيلم از نگاه مخاطبان اعلام ميكند. چرا؟ چون بني اعتماد فيلمسازي است در خدمت جرياني سياسي است كه در بزنگاههايي مانند انتخابات در هر نوعش كه باشد از انتخابات رياست جمهوري گرفته تا انتخابات مجلس و شوراي شهر ميتوانند از اظهارنظرات او به عنوان فيلمسازي شناخته شده در جهت سوق دادن مردم به سمت رأي دادن به كانديداهاي مدنظر خود استفاده كنند.
آدمهاي اين جريان در شكلدهي به اين بازي يك نكته مهم را فراموش كردهاند و آن نكته هم افزايش شعور و آگاهي مردم در روزگار جديد است. اينان فكر ميكنند همچنان در دهه 70 به سر ميبرند و تنها كانال ارتباطي مردم با دنياي پيرامون همين چند روزنامهاي است كه آنها درمي آورند. اينان نميدانند مخاطب امروز حتي به هنگام تماشاي فيلم هم تبلتش باز است و ميكوشد تازهترين اتفاقات مربوط به فيلم را نه فقط از يك سايت يا رسانه خاص، بلكه رسانهاي كه اطلاعات را صريحتر و با كمترين سانسور به او ارائه ميكند دريافت كند.
طبيعي است كه چنين مخاطبي هم در برابر طرح موضوعاتي شبههانگيز شنونده صرف نيست كه هر چه در گوشش زمزمه كنند باور كند. دوستان چپي ما مخاطب امروزي را دست كم گرفتهاند و همين دست كم گرفتن مخاطب بوده كه باعث شده از اقبال بالاي مخاطبان به فيلمهايي مانند «چ» و «خط ويژه» حرفي نزده و فقط و فقط «قصهها» را بولد كنند.
اين روزنامهها هنوز فكر ميكنند ميشود با فشار از پايين و چانهزني از بالا براي فيلمسازي كه در جهت جريان سياسي آن فعاليت ميكنند سيمرغ بگيرند. استراتژي سياسي نخنمايي كه ديگر كارايي گذشته را ندارد.