با وجود اينكه هنوز هيچ گونه آمار رسمي از آراي مردمي فيلمهاي جشنواره فجر از سوي روابط عمومي جشنواره و خانه سينما كه مسئول برگزاري اين جايزه است، اعلام نشده برخي از رسانهها و روزنامههاي جريان روشنفكري سعي در القاي صدرنشيني يك فيلم خاص را دارند.
جالب است كه اين دوستان از طريق رسانههاي كاغذي و مجازي كه دارند تا ميتوانند مشكل ايران را نبود دموكراسي قلمداد كرده و از هواداران خود ميخواهند اگر به دنبال دموكراسي هستند به آنها مراجعه كنند(!) اما هنگامي كه منافع حزبي و گروهي خويش را در معرض خطر ميبينند، ميكوشند دموكراسي را فاكتور گرفته و ديكتاتوري را جايگزين آن كنند.
اينكه ميبينيم هنوز هيچ آمار رسمي از سوي جشنواره مبني بر درصد استقبال مخاطبان از فيلمهاي مختلف جشنواره ارائه نشده ولي به ناگاه رسانه سردمدار جريان اصلاحطلبي از اقبال فراوان مخاطبان نسبت به «قصهها» ميگويد، همه بيشتر ريشه دارد در همان ديكتاتور مآبي مصلحتي كه بزرگان اين جريان به نيروهاي زيردست خود و البته رسانههايي كه از آنها خط ميگيرند، القا كردهاند. جالب است اين دوستان همانهايي هستند كه در سالهاي گذشته و وقتي پاي آثار كارگرداني به نام مسعود ده نمكي به فهرست محبوبترين فيلمها از نگاه مخاطبان باز شد، كوشيدند تا ميتوانند اين نظريه را به مخاطبان خويش القا كنند كه آمار ارائه شده مشكوك است و در راهيابي قسمت اول و دوم «اخراجيها» به فهرست فيلمهاي پرمخاطب جشنواره اين دستهاي پشت پردهاند كه خط ميدهند. اما در روزهاي فعلي و بدون اينكه هرگونه آمار رسمي از سوي جشنواره اعلام شود، خود ميبرند و ميدوزند و «قصهها»ي بني اعتماد را به عنوان پربينندهترين فيلم از نگاه مخاطبان اعلام ميكند. چرا؟ چون بنياعتماد فيلمسازي است در خدمت جريان سياسي كه در بزنگاههايي مانند انتخابات در هر نوعش كه باشد از انتخابات رياست جمهوري گرفته تا انتخابات مجلس و شوراي شهر ميتوانند از اظهارنظرات او به عنوان فيلمسازي شناخته شده در جهت سوق دادن مردم به سمت رأي دادن به كانديداهاي مدنظر خود استفاده كنند.
آدمهاي اين جريان در شكلدهي به اين بازي يك نكته مهم را فراموش كردهاند و آن نكته هم افزايش شعور و آگاهي مردم در روزگار جديد است. اينان فكر ميكنند همچنان در دهه 70 به سر ميبرند و تنها كانال ارتباطي مردم با دنياي پيرامون همين چند روزنامهاي است كه آنها درميآورند. اينان نميدانند مخاطب امروز حتي به هنگام تماشاي فيلم هم تبلتش باز است و ميكوشد تازهترين اتفاقات مربوط به فيلم را نه فقط از يك سايت يا رسانه خاص بلكه رسانهاي كه اطلاعات را صريحتر و با كمترين سانسور به او ارائه ميكند، دريافت كند. طبيعي است كه چنين مخاطبي هم در برابر طرح موضوعاتي شبههانگيز، شنونده صرف نيست كه هرچه در گوشش زمزمه كنند باور كند. دوستان ما مخاطب امروزي را دست كم گرفتهاند و همين دست كم گرفتن مخاطب بوده كه باعث شده از اقبال بالاي مخاطبان به فيلمهايي مانند «چ» و «خط ويژه» حرفي نزده و فقط و فقط «قصهها» را بولد كنند.