کد خبر: 632539
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۱
با رصد بيانات و سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي در سال‌هاي اخير و تأكيدات و توجهات ايشان بر بازخواني اصول و مباني انقلاب اسلامي و گوشزد نمودن چندباره خطر تغيير جهت گيري‌هاي اصيل
ميلاد منصوري

با رصد بيانات و سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي در سال‌هاي اخير و تأكيدات و توجهات ايشان بر بازخواني اصول و مباني انقلاب اسلامي و گوشزد نمودن چندباره خطر تغيير جهت گيري‌هاي اصيل و بنيادين اعلامي انقلاب اسلامي كه در قانون اساسي و نظام جمهوري اسلامي، تجلي و تبلور و تجسم يافته است، لزوم مداقه در اصول و جهت‌گيري‌هاي كلي و كلان انقلاب اسلامي، ضرورتي دو چندان پيدا مي‌كند. نوشتار پيش رو با هدف ارائه درك و تحليلي درست از تأثيرات ملي و فراملي انقلاب اسلامي ايران به رشته تحرير درآمده و بر اين امر تأكيد مي‌كند كه موج انقلاب اسلامي در صورت توجه به برنامه‌ريزي بدخواهان انقلاب، به واسطه ماهيت اسلامي‌اش موجي ناميرا و رو به تزايد است.

انقلاب‌ها به مثابه امواج

دعوت‌ها و جنبش‌هايي كه در طول تاريخ حيات انسان روي كره خاكي به وقوع پيوسته است هريك متناسب با ميزان انطباق اهداف و آرمان‌هاي اعلامي‌اش با نيازهاي مردمان زمان خويش، توانسته‌اند كم و بيش هواداران و پيرواني (سمپات) را پشت سر خود به صف نمايند و حول ايدئولوژي و جهان‌بيني تعريف شده‌اش، منسجم نمايد؛ اين وجه شايد بُعد مشترك تمامي حركت‌هاي اجتماعي (فارغ از قوه محركه آنها اعم از دعوت‌هاي توحيدي و تحركات ماديگرايانه) باشد. اگر حركت‌هاي اجتماعي، به عنوان موجي ايجاد شده در درياي اجتماعات انساني فرض شود در اين صورت سرنوشت موج از ابتدا تا انتهاي حيات مفروضش، روند بديهي و طبيعي زير را خواهد پيمود كه اين الگوي رفتاري بر بسياري از انقلاب‌ها و قيام‌ها يا دعوت‌هاي اجتماعي با درونمايه‌هاي مختلف، قابليت تطبيق دارد:

«امواج طبق خاصيت ذاتي خود، به محض پيدايش رو به وسعت و گسترش مي‌نهند؛ متوالياً بر وسعت دايره خويش مي‌افزايند و فاصله محيط و مركز را بيشتر مي‌كنند و از طرف ديگر، به هر نسبت كه بر وسعت دايره خود مي‌افزايند از قوت و شدت طول آنها كاسته مي‌شود؛ تدريجاً ضعيف و ضعيف‌تر مي‌گردند. . . و به دنياي عدم مي‌پيوندند.» (1)

فرآيند منطقي بالا كه نمونه و فرم فرآوري شده آن در تئوري‌هاي شكل‌گيري و فروپاشي انقلاب‌ها در متون سياسي دانشگاهي و آكادميك تدريس مي‌شود، ممكن است موج اجتماعي مذكور در طول حيات متغير و پرفراز و نشيبش با ساير جريانات و نحله‌هاي فكري و اجتماعي در تضاد و چالش قرار بگيرد كه منجر به قبض و بسط يا تعديل و حذف اين امواج اجتماعي خواهد شد (در محيط‌هاي باز و غير ايزوله كه داراي قابليت تضارب آرا هستند):

«برخورد امواج با يكديگر سبب خنثي شدن موج ضعيف‌تر مي‌گردد. امواج قوي‌تر، جلو توسعه امواج ضعيف تر را مي‌گيرند و آنها را به ديار نيستي مي‌فرستند. از اين رو برخورد با موانع و عوامل قوي‌تر، عامل ديگري است براي نابود شدن امواج و حوادث و پديده‌هاي جهان.» (2)

ميرايي و زوال امواج و انقلاب‌هاي ماده‌گرا

بر اين اساس، جريانات و امواج ايجاد شده هريك با توجه به ماهيت و خاصيت ذاتي‌شان در صورت فقدان وجود سامانه‌هاي پايشي و مراقبتي يا اصلاً به واسطه ماهيت كاهشي‌شان، بعد از مدتي كوتاه يا طولاني، خواه ناخواه رو به نابودي و زوال مي‌گذارند كه به عنوان مصداق عملي و موردي مي‌توان به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 و پس از 70 سال حاكميت كمونيست‌هاي ماترياليست بر شوروي، اشاره كرد كه منتج به كوري موج ماركسيسم در شوروي پسا تزاري گرديد. مباني كمونيست‌ها و اصول پذيرفته شده آنها از جنس ماده و ماتريال بود و ماده با عدم و نيستي، همتراز و برابر است پس سرنوشت هر مكتب و حركت بشري مبتني بر دنياگرايي، دير يا زود، زوال و عدم است چراكه مرگ در ذات آنها نهفته است و به تفسير ديگر، آنتي تز و ضدشان به صورت ذاتي و طبيعي همراه چنين حركت‌هايي مي‌باشد و ممكن است مضاف بر اين، عوامل مزاحم و متخاصم خارجي نيز زوال و فروپاشي موج اجتماعي توليد شده را در نقش يك كاتاليزور، تسريع نمايند. اما در حركت‌هاي با درونمايه قدسي و الهي، عناصر و عواملي كه سوق دهنده موج به سمت نابودي هستند صرفاً امكان ايجاد در بيرون را دارند نه درون و اين به واسطه ارتباط اين نوع جريانات و دعوت‌هاي اجتماعي با منشأ و مبدأ آفرينش است:

حكما نيستي و نابودي كه در اثر برخورد با موانع است «موت اخترامي» و نابودي [كه] بواسطه پايان يافتن نيروي بقا، ناشي مي‌شود را «موت طبيعي» مي‌نامند. (3)

جنبش‌هاي ديني؛ پوياترين امواج اجتماعي

مطالعه و سير در تاريخ اين حقيقت را بازگو مي‌كند كه زنده‌ترين و پوياترين امواج اجتماعي، جنبش‌هاي ديني هستند. اين جنبش‌ها به موازات اينكه بر شعاع خود مي‌افزايند و روبه گسترش مي‌گذارند، بر قوت و قدرت و دامنه اثر خويش مي‌افزايند و داراي پيشرفت و توسعه تدريجي و پلكاني و به دور از جهش‌هاي تصنعي و حبابي هستند. انقلاب‌هايي كه در اين دسته قرار مي‌گيرند عموماً سه بعدي (داراي وسعت بالا، عمق زياد، ماندگاري در طول زمان) هستند و تحولات بنياديني كه با شكستن ساختارها و شالوده‌هاي نظام سياسي يا فكري قبلي همراه است را به ظهور مي‌رسانند.

موج انقلاب اسلامي كه در 22 بهمن سال 1357 با نصرت و امداد الهي به ساحل ظفر و پيروزي رسيد با رأي مستقيم مردم در شكل و هيبت ساختار سياسي جمهوري اسلامي، تجسم پيدا كرد كه بر دو پايه جمهوريت (به عنوان ظرف و قالب) و اسلاميت (به عنوان مظروف و محتوا) استقرار يافت. اين جنبش و قيام مردمي همه جانبه به واسطه ماهيت اسلامي‌اش، احتمال موت طبيعي و ماهيتي و نابودي جوهري برايش غير قابل تصور است چراكه سنگ بناي انقلاب اسلامي مبتني بر تعاليم و معارف اسلام حقيقي است كه جاودانگي الهي تضمين شده‌اي داراست «ان الدين عندالله الاسلام»(4) يعني خودش به ضد خودش تبديل نخواهد شد به اين دليل كه در جهت جريان خلقت و منطبق بر نظام آفرينش و حركت و هدف خلقت، صورت‌بندي شده است فلذا همچون ساير قيام‌هاي ماترياليستي، تز به آنتي تز مبدل نخواهد شد پس خطري از اين جهت مورد توجه و تهديد انقلاب اسلامي نخواهد بود. اگر زوالي در بلند‌مدت براي انقلاب، مفروض باشد قطعاً اين انقلاب به مرگ و موت طبيعي به زير خاكستر نخواهد رفت بلكه عوامل و موانع بيروني و غيرذاتي، سبب خاموشي مقطعي اين موج تاريخي و تاريخ ساز خواهد شد و از اين حيث، بلاشك ناميراست چراكه منبعث از جاودانگي و زوال ناپذيري شريعت اسلامي است.

انقلاب اسلامي به مثابه «ماشين چمن زن»

همانطور كه بدخواهان اسلام انقلابي و انقلاب اسلامي به قدرت بازتوليد، پوست اندازي، نوزايي و تجددخواهي انقلاب اسلامي معترفند، آنان پس از بيش از سه دهه طراحي و اجراي توطئه‌هاي سخت، نيمه‌سخت و نرم به نقطه‌اي از نااميدي و سردرگمي رسيده‌اند كه الگوي رفتاري ايران را در قالب تمثيل ماشين چمن‌زن معرفي مي‌كنند كه هرچه بزنيم باز هم رشد خواهد كرد. انقلاب اسلامي با پشتوانه و سرمايه عظيم و راهبردي مردمي كه دارد، به مرور زمان، سه گام ايجاد رخنه، توسعه شكاف و تصرف هدف را در سطوح ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي در راستاي الهام بخشي و الگودهي به ملت‌هاي آزاده و به موازات آن مهار و نابودي تدريجي زورگويان و جهان‌خواران عالم را طي نموده و ريشه‌هاي خود را به صورت روزافزون استحكام بخشيده و جاي پاي خود را در مناسبات جهاني به اذعان و اعتراف دوست و دشمن، باز كرده است. پروفسور خوزه مارتينز، رئيس دانشكده تاريخ باستان اسپانيا درباره اين رخداد تاريخي چنين مي‌گويد: «با پيروزي انقلاب اسلامي، بزرگ‌ترين تحول جهاني در قرن بيستم ميلادي به وقوع پيوست». (5)

انقلاب اسلامي و تغيير توازن قوا در جهان

انقلاب اسلامي توانست توازن سنتي و قديمي كه در آن فقط جاي بازيگران از شوروي به انگليس و امريكا تغيير مي‌كرد را به صورت بنيادين و شالوده‌شكنانه‌اي در هم بشكند و با منطق محكم و متقن خود به زير ميز بازي‌هاي نظم نوين جهاني، خاورميانه بزرگ و جديد بزند و معادلات و مناسبات مطلوب خود را به‌رغم سنگ‌اندازي‌ها و كارشكني‌هاي دشمنان ملت ايران، با راهبرد مقاومت و پيشرفت به پيش ببرد و در اين مسير اين الگوي سلوك اجتماعي را در وهله اول در بين جهان اسلام، تبليغ و به اين واسطه به آزادي ملت‌هاي در بند استبداد و استعمار كمك نمايد. شكل‌گيري انتفاضه مسجد الاقصي پس از پيروزي انقلاب اسلامي يكي از نشانه‌هاي اين اثرگذاري و احياي روح آزادگي و عزت‌خواهي در بدنه امت اسلام، مي‌باشد. در زمينه الهام‌بخشي و اميدبخشي به جهان اسلام، شيخ اسعد تميمي، يكي از رهبران فلسطيني چنين مي‌گويد: «تا قبل از انقلاب ايران، اسلام از عرصه نبرد، غايب بود. انقلاب اسلامي ايران، واقعيت اسلام راه حل اصلي و جهاد وسيله اصلي است را براي فلسطين به ارمغان مي‌آورد.» (6)

لزوم حفظ و حراست انقلاب از سم «تهي شدن از درون»

به هر تحليل، براي حفظ و حراست مطلوب و مؤثر از دستاوردهاي انقلاب در قدم اول بايد نسبت به شناسايي اهداف اساسي حركت عظيم ملت كه منجر به شكل‌گيري انقلاب اسلامي شد، دريافت و برداشت مناسب و صحيحي را به دست آورد تا مشخص شود كه از چه چيزي و در چه قالبي بايد محافظت و پاسداري نمود. اين «كلان آرمان» سه‌گانه در كلام رهبر عزيز انقلاب اسلامي قابل رديابي است: «ما آرمان بلندي داريم كه همه نيروي خودمان را مي‌خواهيم صرف كنيم تا به آن آرمان برسيم و آن، ساختن ايراني است كه خوشبختي مادي و معنوي اين ملت را تأمين كند و بتواند الگويي باشد براي ملت‌هاي ديگر.» (7)

براي نيل و رسيدن به اهداف و آرمان‌هاي ترسيم شده انقلاب، بايد با برنامه‌ريزي و طراحي علمي ـ آرماني و اجراي روش‌مند اين طرح‌ها در دو سطح ايجابي و سلبي به كارايي و اثربخشي انقلاب اسلامي كمك نمود. در غير اين صورت نسل‌هاي آينده شاهد يك «انقلاب تاكسيدرمي شده» و خالي از محتوا با ظاهري تزئيني و دكوري خواهند بود؛ همان اتفاقي كه در صدر اسلام با تبديل خلافت به سلطنت توسط امويان و عباسيان اتفاق افتاد و از اسلام فقط يك نام بر جاي ماند.

چنانكه كنت تيمرمن، عضو ارشد سيا و از اعضاي برجسته حزب جمهوريخواه، راهبرد و راهكار خود براي براندازي جمهوري اسلامي ايران را چنين تئوريزه مي‌كند: «تغيير ماهيت اسلام و جمهوري اسلامي هنگامي اتفاق مي‌افتد كه اقدامات امريكا براي روي كار آمدن يك حكومت دموكراتيك به جاي حكومت روحانيت متكي بر ولايت فقيه به ثمر بنشيند. از سوي ديگر برقراري روابط ميان امريكا و ايران مبتني بر شروطي كه ما تعيين مي‌كنيم به معناي ختم انقلاب است. زماني كه ستون مبارزه با امريكا فرو ريزد و اسلام حاكم بر ايران، ماهيت مبارزاتي خود را از دست دهد كل انقلاب فرو خواهد ريخت. در اين راه، امريكا بايد از روحانيون مخالف رژيم ايران و كليه نيروهاي مخالف جمهوري اسلامي حمايت كند.» (8)

پي‌نوشت‌ها:

1. ‌شهيد مطهري، سيري در سيره نبوي، ص22

2. ‌شهيد مطهري، همان.

3. ‌شهيد مطهري، سيري در سيره نبوي، ص23.

4. ‌قرآن كريم، آل عمران، آيه شريفه 19.

5. ‌كيهان هوايي، بهمن71.

6. ‌كتاب انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي در جهان، صص26و27.

7. ‌بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي 13/4/85.

8. ‌كتاب استراتژي سلطه، صص73و74.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار